قصه ها چطور مجوز اکران گرفت؟! - تیتر ۱
سایر خبرها
ماجرای معبری که بازشد تا مهران آزاد شود + عکس
عبور کردم تا چک کنم موانعی دیگه ای جلوی راهمون هست یا نه ... جلو تر که اومدم دیدم دشمن منطقه وسیعی رو با سیم خاردار توپی به صورت عمودی پوشش داده.ترس ورم داشت و گفتم خدایا از این سیم خاردارها چه جوری رد بشیم .. شروع کردم ذکر گفتن و دور اطراف خودم رو به دقت نگاه میکردم. یک چند قدمی جلوتر رفتم ..دیدم سیم خاردارها تموم شد و چشمم خورد به بسته های سیم خاردار که روی زمین رها شده بود مثل اینکه نیروهای
یادگاران متوسلیان سردار جاوید الاثر
می کردند: آشیخ احمد ولی نرفت. می گفت کار بابا تو مغازه زیاده. مهربانی ها و سختگیری های او در نهمین جلد از مجموعه یادگاران، در کنار هم روایت شده است: هر روز توی مریوان، همه را راه می انداخت؛ هر کس با سلاح سازمانی خودش. از کوه می رفتیم بالا. بعد باید از آن بالا روی برف ها سُر می خوردیم پایین. این آموزشمان بود. پایین که می رسیدیم، خرما گرفته بود دستش به تک تک بچه ها تعارف می کرد. خسته نباشید می گفت
ماجراهای ساینا ؛ رمانی فلسفی برای دبستانی ها
! بچه ها اعتراض کردند: اما صندلی کنار شما که خالیه! آقای پرتو: گفتم تصور کنید این صندلی خالی نیست؛ یکی که همین چند ثانیه پیش به وجود اومده اینجا نشسته و به ما نگاه می کنه، یک مرد، که حرف می زنه و معنی همه ی کلمه هایی که ما به کار می بریم برای حرف زدن رو می فهمه! اون همین الان به وجود اومده، پس خاطره ای یا تصوری از قبل ترها و گذشته نداره! چیستا پرسید: اسم این آقا چیه؟ حتما اسم
مشکلاتی که شماگفتید:معضل لاینحل پیامک های تبلیغاتی/کاهش حضور پلیس راهنمایی و رانندگی در سطح شهر
مستمریشون قطع شده...زندگی واقعا سخته تو این شرایط...پدر من هم قبل از برادرم فوت شده لطفاً درخصوص شعبه یک تامین اجتماعی بنویسید که تمام مردم از عملکرد و خدمات دهی کارکنان آنجا ناراضی ان من خودم بشخصه برای کارمستمری بازنشستگی به آنجا مراجعه کرده ام و سه ماه است که همچنان امروز برو فردا بیا میکنند برخوردها تند و ازسربازکنی است هرماه ازحقوق ناچیز ما کلی پول بجیب میزنند و هیچ خدماتی هم درقبالش
کاش نیروی انتظامی، لا اقل با روزه خواران سیگاری و پفکی و آدامسی برخورد می کرد
ماه مبارک باشه یا نباشه باید خاموش کنین! چون تو تاکسی سیگار کشیدن ممنوعه. جرمه. گفت من تا حالا نشنیده بودم. گفتم شاید جوری برخورد کردین که ملت ترسیدن بهتون تذکر بدن. من دارم می گم خدمتتون جرمه. در اماکن عمومی مسقف و وسایل نقلیه ی عمومی سیگار کشیدن جرمه. تازه کلا پشت فرمون سیگار کشیدن جرمه! یعنی الان دارید هم زمان چند جرمو مرتکب می شین؛ روزه خواری، سیگار کشیدن حین رانندگی، سیگار کشیدن در تاکسی
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (71)
سلطان جنگل الاغ بود نه شیر. اینو گفتم که برای علاف بودنتون عذاب وجدان نداشته باشین. ادامه بدین حال میده. 5. یکی از ویژگی های عجیب دخترا: وقتی عصبانی میشه به مدت 4 ساعت با سرعت نور حرف میزنه! آخر سر پاشو میندازه رو اون یکی پاشو میگه: دهنمو باز نکن بزار ساکت بمونم بهتره 6. تو خیابون میخواستم رفیقمو صدا کنم داد زدم : الاااااغ ... 6 ،7 نفر
واکنش احمدزاده به خبر معاوضه اش با مسلمان
العین زد هیچ وقت فراموش نمیکنم)4نفر دریبل زد بعد تو پو به تور دروازه چسباند نقل قول 2015-07-08 09:28 +23 [9] مهدی علوی فدات نقل قول 2015-07-08 03:21 +23 [8] افشین فنوج عاشقتم نقل قول 2015-07-08 02:48 +24 [7] red sky موفق باشی پسرررررر سررررخ دل ولی سقف آرزوت باید اروپااااا باشه هااااا سال دیگه نگی میخوام بدم قطرررر یا یا پرسپولیس
اعمال شب بیست و یکم ماه رمضان
همینطور که سرگرم بک یا الله هستی اون دل میاد میگه یواش برو کجا میری! حقی رو ضایع کردی هنوزجبران نکردی، پدر رو خشمگین کردی، دل مادر رو شکستی و هکذا. آیت الله جوادی آملی: در شب های قدر چیزی بهتر از فراگیری علوم الهی و معارف دین نیست در شب های قدر چیزی بهتر از فراگیری علوم الهی، گفتن و شنیدن معارف دین نیست. تشکیل یا شرکت در برنامه هایی مانند جلسه تفسیر یا حدیث یا احکام، که خود
(طنز) گزارش رسانه ها از مذاکرات وین
این بساط مسخره بازی رو. طنزنویس: یه ذره با بخش طنز شوخی می کنم. تو رو خدا. سردبیر: نخیر آقا. این که میذاریم با همه شوخی کنی که دلیل نمیشه با خودمونم شوخی کنی. جمع کن این اسکایپ و این بساطت رو. طنزنویس: با خودم شوخی کنم. سردبیر: راه نداره ... آقای مرعشی! بیا من دستاشو گرفتم تو هم اون سرشو بگیر اینو بندازیم بیرون. دستت درد نکنه.
حماسه سازان میدان راه آهن خرمشهر چه کسانی بودند
جایی مستقر شده و موضع می گیرند. بهنام گفت عمو این ها اگه منو بگیرند اسیرم می کنند و... بهش گفتم تو برو چون سن و سالت کمه باهات کاری ندارند، بهنام قبول کرد و جلو رفت، ما پشت مسجد راه آهن مستقر بودیم، بعد از نیم ساعت دیدم بهنام برگشته و صورتش قرمز شده، گفتم بهنام و آن طرف چه خبر بود؟ چرا صورتت قرمز شده؟! بهنام گفت: عمو، عراقی ها جلوی مسجد میدان منو گرفتند و از من سوال کردند اینجا چه کار می کنی؟ منم
عکسی از بازیکن سابق پرسپولیس در حال آشپزی!
ما از امثال معدنچی و جواد کاظمیان عبرت بگیرند نقل قول 2015-07-07 17:11 +22 [11] محمد یادش بخیر اولین باری که اومد پرسپولیس خیلی سرحال بود واقعا بازیکن خفنی بود دمت گرم هیچ وقت تو رو فراموش نمیکنم نقل قول 2015-07-07 15:57 +25 [10] حمید آذرفر یادش به خیر جواد کاظمیان .....واویلا ....واویلا نقل قول 2015-07-07 15:55 +19 [9
وضعیت فوق العاده در بازار مسکن
در تعاونی ها باعث شد که باز هم این قشر به خانه نرسند و این در حالی است که در کنار آن، برای مشمولان کمیته امداد، سازمان بهزیستی و دیگر سازمان های حمایت کننده مسکن حمایتی در نظر گرفته شده، پس باید دید وضعیت خانوارهای فاقد مسکن که جز هیچیک از این گروه ها نیستند؛ چه می شود. بنابراین مشکلات بخش مسکن به دو بخش عام و خاص تقسیم می شود؛ مشکلات عام ناشی از وضعیت عمومی کشور هستند که بر مسکن مانند
دفاع یک خواننده پاپ از احسان علیخانی
یک دعا، دلمونو با خدا صاف می کنیم و آرزو می کنیم ای کاش می تونستم کاری کنم و اصلا تنها حسی که این ماه رو عسل کرده همین شیرینی دعاست. خودمونیم، گاهی برای فرار از تموم اون چیزی که با تصویر و فیلم و موسیقی تو زندگیمون پر رنگ می شه، چه ساده روی سوالها و چراها خط می کشیم. ماه عسل برنامه ای ست که سال ها هر شب بی تکرار و گاهی با تابوشکنی، جامعه رو حلاجی می کنه تا بلکه نگاهمونو تغییر بده پس شاید بهتره گاهی افکار شخصیمونو کنار بذاریم و از بیرون یک مساله به درونش نگاه کنیم. ماهمون عسل.
پاراگراف کتاب (43)
.نایپل | مترجم مهدی غبرایی نرفتم خانه، تمام شب راه رفتم و فکر کردم چه کار باید بکنم. یک کم توی مرغ دانی خوابیدم. هزار جفت چشم حیران بودند که این کیست که تو دنیای پُر از پوشال ما خوابیده. میخواستم بگویم قد قد من فرنسی هستم ولی خسته تر ازاین حرف ها بودم. شاگرد قصاب | پاتریک مک کیپ | مترجم پیمان خاکسار مردم که دسته دسته یا تک تک مثل کلاغ های عزادار از سر کار
نادیده نگیرید گذشت کنید
فردای آن روز آقای خانه: یادته اون روز جلوی مامانت اینا به من گفتی هیچ کاری بلد نیستی، منم امروز خونه مادرم خوب حالتو گرفتم و خانم خانه: به وقتش تلافی می کنم این کارتو، فکر می کنی این کارات یادم می ره. چند روز بعد؛ آقای خانه: هزار بار گفتم خوشم نمیاد این لباس رو تن بچه کنی و خانم خانه: چون اون روز جلوی مامانت اونطوری باهام حرف زدی الان هر چی دلم بخواد تن بچم می کنم. یک ماه بعد در یک جمع خانوادگی
آینده بازار مسکن پس از توافق هسته ای
وآرزوبدل خواهی ماند ومسکن بارها وبارها گفته ام کاهش پیدا خواهد کرد هیچ کاری از دست دلال جماعت و اربابانشان ساخته نیست ومحکوم به کاهش میباشد دوست عزیز شما در تحلیلتون آپارتمانهای خالی و فایلهی فروشی که یک ساله ئاره تو بنگاهها خاک میخوره رو فراموش کردید دوست عزیز طبق آمار غلطی که شما ارائه میدی مسکن طی یک سال 25% گرون شده که این همه اون دلایل شما مبنی بر افزایش قیمت رو پوشش میده
مشکل دماغ در ایران!
نمی رن دنبال تعویض دماغ حتما دل و دماغشو ندارند! بعضی ها زمان بچگی از بس بهشون گفتن بچه دماغو عقده ای شدن! بعضی ها هم تو پیری بهشون می گن بابا خوش دماغ! طرف تو کوچه کتک خورده دماغش کوفته ای شده می ره خونه می گه چیزی نیست خون دماغ شدم! حرف اضافی بزنی می شی موی دماغ بعضی ها! یه عده این قدر تو دماغشون کندوکاو می کنن که تو گوگل سرچ نمی کنن! اگه طرف خدای نکرده گوش الاغی باشه یا طاس ولوچ با
بهترین رستوران های زیر آب +عکس
پول زیادی که آخر هر ماه برام میمونه چیکار کنم . سعی میکنم به همۀ این رستورانها یه سری بزنم و غذاهای ارزون قیمتش رو امتحان کنم !!!!! رستوران سابسیکس رو نوشتین که با کمترین هزینه 100 یورو میشه غذا خورد من حساب کردم 100یورو تقریبا به پول ما میشه 500 هزار یعنی نصف حقوقی که من میگیرم واقعا با کمترین هزینه میشه امیدوار شدم عزیزم اونا مثل من و تو نیستن که با خط مقیاسهای خودشون اندازه میگیرند به اون خاطر کمترین هزینه براشون در میآد.
طنز/ احمدی نژاد چطور می خواست البرادعی و آژانس اتمی را بخرد؟
دیگه نه نیارن که کفری می شم. نمای پنجم - الو منوچهر کجایی؟ سنگال؟ مگه نگفتم اول تکلیف آژانس رو روشن کن بعد برو سفر؟ نمی خواد توضیح بدی، تو دیگه وزیر من نیستی! ** خبر فوری: دفتر رییس جمهور سابق در واکنش به این طنز و اون خبر بیانیه ای صادر کرد که بدین شرح است: از خادم ملت به خود ملت سلام ملت قهرمان ایران، باخت به روسیه رو دیدین؟ کی زمان خادم
پاسخ عبدالرضا هلالی به شایعه ای درباره علت تغییر صدایش/ برخی اشعار در شأن اهل بیت(ع) نیست
بخاطر حضور در اون محله بود. بعد که محله مان عوض شد و به مجیدیه جنوبی رفتیم، فضا برگشت و من در همونجا با شهید "عباس صابری" آشنا شدم. یک روز در کوچه مان فوتبال بازی می کردیم که دیدم یه آقای خوش قیافه و محاسن دار ایستاده و بازی ما رو نگاه می کنه. من هم قیچی میزدم، فوتبال بازی می کردم که ایشان جلو اومد و گفت شما فوتبالت خیلی خوبه، خوب بازی می کنی. من هم گفتم شما بچه محل ما نیستید اینجا چیکار می کنید
گرفتن پول زور هنگام ثبت نام دانش آموزان در مدارس ابتدایی/ تخلف پارکبان و عدم نظارت بر کار آن ها
میکنید ما هم برگه شما رو تو نوبت میزاریم بین 120 دانش آموز هر کس بیشتر پول داد اون اولویت داره پرسیدم مگه مدرسه دولتی نیس میگه بله هست ولی دولت به ما بودجه نمیده باید از اولیاء پول بگیریم بعدش میگه اگه بخواد بچتون از کلاسای هوشمند استفاده کنه باید 250 هزار تومن پول بدین گفتم چه فرقی میکنه گفت معلماش و امکانت آموزشیش و سطح تحصیلات مربیاش فرق میکنه... نظام وظیفه میخواستم که با