هستیم وازنعمانیه برای دفن اوتعداد زیادی ماشین آمده اند وداریم به کربلا برمی گردیم . شهید حاج احمد را بیش ازیک سال بود که می شناختم.درهرمناسبت که به کربلا می رفتم او را درمنزل میزبان می دیدم. ناگهان دیدم زد زیرگریه .علت را پرسیدم گفت: یک دفعه متوجه شدم امروزپنجشنبه است واین اولین پنجشنبه ای است که حاج احمد دراینجا نیست و به کربلا نیامده است. گفتم: شهادت گوارای اوباد. بعد گفتم : شایسته این