نصر: پدر، قلب شکسته اش را فریاد می زند: من روزی برای عزت این سرزمین به پا خواستم، برای عدالتش انقلاب کردم و به امید استقلالش زیستم. فرزندم را با دستان خودم به خاک همین وطن سپردم، به امید آن که آرامگاهش، هرچند کوچک، محترم بماند.حال از این وطن چه برایمان می ماند، وقتی متولیانش نه حال و روز زنده مان را می فهمند و نه مرده مان را به رسم حرمت می سپارند!؟ ... ادامه خبر