در حال دریافت جدیدترین خبرها; لطفا چند لحظه صبر کنید ....   
به گزارش خبرنگار بهداشت و درمان فارس، کم مانده بود شوفاژ را بغل کند از سرما، انگار مخش یخ زده از دیدن آنچه دیده بود. هنوز باورش نمی شد. بر خلاف ظاهر آرامش، درونش غوغایی بود، جنگ و محاکمه راه انداخته بود انگار، دنبال کسی می گشت که سرش غرولند کند و داد بزند و گلایه کند. اما نه، تمام حسش این نبود. همه چیز مدام مثل فیلم سینمایی از جلوی چشمش رد می شد. هنوز شوکه بود. - آخه مهدی، همکارش ساعت 3 بعدازظهر پنجشنبه هی بهش پیله کرد که تو چی می خوای از جون این اینترنت، پاشو باید منو برسونی خونه. اونم که حال و حوصله نداشت هی می خواست با بهانه مختلف مهدی رو از سرباز کند ...
دریافت خبر:
یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۰۹:۵۷
منبع خبر:
طبقه بندی خبر: