قاتل: شب ها خواب راحت نداشتم - پارس نیوز
سایر خبرها
ابهام در انگیزه جنایت یک نوجوان در باغ متروک
راضی کنیم. به هرحال، این حکم باید اجرا شود. حالم خیلی بد و وضعیت روحی ام خراب شد دیگر به سلول خودم برنگشتم و بلافاصله مرا به سلول انفرادی بردند. بعد از ظهر بود که گفتند خانواده ات برای دیدار آخر آمده اند. روز خیلی سختی بود. من نیم ساعت بیشتر برای دیدار خانواده ام فرصت نداشتم با اینکه پدرم سعی می کرد مرا آرام کند و می گفت تا لحظه آخر امیدت را از دست نده، اما واقعا توانم را از دست داده بودم
جزئیات قتل مرد سالمند توسط دخترخوانده و دامادش
. این اواخر رفتار پدرم بشدت تغییر کرده بود، به صورتی که هفت سال قبل مادرخوانده ام طلاق گرفت و من و رضا با هم زندگی می کردیم. پدرم تندخو شده بود و سر هر موضوعی مرا مورد ضرب و شتم قرار می داد و حتی تهدید کرد من را می کشد. من هم از ترس جانم هر وقت عصبانی می شد به خانه دوستانم می رفتم و وقتی او آرام می شد به خانه بازمی گشتم. زن جوان ادامه داد: رفتار های او آزارم می داد حتی این موضوع را به عمه و
سحر قریشی و رازهای خانوادگی اش
ام بیرون می روم، مادرم دیگر نسبت به علاقه و واکنش مردم عادی رفتار می کند ولی گاهی اوقات خیلی کلافه و خسته می شود؛ مثلا زمانی که برای صرف شام به رستوران می رویم، آنقدر که من از جایم بلند می شوم تا با مردم عکس بیندازم یا جواب سلام و احوالپرسی آنها را بدهم، خانواده ام کلافه می شود؛ به همین خاطر ترجیحا زیاد با من بیرون نمی آیند یا مثلا زیاد نمی توانم به خانه اقوام بروم و معمولا تلفنی با آنها در ارتباط
دزد تحصیلکرده در مرتبه اول دستگیر شد
همه درها را به روی خودم بسته می دیدم، تصمیم به دزدی گرفتم و این نقشه را کشیدم و از قبل برای خودم یک چاقو خریدم که به وسیله آن طعمه هایم را تهدید کنم. پسر جوان ادامه داد: هیچ سابقه ای ندارم و هیچ وقت در زندگی ام دست به خلاف نزده بودم اما بی پولی داشت زندگی مرا نابود می کرد. از طرفی هم از خانواده ام نمی توانستم پول بگیرم. مثلا من به تهران آمده بودم تا هم درس بخوانم و هم کار کنم تا کمک خرج
درخواست قصاص برای پلیس متهم به قتل
و سه پوکه دیگر به محل حادثه اضافه شده است تا شما را یک مأمور وظیفه شناس جلوه دهد. در این باره حرفی برای گفتن دارید؟ متهم جواب داد قبول ندارم. من بعد از اینکه فهمیدم حمیدرضا از دنیا رفته، سلاحم را در کمرم گذاشتم. دیگر به فکر جمع کردن یا کم و زیاد کردن پوکه به محل حادثه نبودم. پس از آن یکی از شاهدان در جایگاه ایستاد و گفت: من به همراه دو نفر دیگر از دوستانم در مغازه نشسته بودیم که حمیدرضا
حرف های آیدین آغداشلو، آهو خردمند و محسن درخشان در یک نمایشگاه
تقویت کنم. با یک کارگردان تئاتر به نام دیوید بری در انجمن ایران و امریکا آشنا شدم که مدرس تئاتر در رویال آکادمی لندن بود و من او تشویق کرد که در کلاسهای تابستانی که خودش هم تدریس می کرد شرکت کنم. پس به لندن رفتم و در کلاسهای تابستانی رویال آکادمی، یکی از کالج های معتبری که در آن زبان شکسپیرین اموزش داده می شود شرکت کردم. من به مدت سه سال در این دوره های تابستانی حضور داشتم و برایم خیلی اهمیت داشت که
انتقام جویی پس از شنیدن جواب نه
اما مدتی که گذشت متوجه شدم در لاتاری برنده شده و قصد دارد برای همیشه به آمریکا سفر کند. همین باعث شد که به من جواب منفی بدهد و بگوید که دیگر حاضر به زندگی و ازدواج با من نیست. من که به شدت از او کینه به دل گرفته بودم تصمیم به انتقام جویی گرفتم. وی ادامه داد: درمدتی که با مشخصات مینا در شبکه اجتماعی بی تاک صفحه ای ساخته بودم، خودم را به جای او معرفی کرده و از دیگران شارژ موبایل می گرفتم و با فروش آنها به دوستانم خرج روزانه ام را تأمین می کردم. سرهنگ ایرج محمدخانی، رئیس پلیس فتای فرماندهی انتظامی استان گیلان گفت: متهمان این دو پرونده با قرار قانونی راهی زندان شدند. ...
زورگیری مقابل چشمان پلیس
حرکات مشکوک مردی شد که خودش را به دختر جوانی که در حال برداشت پول از دستگاه خودپرداز بود، نزدیک و با گذاشتن چاقو به پهلوی دختر از او درخواست پول کرد. مأمور پلیس هم به سرعت مرد چاقو به دست را بازداشت و همراه دختر جوان به اداره پلیس منتقل کرد. دختر جوان با طرح شکایت گفت: لحظاتی قبل وارد ایستگاه مترو شدم. قبل از سوار شدن به قطار، کنار خودپرداز رفتم تا پول برداشت کنم. هنگامی که کارت عابر را داخل
انکار قتل تازه عروس
شد که در قتل عروسش نقش نداشته اما در بازجویی های فنی به جرم خودش اقرار کرد. او توضیح داد از مدتی قبل که بیتا عروس خانواده شد با او اختلاف داشتم. روز حادثه هم به خاطر مسائل خانوادگی با هم مشاجره کردیم که عصبانی شدم و... بعد از انجام تحقیقات، کیفرخواست به اتهام قتل عمد علیه بهنام صادر شد و پرونده برای رسیدگی به شعبه 84 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. روز گذشته، بعد از اینکه نماینده دادستان
58 سال طبابت بدون مطب /جایزه نوبل ایرانی به نام پرفسور یلدا
نشدید؟ من در خیابان سیروس بزرگ شدم و دبیرستانم در خیابان لاله زار بود ولی چه من وچه برادرها و خواهرم همیشه تحت همان تربیت مذهبی خانواده بودیم. من تمام دوران تحصیلم تا سال سوم دانشکده پزشکی نمازهایم را در مسجد و به جماعت می خواندم. ما اعتقادات مذهبی به دوراز تعصب و خرافات داشتیم ،در خانواده ای بودم که می دانستم نباید کار خلاف کرد. پدرم خیلی اهل حساب وکتاب و حلال و حرام بود و
جادوی انگشت های نامرئی/ اگر معتاد بودم خوب بود؟!
گفتند باید مرا در مدارس استثنایی ثبت نام کند. من هم که از این مدارس خبری نداشتم با او راهی تهران شدیم تا در مدرسه مورد نظر درس بخوانم. اما همین که وارد مدرسه شدم، قبل از رسیدن به دفتر مدرسه و صحبت با مدیر آنجا به مادرم اشاره کردم که برگردد. به او گفتم من که مشکلی ندارم که در میان این بچه ها درس بخوانم. درنهایت هم تلاش های مادرم نتیجه داد و در مدرسه قلعه شیخ ثبت نام شدم. روزی که برای ثبت نام به
ضرب و شتم شدید یک دانش آموز توسط سرایدار مدرسه!/تولید مشروب در کشور با بسته بندی دلستر/شکنجه حیوان برای ...
وی را مورد ضرب و جرح قرار داد و سایر دانش آموزان نیز نتوانستند مانع زد و خورد شوند.مدیرکل آموزش و پرورش خراسان شمالی از این موضوع ابراز بی اطلاعی کرد ه و گفته است: چون پنجشنبه در استان حضور نداشتم از ماجرا بی اطلاع هستم اما این مورد به شکل خاص پی گیری خواهد شد. تی شرت محرمی پاشایی در بیمارستان +عکس عکس زیر مربوط به حضور پاشایی در بیمارستان است که تی شرتی به مناسبت محرم به تن دارد
معرفی پرانرژی ترین مجری رسانه ملی
دارد و باهمین مهرماهی بودن بحثمان به برنامه 90 وارد می شود. می گوید بیشتر برنامه نودی ها به خصوص آقای همه کاره متولد مهر هستند. بنابراین مهرماه فصل تولد گرفتن است. ما در 90 برای همه تولد می گیریم. مراسم تولد هم راس ساعت 21:30 دقیقه دوشنبه شب برگزار می شود. کل جریان هم سه دقیقه اتفاق می افتد و بعد از 3 دقیقه کل کیک ناپدید می شود. ایام هفته برای نودی ها به دو قسمت تقسیم می شود، قبل از دوشنبه و بعد از
پرستو صالحی:تا بحال نه سیگار کشیدم نه عمل زیبایی کردم!
بود که خیلی هم بابتش پشیمانم. چرا پشمانید؟ چون با تغییر سن، نگاه آدم به زندگی عوض می شود. من در 37 سالگی احساس می کنم که طبیعی بودن و آنچه با آن متولد شدم را بیشتر دوست دارم تا اینکه بخواهم خودم را شبیه دیگری کنم. اگر می گویم پشیمانم، چون می دانم یک چیزهایی قابل برگشت نیست. حتی به دوستانم که می خواهند کارهای اینچنینی کنند، می گویم به فکر 40 سالگی تان باشید. در 40 سالگی آنقدر
گزارش روزنامه نگار قرقیزستانی از وضعیت ایران و تهران معاصر
یک کوهی بین این روستا و مرز ایران قرار داشت. زووندی ها در طول قرنها به دیدن نزدیکانشان آن سوی کوه می رفتند و صنایع دستی و ادویه جات را که در ایران بسیار زیاد بود سوغاتی می آوردند. به آن سوی کوه، دختر عروس می دادند و می گرفتند. در سالهای 1930 خانواده پدرم را مانند بسیاری از آذری ها به جرم عبور مخفیانه از مرز و قاچاق محکوم کردند. سالها بعد در سال 1989 حکم مأمور کمیته ملی امور داخله را که اسم آن
جنایت به خاطر پارک خودرو!
بهره گیری از تصاویر به دست آمده از دوربین های مداربسته رستوران های محل جنایت، موفق به شناسایی صاحب خودرو شدند و او را دستگیر و به اداره دهم پلیس آگاهی منتقل کردند. این فرد پس از اطلاع از موضوع جنایت عنوان کرد: خودرو شب حادثه در اختیار یکی از دوستانم به نام سیامک (25ساله) با نام مستعار کوروش قرار داشت. زمانی که کوروش خودرو را برایم آورد، گفت در زمان پارک کردن با دیوار تصادف کرده اما درخصوص
قتل نگهبان رستوران در فرحزاد
اقدامات درمانی فوت کرده است. با حضور مأمورین کلانتری در محل و انجام تحقیقات اولیه مشخص شد که مقتول به نام معین . ر، کارگران رستوران گل لاله واقع در منطقه فرحزاد بوده که مورد اصابت ضربات متعدد چاقو از ناحیه گردن، سینه، دست و ... قرار گرفته و در ساعت دو بامداد همان روز از طریق اورژانس به بیمارستان منتقل و تحت اقدامات درمانی قرار گرفته اما، سرانجام در ساعت 17 روز حادثه به علت شدت ضربات وارد شده
قاتل فراری با برگه رضایت اولیای دم تسلیم شد
شناسایی مخفیگاه و دستگیری متهم، کارآگاهان با ارائه مشاوره به خانواده مقتول از آنها خواستند تا در خصوص معرفی متهم به پلیس با آنها همکاری کنند . سرانجام عصر یکشنبه، متهم در حالی که برگ رضایت اولیای دم را در دست داشت با حضور در شعبه هفتم بازپرسی دادسرای جنایی تهران خود را تسلیم کرد. او درباره انگیزه اش از قتل به قاضی سعید احمدبیگی گفت: شب حادثه مقتول اجازه نداد خودرو را مقابل رستوران پارک
قرائت قرآن روحم را آرام می کند
مداوم آیات این است که هر وقت در شرایط سخت زندگی قرار می گیرم و مشکلی برایم پیش می آید، آیه ها را با خودم مرور می کنم و روحم آرام می شود و بهتر و راحت تر می توانم تصمیم بگیرم. یکی دیگر از برکت های قرآن در زندگی من آشنایی و وصلت با یک خانواده نجیب و اصیل است. چون در یکی از جلسات قرآنی بود که به واسطه یکی از آشنایان که قاری قرآن است، با خانواده او آشنا شدم و با خواهر همسر او ازدواج کردم. درمجموع باور
گفتگو با هوتن قلعه نویی درباره تصادف مشهور و...
این ماجرا من خودم این خانواده را شناختم و دلیلی شد که بروم در موردشان تحقیق کنم. تا حالا حتی با ایشان سلام و علیک هم نداشتم. ولی این چیزی که مردم نوشتند که پورشه زرد برای نوه آیت الله ربانی بوده یا از کجا آورده اصلا درست نبود. اون بنده خدا توی ماشین نشسته بود ولی ماشین برای او نبود که آنقدر بازتاب داده شده است. من 3 روز قبل از ماجرا ماشین را به یکی از دوستانم فروختم و یک ماشین از او خریدم.ولی چون
عامل جنایت در فرحزاد خودش را تسلیم کرد
رفتم و چند ساعت بعد در شرایطی که هنوز عصبانیتم فروکش نکرده بود برگشتم و کارگر رستوران را با چاقو زدم و فرار کردم. وی ادامه داد: در این مدت سرگردان شهرهای مختلف بودم. مدتی را در همدان مخفی شده بودم و مدتی در تهران و کرج پرسه می زدم تا اینکه خسته شدم و تصمیم گرفتم خودم را تسلیم کنم. آن شب من وضعیت عادی نداشتم و حالا هم از کاری که کرده ام پشیمانم. به دنبال اعترافات متهم، بازپرس
زلفی گل جهانی!
به گزارش خبرنگار گروه استان های باشگاه خبرنگاران از همدان ؛ پروفسور محمد علی زلفی گل متولد اول فروردین 1345 در روستای صالح آباد،شهرستان آشتیان استان مرکزی به دنیا آمد، وی به عنوان یکی از برترین های دانشمندان جهان شناخته شده و یکی از خیابان های استان همدان هم به نام اوست. سین:چند تا فرزند دارین؟ جیم:2 تا، یه پسر یه دختر. سین:اگه چند روز تعطیل پیش بیاد دوست دارید
اعتراف به جنایت بامدادی درفرحزاد
به محل استراحت کارگران رفت؛ من نیز برای پیگیری موضوع، همراه نگهبان رستوران به تعقیب وی رفتیم که ناگهان او بالای سر معین رفت و در حالی که این پسر روی تخت دراز کشیده بود، با چاقو چند ضربه به وی زد و بعد گریخت. بازبینی دوربین های مداربسته رستوران های فرحزاد کافی بود تا صاحب خودرو شناسایی شود، وی وقتی تحت بازجویی گرفته شد، گفت: خودرویم در شب جنایت در اختیار یکی از دوستانم به نام سیامک که به کوروش
خودکشی دانشجویی روی پل مدیریت
تا آخر عمر داغدارشان کردم. اما هنوز هم می گویم من مهسا را خیلی دوست داشتم در این مدت خیلی ها به من گفتند چرا به خاطر یک دختر دست به چنین جنایتی زدم اما خودم هم نمی دانم. با این حال دو سال قبل که او را دیدم با خود گفتم او تنها کسی است که می تواند خوشبختم کند. اما وقتی با پاسخ های سرد و منفی اش رو به رو شدم با خودم گفتم بالاخره آنقدر تلاش می کنم تا نظرش را جلب کنم. اما او هیچ توجهی به من
زن جوان با مشت شوهر خشمگین کشته شد
روز نو : بیست و چهارم مرداد سال 89 ماموران کلانتری 17 پیشوا در جریان وقوع مرگ مشکوک زن جوانی قرار گرفتند. آنها بلافاصله موضوع را در دستور کار خود قرار دادند و با حضور در بیمارستان به تحقیق در این رابطه پرداختند. در بررسی های نخست مشخص شد که این زن با شوهرش اختلاف داشته و پس از یک درگیری با او ، ضربه مغزی شده است. بنابراین شوهر این زن دستگیر شد و در نهایت در بازجویی ها به قتل
منصوریان: نگذاشتم قلعه نویی جای حجازی را بگیرد (2)
دستیاری به تیم ملی ببرد. خودش دنبال برد بود. من هم دنبال یک نقطه قوت بودم. تیم 11 جدول بود بین 18 تیم، تحویل دادم و آمدم دستیار قطبی شدم. شاید به خاطر بازیکن هایی که در فوتبال سرمربی شدند و بعد ضربه خوردند؛ شاید فکر کردی یک باره نباید روی نیمکت بنشینی. نه، من خودم با شجاعت می گویم احساس کردم خیلی چیزها را باید از عقب تر ببینم و در فضای آسیب نباشم. دو سه سال بروم بعد با یک