هنرهای شیشه ای چشم نواز +عکس - برترین ها
سایر منابع:
سایر خبرها
مسبب 80 درصد لغو کنسرت ها خود شرکت ها هستند/ دفتر موسیقی محل تجمع دلال ها بود/ برخی ترانه سراها مبانی ...
جهان نمونه هایی را خلق کنند که علاوه بر پر کردن خلا موسیقی رپ که طرفداران قابل توجهی خصوصا در میان نسل جوان دارد حرف جدیدی در دنیای موسیقی برای زدن داشته باشیم و حتی نام "گفتاواز" را پیشنهاد کردیم که با آن رپ غربی اشتباه گرفته نشود. البته این واژه در فرهنگستان زبان برای رسیتاتیو معادل گرفته شده که می توانیم درخواست کنیم در این ژانر جدید هم مورد استفاده قرار گیرد. درباره تکخوانی بانوان
شهر سورئالیستی / به بهانه ی انتخاب مدیر میراث فرهنگی شهرستان کوهدشت
دکترهادی مومنی / میرملاس : در خبرها آمده است که مدیر میراث فرهنگی و صنایع دستی شهرستان کوهدشت انتخاب شده است؛ عجیب اینکه این مدیر جدید تحصیل کرده در رشته ی “میکروبیولوژی” است. در اینترنت چرخی زدم تا بدانم این رشته چیست و حوزه ی تخصصی آن شامل چه مباحثی است. میکرب شناسی یا میکروبیولوژی (Microbiology) دانشی است که درباره ی [...] دکترهادی مومنی / میرملاس : در خبرها آمده است که مدیر میراث فرهنگی و صنایع دستی شهرستان کوهدشت انتخاب شده است؛ عجیب اینکه این مدیر جدید تحصیل کرده در رشته ی “میکروبیولوژی” است. در اینترنت چرخی زدم تا بدانم این رشته چیست و حوزه ی تخصصی آن شامل چه مباحثی است. میکرب شناسی یا میکروبیولوژی (Microbiology) دانشی است که درباره ی ریزسازواره ها (میکروارگانیسم ها) یا جانداران بسیار ریز بحث و گفتگو می کند. به طورکلی و به زبانی ساده تر هدف این شاخه شناخت جانداران میکروسکوپی و مسائل مختلف مربوط به زندگی آن هاست. علم میکروبیولوژی در مورد چگونگی استفاده بهینه از میکروارگانیسم ها و جلوگیری از ضررها و زیان هایی که میکروارگانیسم ها می توانند به حیات انسان ها، دام ها و نباتات وارد کنند، بحث می کند. در این شهر انگار همه چیز سورئالیستی** است. یکی از مهم ترین اداره های شهر را به کسی می سپارند که هیچ تخصصی در آن حوزه ندارد_اگر رشته ی تحصیلی را ملاک و معیار تخصص قرار دهیم-. میکروبیولوژی چه ربطی به میراث فرهنگی دارد؟ چه ربطی به صنایع دستی دارد؟ نکند مدیران سیاست گذار معنای این رشته ی دهان پرکن را نمی دانسته اند و خیال کرده اند متخصص این رشته به جای شناخت از حیات دام ها و نباتات، و میکرب ها، متخصص تاریخ هنر و باستان شناسی و صنایع دستی و توریسم است؟ از دولت تدبیر و امید بعید است چنین اشتباه مرگباری را مرتکب شود. ما به واسطه ی شعار تخصص گرایی به این دولت دل بسته ایم. ما به واسطه ی امیدی که در دلمان روشن کرده بود قدرت گرفتیم وزنده شدیم. رئیس سازمان صنایع دستی،جناب نماینده، فرماندار شهرستان و حتی مقامات سیاست گذار کشوری و ... باید جواب گوی افکار عمومی باشند. باید دلایل این انتخاب را به شکلی روشن با شهروندان کوهدشتی در میان بگذارند. باید این وضعیت سورئالیستی را توضیح دهند. اگر برای سیاست گذارهای فرهنگی میراث فرهنگی و صنایع دستی ارگان مهمی نیست برای ما-شهروندان- مهم ترین حوزه است. چراکه در این کوهدشت توسری خورده ی غمگین و افسرده جز میراث فرهنگی چیزی نیست که قبای ژنده ی خود را بدان بیاویزیم. آیا این بود معنای اعتدال و در خدمت جامعه بودن؟ حال برای اینکه روشن شود دوستان چه اشتباه بزرگی را مرتکب شده اند در ادامه سطرهایی را می آورم در باب اهمیت “میراث فرهنگی ” در شهرستان و جایگاه آن در جهان. تلاش کرده ام در ادامه ی این یادداشت برای مخاطبان و البته سیاست گذارهای فرهنگی که امیدوارم این زحمت را به خود بدهند و این یادداشت را تا پایان بخوانند، شرح روشنی از اهمیت میراث فرهنگی و صنایع دستی و حتی تأثیر آن بر گردشگری را بیاورم. همه می دانیم که موزه ی لوور پاریس چه اهمیت عظیمی میان موزه های جهان دارد. بسیاری از آثار ارزشمند تاریخ هنر در این موزه گردآمده اند. حال فکرش را کنید مفرغ های کوهدشت را اعتبار این موزه می دانند. در موزه لوور فرانسه یک تالار فقط به مفرغ های لرستان اختصاص داده شده است و موزه های شیکاگو، فیلادلفیا و متروپولیتن نیز میزبان این آثار هستند. مفرغ های لرستان اولین پیوند صنعت و هنر را در طول تاریخ فرهنگ بشر بازنمایی می کنند. این مفرغ ها؛ به دو شیوه ی ریخته گری و چکش کاری ساخته شده اند، هم از منظر شیوه ی ساخته شدن و هم ازلحاظ کارکرد فرهنگی و هم ازلحاظ فرم و زیبایی شناسی جزو بی نظیرترین آثار هنری تاریخ هستند. ما با دیدن این آثار می فهمیم که مردم لرستان (دقیق تر بنویسم بشرهای نخستین) چه فرهنگی داشته اند و چگونه به جهان نگاه می کردند و جهان را چگونه برای خود معنا می کردند. به راستی این آثار جهانی را بر ما آشکار می کنند. در این کوتاه نوشته قصد تحلیل این آثار ارزشمند را ندارم چراکه مطالب بسیاری در این باب در همین دانشگاه های خودمان به نگارش درآمده است و هنرمندان بسیاری از فرم مفرغ ها برای خلق آثارشان الهام گرفته اند. بله این مفرغ ها حالا دیگر اعتبار موزه های جهانند. البته کوهدشت لرستان فقط با مفرغ ها شناخته نمی شود. غار میرملاس یکی از اولین سکونت گاه های بشر -در کنار غار لاسکو فرانسه و التامیرا اسپانیا -هم در این منطقه از جهان قرار دارد. غاری که حالا دیگر مصائبش را همگان می دانند. اولین نقاشی های بی نظیر بشر در این غار وجود دارند. همین دو-مفرغ ها/غارمیرملاس- کافی است تا یک شهر بتواند مرکز توریسم نه فقط ایران بل دنیا شود. همین دو کافی است تا ثروتی عظیم برای آن شهر و مردمانش به وجود آورد. همین دو کافی است تا شهری را سر زبان ها اندازد؛ اما بر ما چه گذشته که این شهر با این فرهنگ یکه و غنی و سرشار سازمان میراث فرهنگی ندارد. یا اگر نیم بند سازمانی دارد غیرفعال و غیر خلاق و منزوی و بی سروصدا عمل می کند. چرا این سازمان نمی تواند سازوکاری را فراهم کند تا بودجه هایی را در اختیار پژوهشگران قرار دهد و رونق تازه ای برای این میراث گران سنگ ایجاد کند. چرا بودجه های میراث فرهنگی در دام رانت گرفتارشده و دستاوردهایی غیرعلمی و ناکارآمدی را سبب می شود. از دولت قبل انتظار نمی رفت که برای این مسئله کاری کند. در دولت قبل همان مصائب که بر مفرغ ها و غار میرملاس رفته نه فقط بر کل میراث فرهنگی که بر کل فرهنگ و جامعه رفته است. سازمان میراث فرهنگی در دولت قبل تبدیل به اتاق خلوتی شده بود که دست به دست می شد در دست کسانی که به راستی هیچ ربطی به فرهنگ نداشتند. شنیدم که یکی از مدیران میراث فرهنگی دولت قبل می خواست رشته ی فیزیک اسطوره را در دانشگاه ها راه اندازی کند. فکرش را بکنید به طور مثال می خواستند فشار و قدرت دست آرش بر کمانش را محاسبه کنند. یا به طور مثال وزن و قدرت ضربه گرز رستم را حساب کنند. این گوشه ای از مصیبت های طنز تراژیک آن سازمان بی چاره بود. همه می دانیم که به نام تمرکززدایی از تهران سازمان را به شیراز انتقال دادند و در این نقل وانتقال روزگار میراث فرهنگی را سیاه کردند. در این نقل وانتقال و بازگشت دوباره چه چیزهای از دست رفت و سر به نیست شد بماند. نمی خواهم بیشتر از این وارد این ماجرا شوم هرچند می دانم روزی عمق فاجعه بر همگان آشکار خواهد شد؛ اما انتظار از این دولت که خود را دولت راست گویان و پاک دستان می داند چیز دیگری است. درست است که یک خرابه را تحویل گرفتند اما باید کاری کرد. باید با کمک نیروهای متخصص و رانت زدایی جان دوباره ای به کالبد بی جان میراث فرهنگی دمید. چند وقت پیش نزد یکی از نفرات اصلی تصمیم گیری های کلان شهرکوهدشت رفتم و خواستم درباره ی فرهنگ بومی خودمان و اهمیتش در جهان و نادیده گرفتنش در داخل باب گفتگو را با ایشان بازکنم. هرچند که تن به گفتگو نمی داد و بیشتر درگیر بدوبیراه گفتن به فرهنگ لرستان بود. بعد از کلی تته پته از او به عنوان یکی از پرقدرت ترین اشخاص لرستان درخواست کردم که در صورت امکان بنیادی را طرح افکنی کند تا آزادانه و بدون واسطه ی دولت، فرهنگ لرستان در حوزه های مختلف موردمطالعه و بررسی قرار بگیرد. بنیادی که مرکز حفظ ارزش های میراث فرهنگی لرستان شود. بنیاد یا پژوهشگاهی که تحصیل کرده های هنر، صنایع دستی، جامعه شناسی، مرم شناسی، میراث فرهنگی و... را کنار هم بنشاند و به پژوهش و آسیب شناسی و نیازسنجی میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری لرستان و کوهدشت بپردازد؛ و تا کار از کار نگذشته فکری به حال این وضعیت کند؛ اما آن چنان جواب کوبنده و غیرفرهنگی گرفتم که شرم دارم در این متن بدان بپردازم. احتمالاً بعد از ترک آنجا متهم شده ام به آرمان گرایی و البته دنبال دردسر گشتن و این جور حرف ها؛ اما من یک چیز را خوب می دانم شهر من یکی از مراکز مهم تاریخی دنیاست. حتی اگر امروز به این جایگاه نرسد روزی خواهد رسید. روزی که البته تمام ترس من این است که دیر شده باشد. کوهدشت می تواند با همین غار میرملاس مرکز توریسم و گردشگری ایران شود؛ و توریسم می تواند فرهنگ گمشده ی ما را به ما برگرداند و فرهنگ ازدست رفته ی ما را دوباره احیا کندو به رفع فقر و بی کاری کمک کند و حتی خشونت و اعتیاد را هم کمتر کند. باشد که سیاستمداران شهرم در دولت جدید جور دیگری بی اندیشند و برای این مهم دست به کار شوند. از دولت اعتدال و عقلانیت و نیروهای متعهد آن در سطح شهرستان این انتظار می رود که با علمی و تخصصی کردن مدیریت و فضای میراث فرهنگی استان و شهرستان فضایی تازه را بیافرینند و ... با قطعیت می توانم بگویم که فقط و فقط تأکید بر شناختن و ارائه ی درست میراث فرهنگی و صنایع دستی شهرستان می تواند کوهدشت را از این بن بست نجات دهد. به راستی چرا حتی یک کتاب یا کتابچه درباره ی غارمیرملاس در دسترس مخاطبان و گردشگران نیست؟ چرا موزه ی مفرغ نداریم؟ موزه ی مفرغ که هیچ، چرا فکری به حال معرفی تصویری و مکتوب این آثار به مهمانان استان و شهرستان نمی شود؟ همه می دانیم که کوهدشت شهری به اصطلاح چپ است، یعنی در مسیر حتی یک جاده ی اصلی قرار ندارد تا از این طریق ثروتی برای مردمانش به وجود بیاید. خب چه فکر و ایده ای بهتر از ایجاد ساختاری نظام مند و کارشناسی شده از معرفی میراث بااهمیت فرهنگی استان و دست به کار شدن برای امر توریسم و گردشگری؟ معرفی دقیق و تخصصی و البته ارائه ی آن به مخاطبان و یک برنامه ریزی درست و علمی برای امر توریسم می تواند نجات بخش فقر و بی کاری شهرستان شود. **سورئالیست مکتبی ادبی هنری بود که بعد از جنگ جهانی اول از دل جریان ویرانگر دادائیستی به وجود آمد. این مکتب متأثر از اندیشه های فروید و یونگ بود- روانکاوهای بزرگ قرن 19 -. کتاب فروید-پدر روانکاوی مدرن_ با عنوان تفسیر رؤیا کتاب مقدس سورئالیست ها بود. برای اینکه به درک مناسبی از این سبک برسیم آن را مقابل رئالیست قرار می دهم تا بتوانم توضیح دقیق تری را پیش بکشم. رئالیست یعنی واقع گرایی. هنرمند یا نقاش رئالیست تلاش می کرد واقعیت های جهان پیش رو را به تصویر بکشد، البته واقعیت های تلخ زندگی کارگران و سختی های زندگی آنان را. به طور مثال گوستاو کوربه در تابلو سنگ شکنان دو کارگر را در حال چکش زدن به سنگ ها-به نظر کارگرهای معدن می آیند- باپوست های سوخته و آثار خستگی و رنج بر پیکرشان را به تصویر می کشد؛ اما سورئالیست ها چه ایده هایی را دنبال می کردند، آن ها متأثر از عالم ناخودآگاه که در خواب ها و رؤیاها گوشه هایی از خود را نشان می دهد دست به خلق اثر می زدند و تلاششان فراتر رفتن از واقعیت عینی بود به سمت فضایی آن سویی واقعیت. نقاشان سورئالیسم عالم خواب را سرلوحه ی آثارشان قرار می دادند. به طور مثال “رنه مگریت” نقاش فیلسوف سورئالیست اشیاء را در اندازه های غیرواقعی به تصویر می کشید، یک چوب کبریت اندازه ی یک تختخواب، فیگور انسانی که با چهار دست در حال صبحانه خوردن است، یا فیگورهای که مثل قطرات باران در حال فرود آمدن هستند. به طورکلی می توان گفت در مکتب سورئالیسم همه ی عناصر، عناصر واقعی و عینی هستند ولی در وضعیت غیرعادی قرارگرفته اند. درست مثل دنیای خواب، در عالم خواب عناصر واقعی هستند ولی در موقعیت غیرعادی و غیرواقعی قرار می گیرند- من یک بار خواب دیدم سر جلسه امتحان گزینه ی موردنظر را با میخ و چکش می کوبیدم-. حالا حکایت شهر ما حکایت هنر سورئالیستی است. *دانشجوی دکتری پژوهش هنر درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت ) ...
آموزش و تربیت مهمترین و اثرگذارترین عامل زندگی آدمی شمرده می شود
مجموعه ای از صلاحیت های دنیوی، بخشی از هدف های تربیتی است. این قبیل هدف ها باید در نظر یاد گیرنده به عنوان راه تلقّی شود و فرد خود را همیشه در مسیری ببیند که نهایتاً به جهان آخرت منتهی شود. به همین دلیل، مواردی مانند: معتقد ساختن افراد به عالم جاوید آخرت ، تقویت روحیه ی کسب رضای خدا و خود را همیشه در محضر خدا دیدن از جمله هدف هایی است که در نظام تربیتی دینی مورد توجّه و عنایت بی شائبه ی مربّیان
جشنواره هنرهای تجسمی دانش آموزان و هنرآموزان کشوردر زنجان پایان یافت
آموزش و پرورش گفت: دنیا و عالم هستی کلاسی است که هنرمند در آن زندگی و به هنرنمایی می پردازد و معلم این کلاس جلوه هایی از هنرنمایی را در سراسر گیتی خلق کرده تا هنرمند با نگاه به این زیبایی، آثار هنری را بیافریند. زرافشان گفت: همه انسان ها با نگاه به زیبایی ها لذت می برند و عده ای با توجه به توانمندی و نگاه عمیق خود تبلور دهنده زیبایی ها می شوند. وی ادامه داد: زیبایی دوستی حسی است که همه را
کدو حلوایی های شگفت انگیز
/> این هنرمند به شکل بی نظیری تمام جزئیات و ریزه کاری ها را بر روی پوسته این کدوی حلوایی کنده کاری می کند و شاهکارهای بی نظیر و الهام بخشی را خلق می کند. وقتی از ساندرلند سوال شد که چرا کدوی حلوایی را انتخاب می کند او گفت کدوی حلوایی در شکل ها و اندازه های بی شمار و به شکل های ملاقه ها، تخم مرغ، دیگ چه، سبد، سیب، قمقمه، گلوله توپ، بطری، مار، و غیره رشد می کند این میوه استعداد مطلوبی برای
منتظر حمایت دولت نباشیم
وزارت ارشاد است، ولی می دانم که هویت هنرمندان کشورمان می باید به عنوان یک شهروند شاغل از طرف دولت به رسمیت شناخته شود تا هنرمندان از مزایای شغلشان بهره مند شوند که حداقل آن، داشتن بیمه سلامتی و بازنشستگی است. ایجاد مؤسسه هنرمندان پیش کسوت نخستین حرکت سازنده در راستای شناساندن و قدردانی از هنرمند در جامعه است. عضویت در این مؤسسه، برای هنرمندانی است که از مرز 65 سالگی گذشته باشند و در حرفه شان سابقه
روانشناسی شخصیت محمدرضا پهلوی /محمد رضا پهلوی در سفر ی که هر گز بازنگشت!!!
بازخوانی تاریخ جزییات آخرین لحظه های شاه در ایران فرح در خاطرات خود آخرین لحظات شاه در ایران را اینگونه روایت می کند : عزیمت اشک آلوده محمدرضا و من در 26 دی ماه 1357 انجام شد. دخالت امریکا در امور داخلی ایران به اندازه ای رسیده بود که دیگر حتی ما را هم در جریان امور قرار نمی دادند، مثلا ژنرال رابرت هایزر مدتها بود به ایران آمده و فعالیت می کرد در حالی که ما اصلا اطلاع نداشتیم . وقتی محمدرضا فهمید ژنرال هایزر در تهران است بیشتر مشکوک شد و به من گفت: به محض اخذ رای اعتماد توسط بختیار کشور را ترک خواهیم کرد. ما در روزی که بختیار به مجلس رفته بود در فرودگاه بودیم و جریان مجلس را از طریق تلفن بی سیم گوش می کردیم. محمدرضا بیم آن را داشت که ما به سرنوشت ژنرال داوود خان رئیس دولت افغانستان که به اتفاق تمام اعضای خانواده اش اعدام شد دچار شویم. خوشبختانه محمدرضا با پیش بینی درست از ماه ها قبل همه اعضای خانواده دیبا و پهلوی را به خارج فرستاده بود فرزندانم در امریکا بودند بیشتر اعضای خانواده محمدرضا هم به جز والاحضرت شمس و شوهرش در امریکا بودند و جایشان امن بود. اما من و محمدرضا ماهها بود از وحشت این که به دست انقلابیون بیفتیم خواب راحت نداشتیم. روزی که برای خروج از کشور به فرودگاه رفتیم (26دیماه57) ارتشبد قره باغی آمد جلوی هلی کوپتر و احترام کرد .بعد سپهبد بدره ای جلو آمد و من و محمدرضا را بوسید. محمدرضا به قره باغی و بدره ای ، خسرو داد ، ربیعی و اسیر افسران عالی رتبه حاضر در پاویون سلطنتی گفت: ما برای مدت کوتاهی استراحت می کنیم تا ببینیم چه می شود؟ افسران حاضر مثل بچه های کوچک گریه می کردند. سپهبد ربیعی فرمانده نیروهای هوایی دست محمدرضا را گرفته بود و رها نمی کرد. عده ای خود را روی پای محمدرضا انداخته بودند. محمدرضا به عنوان آخرین دستورات به آنها گفت: ما در این شرایط احتیاج به نهایت میهمن پرستی شما داریم. قره باغی با صدای نسبتا بلند گفت: اعلیحضرت چه دستور می دهند؟محمدرضا گفت: ابتکار عمل به دست خود شما است همان که گفتم احتیاج به میهن پرستی در نهایت معنی آن داریم امیدواریم خودتان را نشان بدهید. محمدرضا از آن که مجبور به ترک وطن شده بود به شدت متاثر و ناراحت بود ساعت از یک بعد از ظهر گذشته بود که ما در میان بدرقه دکتر شاهپور بختیار (نخست وزیر) دکتر جواد سعید (رئیس مجلس شورای ملی) دکتر علی قلی اردلان (وزیر دربار) و فرماندهان عالی رتبه ارتش و گروهی از رجال و شخصیت های مملکتی فرودگاه مهر آباد تهران را ترک گفتیم. محمدرضا در گفتگوی کوتاهی که پای پلکان هواپیما با خبرنگاران انجام داد گفت: برای چند روز استراحت به اسوان (مصر) می رود او اضافه کرد همان طور که در موقع تشکیل این دولت گفته بودم مدتی است که احساس خستگی می کنم و احتیاج به استراحت دارم ضمنا گفته بودم بعد از این که خیال ما راحت شود و دولت مستقر شود به مسافرت خواهم رفت و این سفر اکنون آغاز می شود. امروز با رای مجلس شورای ملی که پس از سنا داده شد امیدوارم که دولت بتواند هم در جبران گذشته و هم در قانون گذاری آینده موفق شود و برای این کار ما مدتی به همکاری و حسن وطن پرستی به معنای اشد کلمه احتیاج داریم سخن دیگری غیر از حفظ مملکت و انجام وظیفه بر اساس میهن پرستی ندارم... محمدرضا همین اندازه گفت که خسته است و برای معالجه کشور را ترک می کند و از پاسخ به این پرسش که کی باز خواهد گشت خودداری نمود و گفت که این به وضع مزاجی اش بستگی خواهد داشت. محمدرضا در حالی که از پلکان هواپیما بالا می رفتیم گریه می کرد. در هواپیما خودش به کابین خلبان رفت و هدایت هواپیما را به عهده گرفت و تا فرودگاه اسوان بدون استفاده از خلبان اتوماتیک شخصا هواپیما را هدایت کرد. ما پنج روز در مصر بودیم اما امریکایی ها به ما دستور دادند تا خاک مصر را ترک کنیم در روز پنجم سفیر امریکا به دیدار محمدرضا در اسوان آمد و بدون مقدمه چینی ها تشریفاتی به صراحت گفت شما باید فردا صبح خاک مصر را ترک کنید. تاریخ اساطیر سرزمین آموزش آواز در باب ققنوس مرغ مشهور می گویند که موسیقی دانان هندی چندی از دستگاه های موسیقی خود را مدعی هستند که از ققنوس آموخته اند . مجمل احوال این حیوان آنکه ققنوس مرغی است در یکی از جزایر هندوستان ، طاق است ، او را جفت نباشد و هزار سال عمر می کند و چون نزدیک به مردن رسد ، سه روز قبل از موت ، هیزم بسیار جمع کرده ، بر سر هیمه نشیند ، و نزدیک هزار سوراخ در منقار اوست ، شروع به خواندن می کند ، و هر گونه آواز از منقار او بیرون آید ، و جمیع وحوش و طیور آن صحرا نزد آن مرغ جمع شوند ، بعضی از آواز او مدهوش شوند و برخی بمیرند . و چون وقت فوتش در رسد ، بال و پر بر هم زند ، و آتشی از بال او بجهد و به هیزم افتد و آن مرغ را بسوزاند و خاک و خاکستر گرداند ، آنگاه بادی بوزد و از زیر خاکستر ققنوسی دیگر پیدا شود . برهمن های هند و ریاضت کشان آن دیار به آن جزیره رفته و علم موسیقی را از آن مرغ فرا گرفته اند به نقل از کتاب ریاض السیاحه مستعلی شاه تلخک شیخ عطار و طنازی موقع شهادت نقل است که شیخ عطار در زمان فترت چنگیز خان به دست لکشر مغول اسیر شد و در قتل و عام شهید گشت و سسب شهادت او آن بود که طوطی روح مبارکش از زندان قفس بدن ملول شده ، می خواست که به شکرستان وصال رسد . گویند که مغولی می خواست که شیخ را به قتل برساند و مغول دیگر گفت : این پیر را مکش که خونبهای او هزار درهم بدهم . مغول خواست که ترک قتل شیخ نماید . شیخ گفت : مفروش که بهتر از این خواهندم خرید. شخصی دیگر گفت که این پیر را نکش که به خونبهای او یک توبره کاه می دهم . شیخ گفت : بفروش