خانواده اش ندارد. تنهایی را پیشه می کند و روزها را سپری تا پس از چند دهه شاید بچه ها یا زن سراغش را بگیرند که هیچ اتفاقی رخ نمی دهد و مرد هر روز پیر و پیرتر می شود و با نجاری زندگی را سپری می کند. هر چه درآمد دارد خرج افراد فقیر محله می کند و خودش از زندگی هیچ مال و اندوخته ای جمع نمی کند. ناتوانی و کهنسالی که بر جسمش غالب می شود، پیرمرد تنهای تنها به دلیل فقر و نداری با کمک همسایه ها