کسی نیست همه خوابیدن، پریدم تو اوتول اومدم دمه کوچه مهران بغل این نُرقه فروشیه اومدم پایین دیدم یه پسره هیکل میزونیه، این جوریه، زد بهم افتادم تو جوب، گفتم هته ته! گفت اهه! یکی گذاشت تو گوشم، گفتم نامرد؛ دومی رو از اولی قایم تر زد، دستمو کردم تو جیبم که برمو بیام چشام باز کردم دیدم مریض خونه ام. حالا ما به همه گفتیم زدیم، شمام بگین زده، آره،خوبیت نداره. واردی که! ستاره اسکندری روی سنِ
مهران بغل این نُرقه فروشیه اومدم پایین دیدم یه پسره هیکل میزونیه، این جوریه، زد بهم افتادم تو جوب، گفتم هته ته! گفت اهه! یکی گذاشت تو گوشم، گفتم نامرد؛ دومی رو از اولی قایم تر زد، دستمو کردم تو جیبم که برمو بیام چشام باز کردم دیدم مریض خونه ام. حالا ما به همه گفتیم زدیم، شمام بگین زده، آره،خوبیت نداره. واردی که! ستاره اسکندری روی سنِ مراسم جشن بازیگر در حال ادای احترام و به کف و سوتِ
زدم رفتار دختره که روی صندلی با دوستش نشسته بود هم در نظر گرفتم!!! گفتم علی بیا و بیخیال این دختره بشو من پیر این قضیه ازدواج هستم دختر رو میبینم میفهمم!!!... گفت:نه!!!چی داری میگی؟؟؟من بهش علاقه دارم.... گفتم:خب بیا من امروز باید کار تو رو یکسره کنم من دارم می بینم دیگه دختره کر کر و خنده هاش کل دانشگاه رو برداشت!!!دختر مومن که نمیزاره صداش بیش از اندازه بلند بشه و نامحرم بشنوه
، نسبت به سال های گذشته بهتر است. صحیفه ی خرد هم کتابی از آقای منتظری را به نمایشگاه آورده بود. آقا کتاب آقای منتظری را دیدند و پرسیدند: درس های ایشان است. غرفه دار گفت: مصاحبه ها و یادداشت ها و ... بعد از بازدید آقا، غرفه دار به من می گفت چطور می توانم نامه ای به دست آقا برسانم. برایم سؤال بود، الان که آقا این جا بود چرا نامه اش را آماده نکرده بود. گفتم: نامه ات را که نوشتی، باید بدهی به واحد