که به از این نمی ارزم ... سرباز مغول از این شوخی و حرکات شیخ خشمگین شده شمشیر کشید و شیخ شربت شهادت نوشید . به نقل از تذکره دولتشاه شاه تصمیم داشت رهسپار آمریکا شود اما مقامات آمریکائی به دلیل اوجگیری بحران سیاسی در روابط تهران و واشنگتن، مایل به پذیرائی از وی نبودند. اردشیر زاهدی از جمله کسانی بود که در آن روزها دائماً در تلاش برای یافتن جائی جهت اقامت شاه بود. او که در سنموریتس سوئیس و همچنین در کنار دریاچه ژنو، 2 خانه ویلائی داشت... از 26 دی 1357 که محمدرضا پهلوی در بحبوحه انقلاب اسلامی از ایران گریخت تا 5 مرداد 1359 که در بیمارستان رمادی قاهره درگذشت، در سرگردانی و آوارگی بود. او در اولین مرحله از سفر بدون بازگشت خود وارد آسوان مصر شد و به هنگام ورود به مصر مورد استقبال رسمی و تشریفاتی انورسادات رئیس جمهور این کشور قرار گرفت. سادات، میهمانان را به هتلی در یک جزیره مصنوعی در وسط رود نیل انتقال داد. شاه یک هفته در این هتل اقامت کرد. سپس در دوم بهمن 1357 با بدرقه رسمی سادات، مصر را به قصد مراکش ترک کرد. گرچه شاه به دعوت پادشاه مراکش به آن کشور رفت ولی در رباط از آن تشریفات رسمی که در مصر به عمل آمد خبری نبود. ملک حسن پس از دیداری کوتاه و رسمی با شاه، ترتیب انتقال وی و همراهانش را به کاخ جنانالکبیر در حومه پایتخت داد. شاه 67 روز در این کاخ که در وسط باغ بزرگی بنا شده بود، ماند. در طول این مدت از یکسو امامخمینی از نوفللو شاتو به تهران آمد و 10 روز بعد انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 به پیروزی رسید و از سوی دیگر در مدت زمان دو ماهه اقامت شاه در مراکش، اکثر درباریان و اطرافیان شاه که وی را در خروج از ایران به مصر و از آنجا تا مراکش همراهی کرده بودند، به تدریج او را رها کرده و رهسپار اروپا و امریکا شدند. تنها جمعی از خدمه بودند که شاه را هنگام ترک مراکش همراهی کردند. از سوی دیگر دولت مراکش نیز به دلیل آنکه تصمیم گرفته بود روابط سیاسی با جمهوری اسلامی ایران را حفظ کند مایل نبود اقامت شاه طولانی شود. این موضوع را خود شاه و اطرافیانش نیز از فحوای مقالات مطبوعات مراکش فهمیده بودند. شاه تصمیم داشت رهسپار آمریکا شود اما مقامات آمریکائی به دلیل اوجگیری بحران سیاسی در روابط تهران و واشنگتن، مایل به پذیرائی از وی نبودند. اردشیر زاهدی از جمله کسانی بود که در آن روزها دائماً در تلاش برای یافتن جائی جهت اقامت شاه بود. او که در سنموریتس سوئیس و همچنین در کنار دریاچه ژنو، 2 خانه ویلائی داشت تصمیم گرفته بود شاه را به آنجا انتقال دهد اما دولتمردان سوئیس مایل نبودند روابطشان با دولت جدید ایران به خاطر وفاداری به رئیس یک دولت سرنگون شده به خطر بیفتد. محمدرضا پهلوی در شرائطی که نتوانسته بود کشوری را به عنوان پناهگاه بیابد، به پیشنهاد مشترک راکفلرو کیسینجر مجبور شد به باهاما در آمریکای مرکزی،1 برود. این سفر با هواپیمای اختصاصی شاه حسن مراکشی صورت گرفت زیرا خلبان معزی چند روز پس از آنکه شاه و همراهانش را به رباط رساند، با موافقت شاه، مراکش را به مقصد تهران ترک کرد. 2 هواپیما صبح روز 10 فروردین 1358 فرودگاه رباط را به مقصد جزایر باهاما ترک کرد. در فرودگاه باهاما هیچ یک از مقامات دولتی برای پذیرائی از شاه حضور نیافتند و شاه و همراهان توسط رابرت آرمائو عضو ارشد سیا و دوست اشرف پهلوی به مقصد از پیش برنامهریزی شده هدایت شدند. شاه، همسرش و یک پیشخدمت به یکی از جزایر و بقیه همراهان به جزیره دیگر برده شدند. به شاه و فرح اجازه خروج از جزیره داده نشد. شاه 70 روز در این جزیره به سر برد. انتشار خبرهای مربوط به برقراری نظام جمهوری اسلامی در 12 فروردین 1358، شناسائی جهانی جمهوری اسلامی ایران، اعدام هویدا و امرای ارتش شاه در ایران، ورود عرفات به تهران، تبدیل سفارت اسرائیل به سفارت فلسطین، تعقیب بینالمللی شاه و تشدید بیسابقه مراقبتهای امنیتی برای حفظ جان شاه و ممانعت از ربوده شدن وی، بدترین خبرها و رویدادهائی بود که شاه طی 7 هفته اقامت خود در باهاما با آنها مواجه شده بود. علاوه بر این، در همین مجمعالجزایر بود که شاه توسط پزشکان اعزامی از فرانسه، از بیماران سرطان لنفاویش مطلع شد. 3 شاه و باقیمانده همراهان روز 20 خرداد 1358 با یک هواپیمای کرایهای از باهاما راهی مکزیک شدند و در یک خانه ویلائی که قبلاً برای اقامت آنان در نظر گرفته شده بود، مستقر شدند. گفته میشود وزارت خارجه مکزیک مایل به ورود شاه نبود اما خوزه لوپز پورتیلو رئیسجمهور آن کشور تحت فشار آمریکا مجبور شده بود، وی را در حومه مکزیکوسیتی برای مدتی اقامت دهد. شاه و معدود همراهان وی مدت 4 ماه در این اقامتگاه ماندند. در دوازدهمین روز اقامت آنان در مکزیک دوم تیر 1358 انورسادات از پارلمان مصر تقاضا کرد قطعنامهای تصویب کند و به شاه اجازه دهد تا به عنوان پناهنده سیاسی برای همیشه در مصر بماند. در پارلمان مصر از این پیشنهاد با کفزدنهای بسیار، استقبال شد. 4 هفته پس از ورود شاه به مکزیک بیماری وی تشدید شد. او یک تومور سرطانی بدخیم در ناحیه گردن داشت و از یرقان شدید نیز رنج میبرد. پس از 4 ماه اقامت در مکزیک وی مطلع شد که دولت کارتر با سفر او به آمریکا صرفاً با هدف معالجه بیماریش موافقت کرده است. از این رو در 30 مهر، مکزیکوسیتی را به مقصد بیمارستان نیویورک همان بیمارستانی که 17 ماه پیش امیراسدالله علم وزیر پیشین دربار به بیماری مشابهی در آن درگذشت 4 تر ک کرد و به مدت 54 روز در آنجا بستری شد در این مدت دو بار تحت عمل جراحی طحال و کیسه صفرا قرار گرفت. کمتر از دو هفته پس از ورود شاه به این بیمارستان، سفارت آمریکا در تهران به تصرف دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در آمد و این امر بیش از پیش کارتر را به صحت دیدگاههایش که مایل نبود شاه به آمریکا بیاید، متقاعد کرد. دستور مسدود ساختن دارائیهای ایران در بانکهای آمریکائی 22 آبان 1358 واقعه دیگری بود که اوضاع را پیچیدهتر کرد. مشاهده خشم ضد آمریکائی مردم ایران و اصرار آنان برای تحویل گرفتن شاه، از تلویزیون اتاق بیمارستان نیویورک از جمله مهمترین نگرانیهای شاه بود. علاوه بر این خبر آزاردهنده دیگر این بود که به شاه اطلاع داده شد به محض بهبودی نسبی باید خاک آمریکا را ترک کند. در همین حال سفیر مکزیک نیز به همراهان شاه اطلاع داد که بعد از تصرف سفارت امریکا در تهران، دولت مکزیکوسیتی به خاطر حفظ روابط سیاسی خود با حکومت تهران مایل به میزبانی مجدد شاه نمیباشد. بدترین لحظه شاه و همسرش زمانی بود که در 11 آذر 58 از بیمارستان نیویورک مرخص شدند ولی هنوز مقصدی برای سفر نداشتند. در نتیجه آنان با یک هواپیمای نیروی هوائی آمریکا به مقصد تکزاس پرواز کردند تا 2 هفته باقی مانده از روادید خود را در آنجا در داخل آپارتمانی کوچک بگذرانند. اما در حین راه به همراهان آمریکائی خبر رسید که آپارتمان مزبور هنور آماده نیست. در نتیجه شاه و همسرش به مکانی که بعداً معلوم شد، تیمارستانی برای نگهداری بیماران روانی است برده شدند. با ورود به این مکان همسر شاه برای نخستین بار با داد و فریاد به همراهان آمریکائی خود اعتراض کرد و گفت: آیا ما در اینجا زندانی هستیم؟ آیا کارتر ما را زندانی کرده است؟ ما در این جا دیوانه خواهیم شد؟ باید بیرون برویم و .......... 5 برای فرونشاندن اعتراضات همسر شاه تلفن در اختیار وی گذاردند و او توانست بستگان خود را در جریان قرار دهد. پس از چند ساعت آنان به آپارتمان مورد نظر در پایگاههای نظامی لک لند تکزاس برده شدند. مقامات آمریکائی با پایان مهلت اقامت شاه در آمریکا به وی اطلاع دادند که به دلیل عواقب ناشی از تصرف سفارت آمریکا در تهران امکان تمدید روادید وی وجود ندارد و به همین دلیل در پاناما جائی مناسب برای اقامت وی و همسرش در نظر گرفته شده است. شاه که غیر از پذیرفتن، چاره دیگری نداشت به اتفاق همسرش در 24 آذر 1358 با هواپیمای نیروی هوائی آمریکا از فرودگاه تکزاس به پاناما در آمریکائی مرکزی برده شدند. وقتی شاه و همسرش در فرودگاه پایگاه هوائی هوارد در پاناما سیتی از هواپیما خارج میشدند جز جمعی از سربازان گارد ملی پاناما، افسران امنیتی ، دستیاران عمر توریخوس 6 و سفیر آمریکا کسی در فرودگاه نبود. شاه، همسرش و پزشک مخصوص آنها با هلیکوپتر از فرودگاه به یک پایگاه در جزیرهای به نام کونتا دورا متعلق به پاناما انتقال داده شدند. توریخوس روز 25 آذر به ملاقات شاه آمد. او در پایان این ملاقات به یکی از مشاورینش گفت شاه مانند پرتقالی است که تا آخرین قطره آبش را گرفتهاند و تفالهاش حتی به درد غذای خوکها هم نمیخورد. این سرانجام کسی است که کشورهای بزرگ او را چلاندهاند، شیرهاش را کشیدهاند و تفالهاش را دور انداختهاند. 7 شاه و همسرش در پاناما با دو دردسر عمده مواجه شدند. نخست شدت گرفتن بیماری شاه که وی مایل نبود پزشکان پانامائی بدون اطلاع از ماهیت و عمق بیماریش معالجات را از صفر شروع کنند؛ او بویژه از نگرانی پزشکان پانامائی از عواقب جراحی خبر داشت. دیگری اطلاعاتی بود که براساس آن مقامات وزارت خارجه دولت ایران در تماس مداوم با مقامات پانامائی بودند تا بتوانند راهی برای استرداد شاه بیابند.8 راه رهائی از این دو دردسر، خروج شاه و همسرش از پاناما بود. با همه این مشکلات، شاه و همسرش 100 روز در پاناما ماندند و سپس به اصرار رئیس جمهور مصر و همسرش، روز سوم فروردین 1359 با یک هواپیمای پانامائی رهسپار قاهره شدند. این بار نیز در فرودگاه مصر انورسادات و همسرش استقبال رسمی از شاه به عمل آوردند. شاه روز 8 فروردین در بیمارستان معادی قاهره تحت عمل جراحی طحال و کبد قرار گرفت. آزمایشهای انجام شده بر روی بافتها نشان میداد سرطان بدخیم تمامی سیستم خون و کبد وی را فرا گرفته است. با ورود شاه به مصر مجلس نمایندگان این کشور نیز دستور رئیسجمهور در مورد تصویب طرح اعطای پناهندگی به شاه را به اجرا در آورد. ورود شاه همچنین از یکسو خشم مردم ایران علیه آمریکا و حکومت مصر را برانگیخت و از جانب دیگر سبب رنجش خاطر گروههای اسلامی مصر گردید و تظاهراتی را در قاهره و چند شهر دیگر با هدف واداشتن دولت به اخراج شاه براه انداخت. تشخیصهای گروهای مختلف پزشکی راجع به درمان شاه و تجویز راهحلهای مختلف، خود یکی از عوامل نگران کننده برای شاه بود. شاه در مصر دو بار مورد عمل جراحی قرار گرفت و بهبود نیافت. او در کاخ قبه که معمولا در اختیار سران کشورهای بازدید کننده از مصر قرار میگیرد برده شد. آخرین مصاحبه شاه قبل از مرگش، در خرداد 1359 در همین کاخ صورت گرفت. وی در این مصاحبه که با کاترین گراهام مدیر مؤسسه مطبوعاتی واشنگتن پست انجام داد، از بیمهری رهبران دولتها که مایل به پذیرفتن وی نبودند، از فرصتطلبی دولتمردان آمریکائی و انگلیسی و از اینکه در برابر انقلاب ایران دست به کشتار بیشتر و بیرحمانه تر نزد اظهار تاسف کرده است. حال عمومی شاه در اقامت دومش در مصر هفته به هفته و ماه به ماه وخیمتر شد. آزمایشات انجام شده در ماههای خرداد و تیر 1359 نشان میداد که عفونت تمامی بدن وی را احاطه کرده است. در اولین روزهای مرداد تیم پزشکی اعزامی از فرانسه نسبت به نجات جان شاه اظهار ناامیدی کرد و محمدرضا پهلوی 4 ماه پس از سفر دوم خود به مصر در 5 مرداد 1359 درگذشت .جسد شاه در مسجد زیدالرفاعی، جائی که معمولاً اجساد پادشاهان مصر در آن دفن میشد، به خاک سپرده شد. جنازه رضاخان پدر شاه نیز که در 1323 در آفریقای جنوبی درگذشت برای مدت 6 سال در مصر و در همین مسجد نگهداری میشد.9 شاه در حالی درگذشت که 9 ماه از گروگانگیری دیپلماتهای آمریکائی در تهران میگذشت و استرداد شاه به ایران از جمله شرائط آزاد کردن دیپلماتها اعلام شده بود. از این رو هیچ یک از کشورها حاضر به پذیرفتن شاه نبود. ...