بازداشت قاتل در گرمخانه - برگزیده ها
سایر خبرها
گزارش از محل نگهدای زنان و دختران خیابانی
است؟بلند شو مرد،بلند شو.تو هنوز آنقدر توانایی که تمامی پل های فرو ریخته ات را از نو بسازی .بلند شو مرد،بلند شو. علی آهی از سردرد می کشد و می گوید که اگر حرف گوش می دادیم الان وضع و روزمان این گونه نبود.همیشه با خود می گویم این همه آزاری که به پدر و مادرم داده ام را چگونه جبران خواهم کرد.سه بار حلقه نامزدی را دست دختری کردم که دوستش داشتم اما هر بار رفتم آن را پس گرفتم و با خود گفتم که خود هم
توضیح ظریف درباره جمله مشهور در ماه عسل
دیگر از مهمانان منتخب برنامه ماه عسل یک جانباز جنگ است که او به دلیل اصابت ترکش قطع نخاع شده و بر روی ویلچر می نشیند. این جانباز درباره وضعیت خود می گوید: هنگامی که در جبهه حضور داشتم دیپلم گرفته بودم و بعد از جنگ حقوق دانشگاه شهید بهشتی قبول شدم اما به دلیل اینکه پله های زیادی این دانشگاه داشت، به دانشگاه تهران منتقل شدم و رشته علوم سیاسی خواندم و فوق لیسانس را نیز مردم شناسی گرفتم. وی
قتل بخاطر گوش نکردن به درد و دل/ مرد رفیق کش پس از 5 سال حبس آزاد شد
به گزارش خبرنگار حوزه حوادث گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان ، 23 مهر سال 89 مرد جوانی نزد پلیس رفت و پرده از یک جنایت برداشت. این مرد به ماموران گفت: امروز وقتی دوستم را به خانه ام دعوت کردم با او درگیر شدم و در یک لحظه عصبانی شدم و او را کشتم. با این اظهارات ماموران به خانه او رفتند و با جسد یک مرد مواجه شدند که به قتل رسیده بود، بنابراین متهم خیلی زود دستگیر شد و تحت
یک حادثه پیچیده عشقی ؛ دختر خودکشی کرد/ برادر، پسر مورد علاقه دختر را کشت
نظریه تحقیقات را وارد مرحله ای تازه کرد. مأموران که می دانستند عامل یا عاملان این جنایت به دنبال سرقت نبودند و از طرفی برای ورود به خانه پسر جوان به زور متوسل نشده اند، درصدد برآمدند مظنونان را از میان افراد آشنا شناسایی کنند. در این میان اعضای خانواده ندا بیش از دیگران در مظان بودند، به همین سبب پلیس برادر این دختر را بازداشت کرد. او با ابراز بی اطلاعی از نحوه مرگ محمود گفت روز حادثه در مراسم ختم
نصیحت پدرانه به موفق ترین افراد دنیا،پیشنهاد پدر بیل گیتس و استیو جابز به آنها چه بود؟+تصاویر
وقتت را تلف می کنی. تو به هیچ جا نمی رسی. پیکنز در لینکدین نوشته است که حق با پدرش بود: باید اقرار کنم که آن جا خیلی کار مهمی انجام نمی دادم. اما به فاصله ی یک ماه از آن ملاقات، همه چیز تغییر کرد. پیکنز راهی را انتخاب کرد و زمینه ی کارش را تغییر داد. وی تاکید می کند: آن جا بود که نقشه ای برای خودم پیدا کردم و از آن زمان تا امروز همان نقشه را دارم. بیل گیتس (Bill Gates) : کاری
جنایت هولناک به خاطر تمسخر
فامیل دور رخ داده باشد. با بررسی بیشتر فهمیدم یکی از فامیل های خانواده به خانه آنها رفت و آمد داشته که عروس خانواده قبل از قتل موضوع را به مادرشوهرش گفته است. با دستیابی به این اطلاعات محل کار این فرد شناسایی شد و صاحب کار او مدعی شد مرد مظنون ساعت 13 روز حادثه از محل کارش در یک شرکت تریلی سازی مرخصی ساعتی گرفته و محل کارش را ترک کرده و بعد از چهار روز به سر کارش برگشته است. صاحب
تازه ترین اعترافات عامل جنایت در تجریش
مردی که متهم است در جریان جنایتی هولناک فرزند، همسر و مادر دوستش را به قتل رسانده و خانه آنها را به آتش کشیده است، 5روز بعد از این جنایت جزئیات تازه تری از این جنایت را بازگو کرد. این مرد 31ساله متهم است روز دوشنبه هفته گذشته با ورود به خانه دوستش در خیابان گلابدره این جنایت را رقم زده است. او که ساعتی بعد از جنایت به آنجا بازگشته بود با هوشیاری حسین پور، بازپرس جنایی تهران به عنوان
فهم و تدبر در کنار حفظ و قرائت قرآن؛ توصیه اکید رهبری به همه جوانان
در آغاز به رسم مألوف ضمن معرفی خودتان بفرمایید که در چه سنی موفق به حفظ کل قرآن کریم شدید؟! علی حبیبی هستم، متولد سال 1370 در شهرستان آمل. دارای مدرک کارشناسی رشته علوم قرآن و حدیث و نیز مدرک کارشناسی ارشد رشته تاریخ ایران و اسلام که هم اکنون توفیق تحصیل در پایه دهم حوزه علمیه قم را دارم. در 8 سالگی به توفیق الهی و حمایت های بی دریغ پدر و مادرم توانستم به افتخار حفظ کل قرآن
مادرشوهری به همراه عروس و نوه اش کشته شدند
جزئیات جنایت مرموز در تجریش قتل مادرشوهر به همراه عروس جوان و نوه خردسالش در تجریش تحت تجسس فوق تخصصی پلیس جنایی پایتخت قرار گرفته است.گزارش ابتدایی این جنایت روز سه شنبه 21 بهمن ماه در صفحه 4 روزنامه ایران انتشار یافت و خبرنگاران شوک در تماس با پلیس جزئیات حادثه را به دست آوردند. عقربه ها ساعت 13 و 40 دقیقه ظهر دوشنبه 20 بهمن ماه سال جاری را نشان می داد که صدای انفجاری در
وقتی امیر کاظمی برای کمک به همسرش جارو می کشد!
. بعد دیگر مادرم گفت حالا برو کلاس اگر یاد نگرفتی بعدا فکری به حالش می کنیم. من رفتم آموزش سبک نمایشی در باشگاه انقلاب ثبت نام کردم. به من گفتند اگر یک سال و نیم مداوم بیایی می توانی دوره را تمام کنی و من همان جلسه اول این قدر از اسکیت خوشم آمد که همان جلسه او رو به روی خانه مان در دانشگاه تهران هم کلاس اسکیت داشت و ثبت نام کردم. سه روز باشگاه انقلاب می رفتم و سه روز دانشگاه
اجاره دادن همسر برای رضایت طلبکاران
قادر را با خودرویش زیر گرفته است. او مرا هم تهدید به مرگ کرد. در حالی که شوکه شده بودم از وی خواستم خانه ام را ترک کند. او بیرون رفت همان لحظه به خانواده شوهرم زنگ زدم اما کسی گوشی را برنداشت بناچار به مادرم زنگ زدم گفتم قادر به دست دوستش به قتل رسیده است. با اعترافات این زن، محمد بازداشت شد و تحت بازجویی قرار گرفت. این مرد در بازجویی ها قتل قادر را به گردن گرفت و گفت ناخواسته وی را زیر
متهم : همسرمقتول پیشنهاد قتل داد
توقف کرد. وقتی شوهرم پیاده شد تا پشت فرمان بنشیند، ذبیح پایش را روی پدال گاز فشار داد و با سرعت شوهرم را زیر گرفت. بعد با خودرو هم چند بار از روی جسد عبور کرد. وقتی مطمئن شدیم که فوت شده است راهی خانه مان شدیم تا اینکه بازداشت شدیم. قاضی سؤال کرد: چرا وقتی این حادثه اتفاق افتاد، شوهرت را به بیمارستان نبردی یا به پلیس یا اورژانس اطلاع ندادی؟ متهم جواب داد: ترسیده بودم. به همین خاطر هم از آنجا
قاتل: اعتیاد زندگی ام را تباه کرد
به گزارش خبرنگار ما، عصر روز 15 آبان ماه سال 89، مردی به نام هوشنگ راهی کلانتری شادآباد شد و مأموران پلیس را از قتل همسرش در خانه شان باخبر کرد. او گفت من راننده تاکسی هستم. صبح امروز وقتی از خواب بیدار شدم، همسرم خوابیده بود. بدون اینکه صبحانه بخورم خانه را ترک کردم و برای مسافرکشی راهی خیابان ها شدم. لحظاتی قبل وقتی به خانه برگشتم دیدم که همسرم به قتل رسیده است. بعد از مطرح شدن اظهارات
روایتی تازه از شوخ طبعی و طنزپردازی های جبهه + تصویر
خانه روستایی برای استقرار نیروها درنظر گرفته شد، ساختمانی هم آنجا برای اصطبل اسب ها مهیا کرده بودند، از قرار معلوم کارها طبق روال پیش می رفت، عباس را صدا زدم و آخرین وضعیت قاطرها، آموزش و آمادگی نیروها در حمل بار را از او جویا شدم. وی یادآور می شود: مأموریت سختی پیش روی مان بود، قرار بود بعد از آموزش، به مدت 40 روز، تمام امکانات تسلیحاتی، پشتیبانی و تغذیه ای لشکر ویژه 25 کربلا را از
کینه قدیمی رنگ خون به خود گرفت
دفاع از کیفر خواست برای متهم تقاضای مجازات کرد. بعد از اینکه اولیای در خواست قصاص کردند متهم در جایگاه ایستاد و ضمن قبول اتهام قتل در پاسخ به این سوال قاضی که چگونه با هویت جعلی در کمپ ترک اعتیاد اصفهان بستری شده ای گفت: بعد از قتل ابتدا سیم کارتم را شکستم و سپس به خانه برادرم رفتم.وی ادامه داد: بردارم هم مرا به اصفهان برد تا خانه ای برایم تهیه کند. اما نتوانست، سپس مرا به کمپ ترک اعتیاد برد و به
مردی که دزدان سایبری را از درون زندان هدایت می کرد
که در زندان ساری بازداشت بود. وی گفت: تماس گیرنده در ادامه خواست شماره حسابی را به او بدهم و مبلغ قرار وجه الضمان صادر شده برای برادرش به مبلغ 75 میلیون تومان به همراه مبلغ حق الوکاله درخواستی ام را برایم واریز کند.او چند بار تماس گرفته و هر بار از من می خواست شماره حسابم را چک کنم که از واریز شدن این میزان پول اطمینان حاصل کنم، اما بعد از هر بار بررسی حسابم متوجه می شدم هیچ پولی به حساب
قرص های خواب آور راز جسد کهریزک را فاش کرد
، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ با اعلام این خبر گفت: با توجه به اعترافات صریح متهمان درمورد ارتکاب جنایت، قرار بازداشت موقت برای هر دو متهم صادر و برای انجام تحقیقات تکمیلی در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفته اند.
اختراع کردن از حضور در ماه عسل راحت تراست
دادم و این تنهایی خیلی دردناک بود. خانم داور میهمانی است که 10 سال پیگیر بوده تا برنامه ماه عسل بیاید او می گوید: من همیشه با مادرم دعوا می کردم که چرا از میان 4 فرزند سالم من باید معلول باشم و در ویلچر بنشینیم اما از هنگامی که این برنامه را دیدم به زندگی امیدوار شدم به همین دلیل بود که دوست داشتم به برنامه ماه عسل بیایم و این موضوع را مطرح کنم. دختر خانم جوان دیگری که بر روی
نویسنده ای که برای تمام زبان های دنیا می نویسد
بودم نمی توانستم در دوران جوانی از عقاید خودم دفاع کنم. دستکم من توانستم به خانواده ام بگویم که می خواهم داستان نویس شوم. اگر زن بودم نمی توانستم. نمی توانستید پافشاری کنید؟ نه! نمی توانستم. حتی در شرایط خانوادگی شما؟ بله! نمی توانستم. البته نمی خواهم خدای ناکرده حق پدر و مادرم را ضایع کنم اما دست آخر آزادی یک زن در چهارچوبی است که خانواده یا همسرش برای او
پدرکشی نتیجه عشق دوران بی پولی
امدادگران آمدند و او را به بیمارستان منتقل کردند. من دیگر خبر ندارم چه اتفاقی افتاده و چرا اردشیر خون آلود بود. فقط می دانم هنگام حادثه به جز بابک کس دیگری در خانه نبود. وقتی دستور تحویل جسد به برادر اردشیر صادر شد و او برای تحویل گرفتن جنازه رفت به ماموران گفت: من و مادرم در جاده شمال بودیم که بابک تماس گرفت و گفت حال پدرش بد است. او از ما خواست هرچه زودتر برگردیم اما حرف دیگری نزد. من هم بلافاصله خودم
راز 2جنایت در سینه جوان خونسرد
ماه مقاومت پسر جوان را دیده بود رای به برائت او می داد اما من همچنان می گفتم مهران از سرنوشت آنها خبر دارد. شب و روز ذهنم درگیر این پرونده بود. یکی از شب های پایانی بهار مشغول تدارک شام برای مهمان خود در خانه بودم که تلفنم زنگ خورد. افسر اداره آگاهی آن سوی خط بود. بعد از کلی عذرخواهی برای تماس در آن وقت شب، گفت: آقای بازپرس، تلاش های چهار ماهه تان نتیجه داد، بالاخره متهم به قتل پدر و پسر
زن روانی دومین فرزندش را هم کشت
مورد نظر رفته و با دستور قضایی وارد خانه شدند اما ناگهان با پیکر نیمه جان نازیلا- 30 ساله- و جسد دختر 8 ماهه اش روبه رو شدند که با روسری خفه شده بود. پس از انتقال مادر و کودک به بیمارستان، زن جوان با تلاش پزشکان از مرگ نجات یافت اما مرگ پارمیدا کوچولو نیز تأیید شد. همسر نازیلا که ساعتی بعد خود را به خانه رسانده بود، وقتی از مرگ دختر کوچولویش باخبر شد، در حالی که بشدت شوکه بود
چهره واقعی بائو در سریال پایتخت/عکس
انگار که گوشتم پاره پاره شده و رفتم سمت خانه که همه دور هم بعد از ظهر نشسته بودند و چای می خوردند و حرف می زدند. از پله ها بالا رفتم و شروع کردم به نقش بازی کردن. آه و ناله کردم و چشم هایم رفت و خودم را روی زمین انداختم و شروع کردم به جان دادن. پدر و مادرم که مرا با آن حال دیدند ،دویدند طرفم و رنگ شان مثل گچ سفید شد. پدربزرگم یک یا ابالفضل گفت و از حال رفت. دیدم خیلی باورشان شده بلند شدم و گفتم چیزی
قتل پسرخاله با شلیک 5 گلوله
، مأموران از سحر تحقیق کردند. او اتهام خودش را قبول کرد و گفت: یک روز که در خانه خاله ام مشغول مصرف مواد بودم، مراد به زور تعرض کرد. من از او کینه به دل گرفتم و تصمیم به انتقام گرفتم. وجود او آزارم می داد تا اینکه نقشه ام را با کیوان در میان گذاشتم و آن را اجرا کردم. با کامل شدن تحقیقات، بازپرس سحر را به اتهام مباشرت در قتل عمد، حمل و استفاده از اسلحه و کیوان را به اتهام معاونت در قتل و خرید و حمل اسلحه مجرم شناخت و پرونده برای رسیدگی روی میز هیئت قضایی شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران قرار گرفت. دو متهم به زودی محاکمه می شوند. اخبار حوادث - جوان ...
معمای پیچیده قتل زن جوان درمشهد
بعد وقتی آن مرد به محل سکونت احسان رسید در آپارتمان را بسته دید و درحالی که به شدت مضطرب شده بود با آتش نشانی تماس گرفت. دقایقی بعد وقتی ماموران امداد و نجات آتش نشانی قفل واحد آپارتمانی را گشودند با صحنه ای وحشتناک روبه رو شدند. جسد زن 23ساله ای که دچار کبودی نعشی شده بود درحالی داخل اتاق قرار داشت که نامزد وی نیز با دستانی خون آلود و بی حرکت روی زمین افتاده و شیرگاز نیز
پدر سنگدل پرده از راز قتل عام خانواده اش برداشت +عکس
شهرهای غربی کشور به تهران و خانه ما بیایند.وی در تأیید صحبت های خود نیز پیامک ارسالی از سوی دخترش را که در ساعت 12:00 روز جنایت برای پدرش فرستاده بود به کارآگاهان نشان داد.حمیدرضا در خصوص نحوه اطلاع از قتل سه نفر از اعضای خانواده اش نیز به کارآگاهان گفت: در ساعت 21:00 زمانیکه در محل کار خود بودم، چندین بار با تلفن منزل تماس گرفتم اما هیچکدام از اعضای خانواده ام پاسخگوی تلفن های خود نبودند؛ نگران شدم و
دستهایی که نت های زندگی را کوک می کند
نبود ، شرایطی پیش آمد که خودم مجبور به انجام عمل شدم، قبل از انجام عمل من بسیار گریه کردم این موضوع را من به عنوان یک خاطره یادداشت کردم که در هنگام عمل مادرم این من نبودم که جراحی می کردم من در فضای بالاتری بودم و این دست کسان دیگری بود که کار جراحی را انجام می داد. - سین: حساسیت شما نسبت به انجام جراحی قلب مادرتان در مقایسه با بیماران دیگر چه تفاوتی داشت؟ - جیم : به جرات می
سرقت 300 گوشی مدل بالا
نگهبان جوان در اتاقک نگهبانی نشسته بود که یک دفعه متوجه صدای پایی شد. همین که به طرف صدا برگشت سه مرد را دید که چهره هایشان را پوشانده بودند و چاقو و شمشیر به دست داشتند. مرد نگهبان خواست سر و صدا کند اما سه مرد با سلاح سرد این امکان را از او گرفتند. نیاز نبود بین او و مردان ناشناس حرفی رد و بدل شود تا او متوجه شود که مردان ناشناس به چه دلیل در آنجا حضور دارند. لحظاتی بعد مرد نگهبان در حالی که
علیرضا خمسه :مازندران پر از بابا پنجعلی است
/> کودکی من چطور گذشت من در خیابان پامنار، در یک خانواده مذهبی و سنتی بزرگ شدم. پدرم معمار بود و مادرم خانه دار است. قبل از من فرزندان پدر و مادرم فوت می شدند و همین موضوع باعث شد برای تولدم استرس زیادی داشته باشند اما من این تابو را شکستم و اولین فرزندی در خانواده بودم که پشت مرگ را به خاک مالید. دوران کودکی ام حال و هوای خاص خودش را داشت؛ چراکه در نسل من کار کردن برای بچه ها موضوعی
خداحافظ ای ماه میهمانی خدا
به گزارش اصفهان شرق؛ 30 روز در ماه مبارک رمضان مهمانت بودیم، دست به دعا برداشتیم و خواسته هایمان را به زبان آوردیم، خدایا سعی کردیم در این ماه گناهانمان را کمتر کنیم تا تو راضی باشی، خدایا سعی کردیم در این ماه بیشتر به تو نزدیک شویم و بیشتر از تو بدانیم. خدایا اکنون ماه مبارک رمضان به پایان رسید، این ماه پر فضلیت این ماه پر خیر و برکت به پایان رسید، از تو می خواهیم طاعات ما را مقبول درگاهت