در حال دریافت جدیدترین خبرها; لطفا چند لحظه صبر کنید ....   
برای من،هنوز هم یکی از عاشقانه ترین صحنه ها ،مال کلاه قرمزی و پسرخاله است: شب است،کلاه قرمزی نشسته روی پیکان آقای مجری منتظر... - چکمه های کوچولوی قرمزش را جفت گذاشته بغلش: - معذرت، از ته دل. - - چرا نمی ری خونه؟ - - آخه...دلم تنگ می شه. - - تنهایی؟ - -اوهوم. - -منم تنهام.همه فکر می کنن فامیل من شهرستانن.یعنی خودم اینجوری بهشون گفتم.ولی من هیچکی رو ندارم.عین تو. - -کاشکی من دایناسورت بودم. بعد سرش را تکیه می دهد به شانه ی آقای مجری، بغض می افتد توی گلویش، می گوید کاشکی من دایناسورت بودم و خودش را می چسباند به آقای مجری ...
دریافت خبر:
جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۲۵
منبع خبر:
طبقه بندی خبر: