سماجت بچگانه به خاطر جای پارک - بولتن نیوز
سایر منابع:
سایر خبرها
سازگار وژولیده وصرافان ودین پرور وانسانی وموید وحسان وسهرابی وشفق ودیگرشاعران وسوم محرم
حرمله بدجور میزد لبها بماند...گوشه ی ابرو بماند *** هی لا به لای رد شدنها سنگ خوردیم از هیزها از بد دهنها سنگ خوردیم در بین کوچه از جوان و کودکان و بالای بام از پیر زنها سنگ خوردیم *** مرد یهودی سوی چشمان مرا برد خولی لگد زد نیمی از جان مرا برد بابا! تلفظ کردن نام تو سخت است بدجور مشت زجر دندان مرا برد
خیانت زن جوان به همسرش
به گزارش سرویس حوادث جام نیوز، زنی به نام سارا 26 ساله که با همدستی دوست شوهرش، شوهر خود را به قتل رسانده بود، پس از دستگیری و بازجویی های فنی در پلیس آگاهی به مرکز مشاوره معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی یکی از شهرستان های استان فارس انتقال داده شد. وی با اندامی بسیار نحیف و لاغر با رنگی پریده در حالی که نای حرف زدن نداشت ماجرا را این گونه بیان کرد: دومین فرزند خانواده هستم، پدرم دارای دو همسر
این دل شده هیأت اباعبدالله(29)/با احتیاط لاله ی ما را پیاده کن
هنوز همه ماه است محرم، همه جا کرب و بلاست در جهان موج جهاد تو روان است هنوز جاودان بینمت استاده به پیکار، دلیر لا اری الموت تو را ورد زبان است هنوز باغ خشکیده ی دین را تو ز خون دادی آب نه عجب گر که شکوفا و جوان است هنوز تربت پاک تو ای اسوه آزادی و عشق سرمه دیده صاحب نظران است هنوز خون گرمت زند آتش
دو برادر جوان، جان پیرزن را گرفتند
به گزارش جوان ایرانی به نقل از جام جم، حدود ساعت 11 صبح طاهره سوار خودروی خود شد. پس از رسیدن به مقصد، خودرو را در کوچه ای خلوت پارک کرد. قصد داشت از ماشین پیاده شود که مرد جوانی در را باز کرد و دستمالی را مقابل دهان او گرفت. زن 64 ساله برای نجات خود سعی کرد در برابر مرد جوان مقاومت کند، اما همزمان در عقب خودرو نیز باز شد و مرد دیگر روی صندلی نشست. متهمان با تهدید طاهره از او خواستند
قتل زن ثروتمند با انگیزه سرقت
پارکینگ خارج شده دوباره وارد پارکینگ شده است و دوربین مداربسته این تصویر را ضبط کرده، اما در فیلم معلوم نبود چه کسی راننده است. وقتی مأموران تحقیقات بیشتری انجام دادند، متوجه شدند دو مرد جوان به عنوان کارمندان شوهر مقتول وارد خانه شده و حتی طبقه ای که خانه مقتول بود را اشتباه رفته اند. دختر نوجوانی که این دو مرد را دیده بود، گفت: آنها می خواستند به طبقه بالا بروند و نام همسایه بالایی را آوردند
مداحی و اشعار دوم محرم ورود کاروان به کربلا
به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم ،فلسفه قیام ابی عبدالله الحسین ( علیه السلام ) را در سخنان آن حضرت در آغاز حرکت از مدینه وموضع گیری های ایشان در برابر حوادثی که در منزلگاه های میان راه روی داده است می توان یافت . مدینه ****** زمان : نیمه دوم ماه رجب سال 60 هجری حاکم وقت مدینه ( ولید بن عتیقه ) پس از مرگ معاویه دستور یافت تا از امام حسین ( ع) برای یزید بیعت بگیرد
دستگیری یک مظنون در رابطه با مرگ مرموز زن جوان
پرونده وارد مرحله جدیدی شد. این در حالی بود که در تحقیق از شوهر مقتول نیز مشخص شد در آخرین مکالمه تلفنی که با همسرش داشته، او اعلام کرده به عنوان مسافر سوار خودرویی شده که یک زن جوان هم حضور دارد. در این مرحله، ماموران تحقیقات خود را روی راننده مرموز متمرکز کردند و او به عنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقیب پلیس قرار گرفت تا این که رد وی در یکی از شهرهای اطراف همدان به دست آمد. ماموران با
حکایات و ضرب المثل های مدرن...
سفید نمی زند، حتما مارگزیده است! مامورم و مغرور ! ما هنوز اندرخم خمیازه ایم ! مرد آن است که در کشاکش دهر / شنگ ژیرین آشیا باشد! حرف بی حساب جواب ندارد! در طنز لذتی است که در اسکناس نیست! حرف زن یکی است! خیاط رو از نخش می شناسن، راننده آژانس رو از زاویه آیینه اش! حلوای نقد بهتر از حلوای نسیه است! دیوار موش داره، موش هم دندون اسب پیش کشی رو می شمره! یه مو از دندون! اسب پیشکشی می کنه، سراغ خونه کدخدا رو هم می گیره!
زن و مرد جوان 7ماه است به خاطر دعوا بر سرجای پارک،به دادگاه می روند
خانواده ایرانی - ساعت 12:30 ظهر یکشنبه 24 اسفند ماه سال گذشته مأموران کلانتری 134 شهرک قدس با یک درگیری در خیابان ایران زمین، روبه روی مرکز خرید گلستان مواجه شدند. زن و مرد جوان که به خاطر جای پارک با هم درگیر شده بودند پس از کشمکش های طولانی با سماجت های بچگانه حاضر به گذشت نیستند. بنابراین گزارش؛ در این پرونده فرید و محدثه حاضر به کوتاه آمدن نیستند و در یک کشمکش بچگانه با گذشت نزدیک به هفت ماه پرونده همچنان باز است. روزنامه ایران
گفتگویی متفاوت با همسر آیت الله مهدوی کنی
بود و پدرم به آنجا می رفتند. می خواستم از مادرم بپرسم: پدرم کجا هستند و چه شده است؟ وقتی وارد خانه شدم، مادرم خیلی ناراحت شدند و گفتند: تو زن جوان، تنهایی، در این جریانات چه می کنی؟ حالا همین طور کشته و زخمی بود که در ماشین ها می ریختند و از چهارراه سیروس به طرف خیابان ری می بردند. همه را روی هم در ماشین ها ریخته بودند و ما از لای در خانه تماشا می کردیم. داشتم دیوانه می شدم! از یک طرف بچه یک ساله