اومدی اینجا، دوست داشتی چطور آقا رو ببینی؟ همون موقعیت رو برای من جور کن. یک دختر نوجوان کنارم نشسته بود به نام فاطمه. کلاس هفتم بود و از شوق دیدن آقا، آرام و قرار نداشت. وقتی دید من از موقعیت صندلی ام ناراحتم، گفت: اشکال نداره، وقتی آقا آمدند، یه چند دقیقه بیا جای من بنشین. حیفه این همه راه اومدی، آقا رو نبینی. تا آقا بیایند، چندبار شعر هم خوانی را تمرین کردیم و پای شعری که
(مریخ) آتش فلز وجود سنگ خوش یمن رنگ محبوب عدد خوش یمن روز مبارک آهن یاقوت، الماس قرمز صورتی روشن 9 سه شنبه غزل شماره 337 دیوان حافظ : ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم دل بیمار شد از دست رفیقان مددی تا
10 سال از آن زمان می گذرد. هنوز هفته نامه عصر نی ریز منتشر می شد که گاه و بیگاه در تحریریه نوشته هایی بیشتر شعر از یک همشهری ناشناخته به دستمان می رسید که نام فضل اله اشتیاقی را بر خود داشت. اشعار آنچنان قوی نبود که قابلیت انتشار بیابد، اما ویژگی هایی داشت که عجیب می نمود. اول حجم بالای آن ها بود که گاه به 50-60 صفحه A4 با طلق و شیرازه می رسید. دوم دستخط آن بود. اشعار را با درشت نیِ خوشنویسی می