، در باغ ملی، نویسنده در کوچه های ابر، گم شد و پایان، محل رؤیتش. فرانسوا رابله پیش از مرگش گفت: "پرده ها را بکشید، کمدی تمام شد". مرگ اما، در سرزمین من، عین زندگی است. تازه پرده فرو می افتد و نویسنده زیر نور، شفاف تر می گوید و می بیند. کمدی آغاز می شود. رسانه های خاموش، منتقدان نبوده، ظاهر می شوند و برای دیدنِ صحنه، همدیگر را پس می زنند. گویا دیده شدن، باز از آنِ نویسنده نیست. دیده شدنِ