در حال دریافت جدیدترین خبرها; لطفا چند لحظه صبر کنید ....   
من اصلا نمی خواستم در این سن ازدواج کنم و آرزو های دیگری در سر داشتم اما پدرم اصرار داشت که باید با پرستو ازدواج کنم و اگر قبول نمی کردم باید خانه پدرم را ترک می کردم. همشهری سرنخ: از قدیم می گفتند عقد پسر عمو و دخترعمو را در آسمان ها بسته اند. پرستو هم از وقتی چشم باز کرده بود عمویش او را عروس صدا می کرد. به خاطر همین حرف های فامیل بود که پرستو احساس می کرد دلباخته مهران، پسر عمویش شده و باید به همه خواستگارانش جواب منفی بدهد تا به او برسد. او بی صبرانه برای مراسم خواستگاری و رفتن به خانه بخت لحظه شماری می کرد تا اینکه خانواده عمویش به خواستگاری آمدند ...
دریافت خبر:
پنجشنبه ۰۴ اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۰۰:۵۴
منبع خبر:
طبقه بندی خبر: