مرد معتاد جانش را بر سر ناسزاگویی به پدر دوستش گذاشت - خبر آنلاین
سایر خبرها
مرگ مرموز پسر 9ساله به دست 4بچه محل افغانی اش در پاکدشت
بود و به گفته چهار پسر دانش آموز که همگی افغان بوده و 12 و 13 ساله هستند آن روز قصد داشتند پیش از مدرسه در شیفت بعدازظهر فوتبال بازی کنند و پسرم کنار دروازه نشسته بود. آنها به محمدامین می گویند که باید از دروازه دور شود و جلوی بازی آنها را نگیرد اما پسرم که قبلاً با آنها مشکل پیدا کرده بود از کنار دروازه تکان نمی خورد. این مرد 50 ساله ادامه داد: این چهار پسر با بی رحمی در ابتدا به پسرم حمله
گفت وگوی منتشرنشده با مرحوم مرتضی احمدی
کردان می رفتم. همان جا که محل زندگی ام بود. خاطره ای از زورخانه رفتن خودتان دارید تا برایمان بگویید؟ حضور در زورخانه به خودی خود خاطره است. در آغاز جوانی شخصی دوست پدرم بود که اهل زورخانه و مرد بسیار بزرگی بود. چون آن موقع خیلی به ورزش علاقه داشتم پدرم من را دست آقا میرزا حسن، همان دوست پدرم سپرد و به او گفت که فلانی، پسرم را هم با خودت به زورخانه ببر. آن زمان در زورخانه ها فقط
خاطره آیت الله جمی از عالم فقید مهدوی کنی در دوران جنگ
تقریباً چهارده سال سن داشت، دیدم،تفنگی بر دوش داشت، به طوری که وقتی راه می رفت، تفنگ بر زمین کشیده می شد. کنار پل ایستاده بود، چهره ای جالب داشت. رفتم با او صحبت و سلام کردم و از او پرسیدم اهل کجا هستی و از کجا می آیی؟ گفت: من از کرمان آمدم، گفتم: برای چه آمدی؟ با قاطعیت گفت: برای شکستن حصر آبادان. با این حرف او خیلی خوشحال شدم. یک جنب و جوش عجیبی به وجود آمده بودو توی شهر هم جنب و جوش بود
درس های گروگانگیری استرالیا برای دانشجویان و طلبه ها
الْعَفْوَ وَ الْعَافِیَهَ؛ فَإِنَّکُمْ لَسْتُمْ مِنْ رِجَالِ الْبَلَاءِ... . پدرم می گفت: از خدای خود عفو و عافیت بخواهید؛ چرا که شما مرد (تحمل) بلاء نیستید. و نیز در کتاب الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا علیه السلام (باب حق النفوس، ص 337) به نقل از آن حضرت نقل شده است که: سَلُوا رَبَّکُمُ الْعَافِیَهَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ فَإِنَّهُ أَرْوِی عَنِ الْعَالِمِ ع أَنَّهُ قَالَ
ماجرای شکار پسران پولدار در واتس آپ
خانه آنها بروم. او نام و نشانی مرد جوان و خودروی سمندش را به من داد و خواست به محض دیدن او سوار خودرویش شوم. دقایقی از حضورم در آن بوستان نگذشته بود که خودروی مورد نظر مقابلم توقف کرد. سه پسر جوان سرنشین سمند بودند و من پس از آشنایی با آنها سوار شدم. شاکی افزود: در میانه راه آنها تغییر مسیر دادند و مرا در حومه شهر از خودرو پیاده کردند. هر سه نفر بشدت کتکم زدند و پس از آن که با چاقو زخمی ام کردند
ردیابی 3 نوجوان خشن با سرنخی از یک دختر
مرد راننده تحقیقات پلیسی برای شناسایی و ردیابی زورگیران موتورسوار آغاز شد. همزمان با بررسی دوربین های مداربسته در محل سرقت شخصی ناشناس با سیروس تماس گرفت و درخواست دو میلیون تومان پول در ازای تحویل مدارک وی کرد. مأموران نیز وقتی متوجه این باجگیری شدند صاحب سیم کارت را شناسایی کردند و تجسس های پلیسی نشان می داد سیم کارت متعلق به یک زن است. وقتی آنان به خانه زن مرموز رفتند دریافتند کسی با
قتل هولناک عروس و داماد در خودروی سواری
، جسد پسر جوانی را دید که کنار در روی زمین افتاده بود. داخل ماشین نیز جسد دختر جوانی به چشم می خورد که لباس هایش غرق در خون بود. با تماس این مرد، مأموران پلیس راهی محل حادثه شدند و در همان بررسی های اولیه مشخص شد که اجساد متعلق به همان عروس و داماد جوانی است که ساعاتی پیش به طرز مرموزی ناپدید شده بودند. تحقیقات نشان می داد که هر دوی آنها به ضرب گلوله شلیک شده از سلاح شکاری به قتل رسیده
خانه حضرت مهدی(عج) کجاست
خانه امام عسکری(ع) در سامرا دارد. ضوء ابن علی از مردی از اهل فارس که نامش را برده نقل می کند که: به سامرا آمدم و در خانه امام حسن عسکری(ع) ملازم شدم، حضرت مرا طلبید، من وارد شدم و سلام کردم. فرمود: برای چه آمده ای؟ عرض کردم: برای اشتیاقی که به خدمت شما داشتم، فرمود: پس دربان ما باش، من همراه خادمان در خانه حضرت بودم، گاهی می رفتم هر چه احتیاج داشتند از بازار می خریدم و زمانی
61 سال از اعلام حکم رهبر جنبش ملی شدن نفت ایران گذشت
من یک واقعه ای روی داده که ناچار از عرض آن می باشم. آن واقعه این است که در دوره پانزدهم تقنینیه2 وقتی که انتخابات تهران شروع شده بود عده ای به خانه من آمدند و گفتند: فردا بیایید در مسجد شاه و بیاناتی بکنید و مردم را متوجه کنید به اینکه انتخابات آزاد است و دولت حق دخالت ندارد. من هم دعوتی از مردم تهران برای حضور در مسجد شاه کردم. رییس دادگاه سخنان مصدق را قطع می کند و به او اجازه صحبت نمی
کلاهبرداری پشت پرده زندگی اعیانی
روزنامه شرق: مرد کلاهبردار در نقش جوانی ثروتمند ظاهر می شد و نمایشگاه داران خودرو را به ترفندی ویژه فریب می داد. به گزارش خبرنگار ما، فردی چندی قبل با مراجعه به کلانتری قائم به ماموران اعلام کرد؛ شخصی به بهانه خرید خودرو، بنز مدلS500 او را سرقت کرده است. مالباخته پس از معرفی به پایگاه یکم پلیس آگاهی تهران به کارآگاهان گفت: بنز مدل S500 را برای فروش گذاشته بودم که جوانی تحت عنوان خریدار
معمای پیچیده قتل عام خانواده نیشابوری
پلیس نیشابور به عمل آوردند و بازپرس بازرگانی و دکتر بلقان آبادی رئیس پزشکی قانونی به همراه تیم تشخیص هویت پلیس آگاهی نیشابور با حضور در محل، تحقیقات ابتدایی را آغاز کردند. به دستور بازپرس بازرگانی جسد مرد 37 ساله که با ضربه چاقو به ناحیه گردن جان خود را از دست داده و همچنین اجساد همسر و دو کودکش که بر اثر اصابت جسم سخت به ناحیه سر به قتل رسیده اند برای روشن شدن زمان و علت مرگ به سردخانه
اتاق عمل مهران مدیری حاشیه دار شد!
هایش هوای خط قرمزها را بیش از حد داشته باشد، در تا ثریا با موج عجیبی از حواشی روبرو شد. این انقتادها از جهات مختلف باعث ایجاد تغییرات زیادی در سریال شدند. مهمترین مسئله حاشیه ساز سریال، نوع حجاب ثریا بود. بعد از قتل سرهنگ، جنجال های زیادی در رابطه با چادر این شخصیت به وجود آمد. برخی رسانه ها با تیتر چادر؛ آلت قتاله یا چادر دردسرساز و ... سعی داشتند القا کنند که مقدم قصد مخالفت با این
نقشه ناکام قاتل گوش بر برای 2 جنایت دیگر
وقوع سومین قتل در حد یک فرضیه بود اما یک روز بعد وقتی قاتل مخوف تحت بازجویی قرار گرفت در کمال خونسردی به سومین جنایت نیز اعتراف کرد و گفت چون با دوستش بر سر باند پخش صوت خودرو دچار اختلاف شده بود او را به قتل رسانده است. با ادامه تحقیقات درباره این پرونده هر روز جزئیات تازه تری از جنایت های مرد جوان فاش می شد تا اینکه در تازه ترین بررسی ها معلوم شد او قصدداشته پدرزن و برادرزنش را نیز به
زن و مرد خطاکار قصاص شدند
زمانی که کارت عابربانک بهمن در خانه مجید پیدا شد به قتل او اقرار کرد. بهمن گفت: مدتی بود که به مصرف مواد اعتیاد پیدا کرده بودم. از وقتی روی ماشین بهمن کار می کردم هزینه تأمین مواد کفافم را نمی داد تا اینکه با زنی به نام مرجان آشنا شدم و او را صیغه کردم. روز حادثه می خواستم به دیدن مرجان بروم اما برای خرید هدیه پول نداشتم. با بهمن تماس گرفتم و او را به بهانه دادن خسارت به خانه ام کشاندم. وقتی وارد
عاقبت شیشه ای دختر جوان فراری
کجا رفتی؟ - رفتم خانه مان لباس و پول برداشتم و در خانه مادربزرگم در یکی از شهرهای غربی کشور مخفی شدم. 15 روز آنجا مخفی بودم که پلیس به سراغم آمد و مرا دستگیر کردند و به تهران آوردند. اینجا که آمدم تازه فهمیدم کامران مرده و من قاتل او هستم. از کاری که کرده ای پشیمان هستی؟ - خیلی، من نمی خواستم کسی را به قتل برسانم. فکرش را نمی کردم که آن ضربه چاقو باعث قتل کامران شود، همه این ماجرا اتفاقی رخ داد و ناخواسته بود. حالا به نظرتان من را قصاص می کنند؟ راهی وجود دارد که از مرگ نجات پیدا کنم؟ امیدوارم خانواده کامران مرا ببخشند. ...