و شخصیتم اجازه نمی دهد که بیشتر از این خودمم را کوچک کنم. شوهرم اصلا انگار نه انگار که زن دارد. او هیچ احترامی برای من قائل نیست و غرور مرا جریحه دار می کند. برای همین دیگر طاقت ندارم. آبرویم پیش همه رفته است. در این سال ها به خاطر عشق به او تمام کارهایش را بخشیدم و سعی کردم تا جایی که می توانم تحمل کنم و طاقت بیاورم. ولی آقای قاضی بیشتر از این نمی توانم تحمل کنم. بعد از صحبت های زن قاضی بار دیگر شوهر او را نیز به دادگاه احضار کرد تا در این خصوص تصمیم گیری نهایی را انجام دهد.