اسماعیل نیا، درست سر ساعت رسید. هنوز چیزی نپرسیده بودم که پیمانکار شصت و هفت ساله ی همشهری، شروع به گفتن از شهرداری آن سال ها کرد، او می گفت و من می نوشتم. حافظه ی قابل تحسینی داشت می گفت: روز اولی که موسوی من را دید به معاونش آقای بابامیری زیر لب گفته بود: از این فردی که من می بینم پیمانکار درست نمی شود! چند بار این جمله را تکرار کرد و هربار هم می خندید، انگار از این که شاگرد زرنگ کلاس ، چیزی را به
حکیم سبزواری در 28 آبان 1386 همایشی با عنوان، مولانا و حکیم سبزواری، به همت دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تربیت معلم سبزوار برگزار شد. این همایش به مناسبت نام گذاری سال 2007 به سال جهانی مولانا از سوی یونسکو، و پیوند حکیم سبزواری با او به عنوان یکی از شارحان مثنوی برگزار شد.[24] پانویس 1. قاضیها، حاج ملاهادی سبزواری از نگاه و قلم ناصرالدین شاه ، 1380ش، ص35
خیلی بی تابی می کردند و دائم چشم به راهش بودند. چند سال بعد، پسر حاجی! در دانشگاه تربیت معلم قبول شد و مدتی به عنوان یک معلم خوب به شهرستان برگشت؛ و آن دو دختر هم زیر نظر حاجی و با کمک او ازدواج کردند. بعد از شهادت حاجی، یک روز یکی از اقوام آمد خانه ما و گفت: چند روز پیش رفته بودم سر مزار شهید ناصری صحنه عجیبی دیدم. پرسیدم: چه صحنه ای؟! گفت: یک مرد و دو تا زن جوان اومده
یکدیگر. - در همه چیز زیبایی وجود دارد، حتی در سکوت و تاریکی. - مردم دوست ندارند فکر کنند، چون وقتی فکر می کنند باید به نتیجه ای برسند. نتایج همیشه خوشایند نیستند. پایان یک زندگی؛ شروع یک میراث هلن کلر 49 سال تمام را در کنار آن سالیوان گذراند؛ ازدواج نکرد و حتی بعد از ازدواج آن، همچنان با او زندگی کرد. با این حال، حتی وقتی در غم از دست دادن معلم عزیزش به
کوچک ترین نشانی از تفرعن و رفتار پرنخوت با دیگران در او وجود نداشت. با همه با مهر و دوستی و در سطحی برابر رفتار می کرد؛ از آقایان مصباح و سروش که نقطه مقابل او در مناظره های تلویزیونی بودند، تا دشمنانش بیرون حزب و نشریات گروه های دیگر که پیوسته بارانی از دشنام بر او می باریدند. او در طول سال های دراز مهاجرت سنگ صبور و دوست همه و تک تک هزاران مهاجر حزبی در سراسر جهان بود که همه شکایت ها و نارضایی هایشان را برای او می نوشتند و او با حوصله و مهربانی به همه و تک تک آنان پاسخ می نوشت.
نقل نقال هایی که نقل محفل بودند هنوز که هنوز است، کوچه و محل های قدیمی دیار ایران، وقتی آب و جارو می شوند، لباس عزا یا جشن به تن می گیرند و حجله شادی و غم می بندند، صدای نقال ها یی را در گوششان دارند که روایت خیر و شر روزگار را می پیچانند در لابه لای داستان ها و راستان ها و می پاشندروی سر مردم، حالا این صدا از هر حنجره ای که می خواهد باشد، خواه صدای طاهر علی شاه زیرگذرِ بازار مسجد جامع
راه بروم. قم که آمدیم رفتم منزل حاج آقای بهجت، خودشان در را باز کردند و خیلی هم خوشحال شدند. گفتند: حالا دیگر وقت آن است که به درس و بحث بپردازید. پرسید می دانید چند بار شهید شدید؟ گفتم نه. گفت: خیلی قدر خودتان را بدانید، خیلی قدر خودتان را بدانید. هرباری که زیر تیغ عمل جراحی می روید خدا اجر یک شهید را برای شما می نویسد. امام می فرماید میزان حال فعلی افراد است. چنین جملاتی است که انسان
طاهر-گلچهران-شهرک دام-مصلی نماز جمعه 11-13 بهشتی میدان یادبود-45متری شهرداری-کوی پزشکان-اندیشه فاز(5-6-7-8-)شهرک زیبا-بلوار ارتش 11-13 صاحب الزمانی میدان عشایر تا میدان دانشگاه، ضلع سمت چپ خیابان مدرس از میدان دانشگاه تا چهارراه نخی 13-15 معلم شمس اباد-میدان عشایر-میدان معلم-مدرس-فاطمی-تا چهار راه اوستا-و مسیر روستای کولیدر 13-15 فاضلیه بلوار بهشت-شهرک