وبسایت فرادید: الکس فورسیث- همینکه او قصه زندگی و شغلش را برایم تعریف می کند، می توانم به وضوح برق غرور را در چشم هایش مشاهده کنم. به گزارش بی بی سی انگلیسی، زمانی که ابوجعفر با یک باند فعال در خرید و فروش اعضای بدن انسان آشنا شد، حراست یک میخانه را به عهده داشت. او وظیفه داشت تا افراد به شدت فقیر را بجوید تا بتواند در ازای پرداخت مبلغی ناچیز، اعضای بدنشان را خریداری کند. هجوم پناهندگان از سوریه به لبنان نیز فرصت را برای فعالیت و رشد بیشتر فراهم کرده بود. ... ... ادامه خبر
فرستند تا مطمئن شوند آنجا که در دست نیروهای سوریه و مقاومت لبنان است امن باشد، بعد از مدتی که خودش به آن جا می رود با سکوت و اختناقی مواجه می شود که برایش تردید ایجاد می کند، در همان حال، به سمت او تیراندازی می شود و آقا مرتضی می گوید من ابو علی هستم تیراندازی نکنید و بعد از اینکه نزدیک تر می شود رگبار را به سمتش می گیرند که فقط طحالش خراش برداشته بود و به قسمت خاصی از بدنش اصابت نکرده بود اما جواد