شویم که سکوتش نشاندهنده وضعیت طبیعی اش نیست: "کلی صبر کردم که فرانک اوشن لعنتی آلبومش رو منتشر کنه. زمان خیلی طولانی صرفش شد. چیز احمقانه ای هست که تولید کردم، مگه نه؟" در همان حال ادل اجازه نداد تا موفقیت باعث غرورش شود. او همچنان خودش را "یک دختر معمولی از لندن" می داند البته دختری که اتوموبیل کوچکش با یک رنج روور که محافظان شخصی اش در آن حضور دارند همراهی می شود. آلبوم 21 او با سبک
زنی به نام مهین احساس علاقه می کند. مهین با مسعود ازدواج می کند، امّا داوود که با مرگ پدرش تنهاتر شده است با خاطرات مهین درگیر است. داستان کدام مان تنها تریم؟ ، به عشقی مثلثی می پردازد که در آن راوی سعی در ویران کردن رابطه ی جاهد و آذر دارد و در هدفش موفق است. جمله ی کلیدی داستان این است که چند مرتبه تکرار می شود: یکی کم است. دوتا خوب است. سه تا بد است. (ص47) میلِ به خودکشی و
خوانندگان 40 تا 65 سال را شامل می شود. این تهیه کننده موسیقی گفت: من برای هر یک از گروه های سنی که نام بردم یک یا دو خواننده دارم و غالب این خواننده ها استعدادهای جدیدی در عرصه موسیقی هستند که بیش از دو سال است آنها را آموزش می دهم. من به این خوانندگان جامعه شناسی و مخاطب شناسی حوزه موسیقی را آموزش دادم تا به نقطه ای برسیم که فکر می کنم مخاطب دنبال آنها می شود. البته فضا مانند روال قبلی کارهای من است
با یک پروژه بسته ام که مانع این همکاری دیرینه شده و برخلاف میل باطنی ام در قاتل اهلی بازی نمی کنم. مسعود کیمیایی جدای از این که یکی از نام های پرافتخار تاریخ سینمای ایران است، یکی از حرفه ای ترین فیلم سازان ما نیز به شمار می آید. فیلم سازی که از جوانی تا به امروز همواره در بخش خصوصی کار کرده، معمولاً فیلم هایش را با سرعت می سازد. او به عنوان کارگردان می داند که دقیقاً چه می خواهد و سرعت
در کمین بهر کشتنش بودند زخم تیغ زبان و خار جفا در دل و چشم روشنش بودند تیرها تا کنار تربت او گریه کردند بهر غربت او کرد رحلت چو جدّ اطهر او آسمان شد خراب بر سر او بود کودک که مادرش زهرا گشت نقش زمین برابر او جگرش پاره شد دمی که شکست گوشواره به گوش مادر او قاتل او مغیره
هم دارند. با همه ی دانایی و سالاری گاهاً گناهی صادر می کنند. حتی بزرگ ترین قهرمان داستان رستم که از هر لحاظ زیبا و توانا، دلیر و جسور، نیکوکار و راستکار است، گناه سختی کرده با فریب فرزند جگربند خود را به قتل می رساند. در شاهنامه همچنین سیماهایی هستند که در عین منفی بودن، بعضی کارهای خوب را هم به جای می آورند و از اول بد نبوده اند و با تأثیر محیط ناصواب صاحب خصلت های زشت شده اند. گواه برجسته ی