در حال دریافت جدیدترین خبرها; لطفا چند لحظه صبر کنید ....   
ذهن کیوان وقتی مشغول انجام تکالیف مدرسه است مدام سرگردان است. با خود فکر می کند، “محال است که در این امتحان را بتوانم خوب بدهم”، “حق با پدرم است، من درست مثل اونم—هیچوقت نمی توانم آدم موفقی شوم.” بعد به بدن خود نگاه می کند و فکر می کند که چقدر پاهایش لاغر هستند. با خود می گوید، “اَه مطمئنم که مربی فوتبال وقتی ببیند که چقدر لاغرم نمی گذارد که در تیم بازی کنم.”مهرداد هم برای همان امتحان مشغول درس خواندن است و او هم خیلی به موضوع آن درس علاقه مند نیست. اما شباهت این دو نفر فقط به همین منتهی می شود. مهرداد دیدگاه کاملاً متفاوتی دارد. او با خود فکر می کند، “خوب، باز هم ریاضی. چقدر بد ...
دریافت خبر:
سه شنبه ۰۲ اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۱۶:۱۹
منبع خبر:
طبقه بندی خبر: