داره در حقش نامردی می شه. هی دارن کاری باهاش می کنن که نتونه بازی کنه ، گفتم ممد ول کن و برو پی یه کار دیگه. به روز اومد گفت داره می ره دنبال دوره مدیریت نان صنعتی. گفتم یعنی چی ؟ می خوای شاطر شی؟ سر در نیوردم. بردم یه جایی ، یه کارخونه نون صنعتی بود. من تو زندگیم خیلی کارخونه دیدم. دور تا دور رفتم تو کارخونه ها یا فوتبال بازی کردم یا والیبال. خیلی کارخوتش تمیز بود. همون اول چکش رو کشیدیم و خریدیم
عوارض داخلی ناشی از شکنجه های زندان رژیم بعث عراق در بیمارستان امام رضا (ع) تهران بستری شده بود، سرانجام در 23 اردیبهشت 1393 در سن 85 سالگی درگذشت . 27 اردیبهشت/ حجت الاسلام و المسلمین غلامرضا دِهِشت حجت الاسلام و المسلمین غلامرضا دهشت در سال 1316 در مشهد مقدس به دنیا آمد. وی از مبلغان باسابقه و روحانیان به نام بود. به دلیل علاقه به مباحث دینی در سن 10 سالگی وارد حوزه علمیه مشهد
باشند . حتی اگه از لحاظ فکری و فرهنگی و این جور چیزها کاملاً به هم بخورین . . . اصلا این حرف ها به تیپ آقا مسعودِ بچه بنگاه دار نمی خورد و بعدها متوجه شدم که این جور چیزها را توی جلسات مشاوره ای که بعد ازدواج خودش رفته یاد گرفته . در حین شنیدن این صحبت ها من داشتم سعی می کردم ارتباط مناسبی بین جلسه خواستگاریمون با این صحبت ها پیدا کنم . - خیلی جالبه . خوب حالا مگه من چیز بدی
روز به شهر خود مراجعت کرد . همان روز آیت الله بروجردی برای درس آمدند ، من را در صحن دیدند و فرمودند : " من بعد از درس برای دیدن فلانی به حجرۀ شما می آیم . " گفتم ایشان رفتند . فرمودند : " پس وقتی ایشان را دیدی بگو : حال من وقتی تو به دیدن من آمدی مانند حال تو بود وقتی می خواهی برای ایراد سخنرانی آماده شوی . من دلم می خواست وقتی با هم ملاقات کنیم که حواس من جمع باشد و با هم صحبت کنیم و در ان
مانند همه آدمهای دیگر و هیچ چیز خارق العاده ای ندارم. همانطور که می بینی نه یک آدم غول پیکر هستم و نه چیزی بیش از انسان های دیگر دارم. به خاطر همین اصلا اتفاق عجیبی در این میان رخ نداده جز اینکه برخی دوست داشتند من را به عنوان مسبب مشکلات معرفی کنند و از این طریق از مسئولیت های خود شانه خالی کنند. چرا نمی توانید و نباید مصاحبه کنید؟ می دانی وقتی یک نفر کاسب را ببرند زندان اوین یعنی چی؟ می دانی سلول انفرادی چیست؟ می دانی ممکن است بابت همین مسایل که برای شما فقط یک سوژه است ممکن است یک نفر اعدام شود؟ 16 ...
. آذرماه یا دی ماه سال 75 بود. گفتم: خاتمی حتماً رأی می آورد و شما دارید خودتان را دست کم می گیرید. گفتند: چرا با این اطمینان می گویی؟ گفتم: برای اینکه مثل شما با ماشین های کولردار این طرف و آن طرف نمی روم. با تاکسی می روم و در خیابان راه می روم و به شما می گویم هر کسی که در مقابل ناطق گذاشته شود به خاطر وضعیت فعلی مملکت رأی می آورد، مخصوصاً خاتمی هم سید است، هم آخوند و هم خوش تیپ. گفتند: برای تبلیغاتش
این نقش می دیدید؟ در نقش فمینیست در خاورنزدیک؟ وقتی من 9 ساله بودم پدرم به خاطر سرطان مرد. من خیلی زود یاد گرفتم که مستقل باشم. با یک مادر قوی بزرگ شدم. به این دلیل خودم را فمینیست نمی دانم. یک مرد باید در را برای من نگه می داشت، اما من ترس را نمی شناختم و می توانستم اغلب دیدگاهی را با شاه در میان بگذارم که با دیدگاه مشاورانش تفاوت داشت. اینطور بگویم او تاج را به عنوان نماینده همه زنان کشور بر
ای به دیدار می آمدند. بعداز جماعت باصفای صبح، برادر نیستانی، که بعدا همان فرشته ها او را باخود به عالم ملکوت بردند، فرمانده واحد ادوات و دیدبانی، با لبخندی دل انگیز گفت: صادقی! هوا که روشن تر شد با یکی از بچه های دیده بانی به خطّ مقدم برو تا بچه های دیده بانی خط برای استراحت به عقب بیایند. گفتم چشم، واضافه کردم که حاجی امروز عید نوروز است! و حاجی گفت، بله می دانم. بسیجی باید روز عیدش را
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قم فردا ، این چنین است که می توان به مسکن مهراز دریچه ای دیگر نگریست و این گونه قضاوت کرد که این طرح برای اقشار آسیب پذیر و مستضعف و حتی آنانی که با سیلی صورتشان را سرخ نگاه می دارند، به تمام معنی روزنه امیدی بود برای تعبیر رویای خانه دار شدن. از این رو پای صحبت یکی از افرادی که در این طرح شرکت کرده و اکنون در آپارتمان شخصی خود در شهر جدید پرند ساکن شده، نشسته ایم و از خاطرات تلخ روزهای گذشته و شیرینی امروز صحبت کرده ایم.