به چشمانم نگاه می کرد، و الا از بس که خنده ام را نگه داشته و خودم را کنترل کرده بودم داشتم خودم را خراب می کردم! نیشگونی آتشی از ران سعید گرفتم! رنگش سرخ شد و لب گزید. دلم خنک شد. تا او باشد جلوی خودم بد و بیراه بارم نکند! حالا پدر سعید مرا نمی شناسد، او که نباید این همه برایش خالی می بست! پدر سعید گفت: سعید ما خیلی با معرفته. اینهایی که دارم تعریف می کنم آن قدر بهش اصرار کردیم تا
فدای او کنم، ولی اگر او هم مرا دوست داشته باشد، این آتش عشق من شعله ورتر خواهد شد. اگر او به نفع من باشد من بیشتر برای او خواهم مُرد و من بیشتر شرمندۀ او خواهم شد. این محبت را در مناجات های امام سجاد(ع) می توان دید، مثلاً آنجا که صدا می زند: خدایا! اگر در روز قیامت مرا نبخشی که هیچ! ولی اگر مرا ببخشی، من آنجا از شرمندگیِ تو چه کار کنم؟! من چطور جواب این همه محبت تو را بدهم؟! ما نباید کسی
مرا دوست داشته باشد، این آتش عشق من شعله ورتر خواهد شد. اگر او به نفع من باشد من بیشتر برای او خواهم مُرد و من بیشتر شرمندۀ او خواهم شد. این محبت را در مناجات های امام سجاد(ع) می توان دید، مثلاً آنجا که صدا می زند: خدایا! اگر در روز قیامت مرا نبخشی که هیچ! ولی اگر مرا ببخشی، من آنجا از شرمندگیِ تو چه کار کنم؟! من چطور جواب این همه محبت تو را بدهم؟! ما نباید کسی را دوست داشته باشیم که
کنم، ولی اگر او هم مرا دوست داشته باشد، این آتش عشق من شعله ورتر خواهد شد. اگر او به نفع من باشد من بیشتر برای او خواهم مُرد و من بیشتر شرمندۀ او خواهم شد. این محبت را در مناجات های امام سجاد(ع) می توان دید، مثلاً آنجا که صدا می زند: خدایا! اگر در روز قیامت مرا نبخشی که هیچ! ولی اگر مرا ببخشی، من آنجا از شرمندگیِ تو چه کار کنم؟! من چطور جواب این همه محبت تو را بدهم؟! ما نباید کسی را دوست
قرار ازدواج گذاشته بودند و کارهای عروسی شان در حال انجام بود. مین هو گفت: نگذاشتم یونجی بفهمد که دارم به مادرم اوما کمک می کنم تا فرار کند. اگر همان دیشب رد شده بودیم به او زنگ زده بودم و می گفتم که برای کاری به این طرف مرز آمدم و یکی دو روزه بر خواهم گشت. اما صبح که آمدیم او خواب بود، برای همین یک یادداشت برایش گذاشتم. صبح قبل از طلوع که مین هو و مادرم دوباره به کنار رودخانه