های کودکان در حوزه اوقات فراغت و به خصوص تابستان با تعطیلی مدارس و نبود نیروی آموزشی در روستا مواجه می شود. فاطمه فرخی از کودکانی است که در یکی از روستاهای قزوین زندگی می کند او می گوید: ما هیچ وقت کلاس نقاشی و کاردستی و این کلاسا که فامیل های ما در شهر می رن رو نمی تونیم بریم . آخه از خونه ما تا این کلاسا خیلی راهش دوره تازه حتی ما ی کتابخونه هم نداریم. قلی زاده یکی از
بپیوندند. وضعیت را که دیدم، احساس کردم باید مأموریت بسیار مهمی باشد؛ اما به روی خودم نیاوردم و چیزی نگفتم. دو قایق بعثت و یک ناوچه طارق آماده حرکت بود و این نه نفر در قایق ها و کشتی بودند. انار را که دست من دیدند، گفتند: چی داری؟ - اناره، از خونه یکی از دوستان برداشتم. - باید تقسیمش کنی و به همه بدهی. به شوخی گفتم: تو بهشت که نیستیم. این انار مال منه. مال
حمل و نقل عمومی استفاده نمیکردن که رقابت بر سر صندلی عادلانه بمونه. 21. فال حافظ گرفتم تعبیرش نوشته "صلاح تو در فقره". حالا خوبه بش شماره حساب ندادم ها، یعنی کلا ممکن بود بگه آقا ما فال نداریم، از اینجا رفتن. 22. وقتی اصفهانی میگه "دخترم دلخوشی بابا همیشه به گل افشونی لبخند تو بوده" بغض میکنم و دلم واسه دختر نداشته م، که تو غربته تنگ میشه. 23. بابا ما اگه بخوایم گوشت
؟ دیروز یکی خریدم مزه پدر می داد. 10. عکس العمل های خانواده بعد از اینکه من با سر و دستی خونین مال در اثر تصادف به خونه اومدم: مامانم: صاف می ری حموم خودتو به جایی نمیزنی نجس کاری بشه. داداشم: باز رفتی تو دیوار. بابام: به بیمه خبر دادی؟ مامانبزرگم: ناهار خوردی مادرجون؟ 11. امروز تو صف نونوایی بودم که یه دفه نونوا گفت: کی سیر خورده؟ منم گفتم: من. گفت: بیا جلو نونتو بدم برو سریع
پای دختری به اینجا برسه، بوده دختر 18 ساله ای که تو یه شب چند بار بهش تعرض کردند، بعدم کارش به بیمارستان کشیده، حالا ولی همون دختر داره اینجا کاسبی می کنه، معلومم نیست چه درد و مرضایی که نداره. کسی تا حالا نیومده این قسمت رو خراب کنه یا سروسامون بده؟ نه، مأمورای شهرداری و انتظامی با این قسمت هیچ کاری ندارن، شایدم زورشون نمی رسه. اصلاً اون قسمت انگار هیچ ربطی به این قسمت پارک
. یک جوری به پسر نگاه می کند که قشنگ معلوم است دلش سوخته. نگاهی به همسرش می اندازد که یعنی یک کمکی بکن. مرد یک پانصد تومانی از جیبش در می آورد و به پسر می دهد و زیر لب غری می زند. پسر اسکناس مچاله شده را می گیرد و سراغ یک دختر و پسر جوان می رود. مرد رو به زنش می گوید: بفرما. معتاده دیگه! پولا رو می گیره واسه مواد! حالا هی تو بیخود دلت بسوزه واسه اینا. اگه تو نبودی چیزی بهش نمی دادم. زن لب