نمازش با بندهای انگشتش تسبیح بگوید افضل است. اما اگر تربت امام حسین(علیه السلام) باشد افضل است. این دیگر ارتجاع نیست، قداست و احترام به یک شهید است. خرافه و ارتجاع یعنی چیزهایی را برای سرگرمی مردم ساختن، که آنها را در ناآگاهی نگه داریم و نگذاریم آگاه بشوند. نگذاریم راز بدبختی و عقب ماندگی شان و راز استبداد و استبداد پروری را در وجود و سرزمین خودشان دریابند. این بُعد زندگی امام را باید برجسته کرد و
همان موقع و در همان وضعیت، ایشان نصف شب از دارالشفاء می آمد مدرسه فیضیه و به هر زحمتی بود یخ حوض را می شکست و وضو می گرفت و می رفت زیر مدرس مدرسه و در تاریکی مشغول تهجد می شد. حالا چه حالی داشت؟ نمی توانم بازگو کنم. با حالت خوشی تا اذان صبح مشغول تهجد می شد. هنگام اذان می آمد مسجد بالاسر آقای حاج میرزا جواد ملکی به نماز می ایستاد و بعد برمی گشت و مشغول مباحثاتش می شد. می توانم بگویم که ایشان در امر
رفتم، اما جمعیت زیادی آنجا نبودند. البته پیش از اذان صدای اکثر اتاق ها بلند بود. نمی دانم چرا دانشجویان علاقه ای به خواندن نماز جماعت صبح نداشتند. پس از خواندن نماز از خوابگاه خارج شدم و به این ترتیب یک شب خاطره انگیز با دانشجویان دانشگاه بجنورد رقم خورد.