در حال دریافت جدیدترین خبرها; لطفا چند لحظه صبر کنید ....   
وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند. فهمید برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد… سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار…!بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت ...
دریافت خبر:
شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۰۷:۴۱
منبع خبر:
طبقه بندی خبر: