. هروئین و کراک هم اضافه کردم. خونوادم فهمیدن، چندبار تلاش کردن که ترکم بدن، ولی نتونستن. شکمم که اومد بالا دیگه بابام تو خونه رام نداد، منم از خونه زدم بیرون. به مامانم گفته بود اگه این دختره دوباره پاشو تو این خونه بذاره، سرشو لب باغچه جلو همه گوش تا گوش می برم. دروغکی به همه می گفتم خونواده ندارم تا کسی کاری به کارم نداشته باشه و بعضیا هم خرجم رو بدن. البته پسره تا یه مدتی خرجم رو می داد ولی زیر
/> 18- توپر کیست؟ همون چاقِ خودمونه ولی نمی خواد با واقعیت کنار بیاد. 19- هیچی بدتر از این نیست که شام خوشمزه داشته باشید، مهمونای خوب داشته باشید، فیلم عالی هم داشته باشه اما تو؛ مشقات مونده باشه! یادتونه؟ 20- داشتیم تو پاساژ دور می زدیم دیدیم مادر دختره چنان با مشت زد تو کمرش دختره با پشتک و وارو از پله ها افتاد و با دماغ کف آسفالت
....•.•.•.•.•.•.•.•.• مورد داشتیم دختره هشت صبح جلو دانشگاه پارک دوبل میکرده بره بالا سر کلاس . ساعت دوازده و نیم استاد از پنجره کلاس داد زده نمیخواد پارک کنی, کلاس تموم شد منم حاضریتو زدم... •.•.•.•.•.•.•.•.•.• استاتوس خنده دار •.•.•.•.•.•.•.•.•.• دیشب اینترنتم قطع شد تا رفتم تو حال بابام با چوب افتاد به جونمو هی داد میزد دزد دزد..... یهو مادرم داد زد نزن نزن پسرمونه.... بابام تو چشاش اشک جمع شد گفت تویی پسرم؟ چقد بزرگ شدی ...
: تازه بعدش خانواده ها می افتن به جون هم. دختر: آخ گفتی! توقع ها، حرف درآوردن ها، خاله زنک بازی ها ... پسر: همه رو باید راضی نگه داری وگرنه روزگارت رو سیاه می کنن . دختر: وای دیوونه کننده است. پسر: تازه خود ازدواج هم فقط تا شیش ماه جذابیت داره. دختر: کلا سقف یکی از عوامل جداییه. پسر: سقف مطالبات؟ دختر: نه، سقف خونه. پسر: چطور؟ دختر: تا وقتی خونه
دوست دخترم میگه حالا که لاین داره فیلتر میشه میخوام اعتراف کنم : من اصغرم 40ساله از کهکیلویه و بویراحمد * * * دقت کردین زن و شوهرا وقتی با هم خوبن به هم میگن دیونه غلط کردی بیشور خل و چل وقتی باهم بد میشن : شما خودت فرمودی نخیر آقای محترم هر طور میلتونه خانم مملکت
طور که متوجه شدند راننده یک زن بود. این مساله خیلی تعجب آور بود چون در روستای ما هیچ زنی پشت فرمان وانت نمی نشیند. وضعیت خیلی بدی بود، خون زیادی از بچه ها رفته بود و چون مادرشوهرم خیلی بی تابی می کرد همسایه ها بلافاصله خیابان را شستند تا خون ها از بین برود و ما دیگر آن صحنه را نبینیم. اهالی روستا می گفتند یک زن راننده وانت بود و بعد از تصادف به دلیل ترس فرار کرد، اما نشانه هایی وجود داشت