طوط بانو - همشهری

همشهری ۱۳۹۹/۰۸/۲۲ - ۰۰:۱۲

طوط بانو

قفسی را که طوط بانو در آن نشسته بود گذاشتم روی سرامیک های سرد خانه. درِ اتاق مامان را باز کردم و گفتم: حتماً باید طوط بانو رو هم بفروشیم؟ کف زمین نشسته بود و زیپ چمدانش را می بست. نگاهم نکرد: مامان بزرگ از پرنده ها خوشش نمی آد، یادت نرفته که؟ از اتاق بیرون رفتم و دوربین را از چمدانم بیرون آوردم و روشنش کردم. طوط بانو را روی انگشتم گذاشتم و با نور خورشیدی که داشت غروب می کرد ازش عکس گرفتم. هیچ وقت خانه در این ساعت چنین نوری برای عکاسی نداشت ... ... ادامه خبر

جستجوگر خبر فارسی، بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است (قانون تجارت الکترونیک). برای مشاهده متن خبری که جستجو کرده‌اید، "ادامه خبر" را زده، وارد سایت منتشر کننده شوید (بیشتر بدانید ...)