هر روز صبح قرآن می خواند، نمازش ترک نمی شد، حتی در زندان. ایشان، دکتر سحابی و دیگر اعضای نهضت آزادی همه اهل نماز و قرآن بودند. یک صندلی در زندان داشتیم که شب های چهارشنبه در زندان گاهی سحابی منبر می رفت گاهی شیبانی، گاهی من سخنرانی می کردم، زمانی هم آیت الله طالقانی و مهندس بازرگان برای ما صحبت می کردند. حرف های مهندس بازرگان خیلی خوب و عالی بود. بعد از آنکه ساواک قوی شد به ما اجازه نماز جماعت در
گفتم همه ی مسائل را به جان می خرم. من هم به کار بیرون می رسیدم، هم مسائل خانواده را رتق و فتق می کردم و هم فعالیت های جانبی را انجام می دادم و تمام این کارها یک چاشنی می خواست و این چاشنی هم فقط عشق بود، امکانات مالی خاصی نداشتم؛ وقتی با ایشان ازدواج کردم این خانه را داشتم اما تنها یک اتاق آن کامل بود و بقیه خانه نیمه ساز بود و حیاط در و خانه دیوار نداشت و ما زندگی مان را در این حالت
شد و دلخوری به بار آورد. من بلافاصله فرداش یه مصاحبه کردم درستش کردم در صورتی که من هیچ کاره بودم. عابدینی همین جا نشسته بود گفت بازیکن هایی که سه ساله اینجورین اونجورین گفتم بابا اینجوری که یارو 50 تا بازی ملی داره حذف می شه. عابدزاده را حذف کردند کلی حرف درآمد؟ - من اصلا از این طرح ها نمی دم. بعدم می گفتم صبر کنید بگیریم بعد! ما الان می خوایم یه پولی بگیریم همه ش برای همه
چای گرم آماده کرده بود؛ صبحانه را خوردیم و بارمان را در پالان دو الاغ گذاشتیم و از زیر قرآن که دست کدخدا بود رد شدیم. با او دست و رو بوسی کردیم تا به طرف بید بلند برویم. موتور مینی بوس روشن بود تا گرم شود هوا خیلی سرد بود ولی هنوز از برف خبری نبود با کمک شوفر مینی بوس بارها را روی باربند بردیم وقتی سوار شدیم همه صندلی ها پر از مردهای روستا بود که برای نشستن به من و مجتبی تعارف کردند گفتم چرا
پرونده هسته ای دارید تحویل دهید، قذافی همه را بار کشتی کرد و به آمریکا فرستاد و در قضایای دیگر کاملا به آمریکایی ها سرویس می داد اما مشاهده کردید وقتی تاریخ مصرفش تمام شد، به چه روزی افتاد؛ کشورهای دیگری هم مشابه لیبی و عراق بودند. بنابراین به آمریکایی ها نمی توان اعتماد کرد. عضو مستعفی حزب کارگزاران می افزاید: ایران هیچ گاه به آمریکا اتکا نخواهد کرد چون آمریکا قابل اعتماد نیست. هیچ
، طرف مقابل را کاملا دچار این سوءتفاهم کرده است که همین رفتارهای خنک شکلی برای طرف ایرانی کافی است و نوبت به بده بستان که می رسد این ایران است که باید از خط قرمزهای خود دست بردارد. این نکته مهمی است. زمانی هست که یک دیپلمات با طرف مقابلش به خنده و گپ و گعده می نشیند ولی پس پرده فراموش نمی کند آن که روبه رویش نشسته دشمن است و باید از همه ابزارهای موجود برای تقابل با او بهره ببرد. این جنس
اصلی ترین سرگرمی هایش تئاتر و نمایش بود. در ملاعب خانه ها همه قبل از هر چیز، غرفه ها و حجر ه های نظیف را دیدند، و پرده که بالا می رفت، دنیای خیالی دیگری را که در مقابل چشمان شان روی سن و زیر نور چراغ گاز شکل می گرفت. از سفر که می آمدند نَقل این نمایش ها و شعبده ها با آب وتاب فراوان نُقل گفت وگوهایشان می شد و گروهی که ذوق بیشتری داشتند، این صحنه ها را همراه با جزئیات اطوار و