این سرگذشت یک دختر فراری در دهه 90 است! - سلامت نیوز
سایر خبرها
هادی غفاری: با اسلحه ام حرف می زدم؛ مثل عاشق و معشوق
پشت تیربرق قایم شدم. سه ، چهار دقیقه با آجر صحبت کرد، بعد آجر را بوسید. من نتوانستم خود را کنترل کنم و پرسیدم داشتی با آجر حرف می زدی؟ مگر آجر هم شعور دارد؟ گفت برای تو نه. گفتم مگر آجر احساس دارد؟ گفت برای تو نه. این خانه معشوق من است که بعدها هم با آن دختر ازدواج کردند. اسلحه برای شما این حکم را داشت؟ بله، برای من این ابزار دفاع از هویت ملی یک ملت بود. نه خودم، من خودم مهم نبودم
مادر شهید افغانستانی مدافع حرم: علی اکبرِ پدرش شد
فاطمه زهرا(س) با حضور مردم شهر مقدس قم تشییع و در قطعه شهدای مدافعان حرم بهشت معصومه (س) به خاک سپرده شد. متن گفت وگوی تفصیلی تسنیم با حجت الاسلام صابری پدر شهید مدافع حرم مهدی صابری در اینجا قابل مشاهده است و متن مصاحبه با مادر شهید در ادامه می آید: *تسنیم: مادر، از خصوصیات اخلاقی و ویژگی های رفتاری شهید بگویید: مهدی ِ من خیلی مهربان بود مخصوصا با آدم های فقیر، ضعیف و ناتوان
قلم به دست در خط مقدم جبهه
عبور می کردند، خیل گسترده مردم که راهی مسجد می شدند نظر آنها را به خود جلب کرد. برادران غدیریان محسن و احمد و حسن روانه مسجد می شوند. جلوی ورودی مسجد چند تن از ساواکی ها حضور داشتند. مسجد به شدت شلوغ بود و جای سوزن انداختن نداشت. پس از اتمام برنامه تمامی آن جمعیت بدون توجه به اخطارهای مامورین که به وسیله بلندگوی دستی اعلام می شد؛ بی هیچ ترس و واهمه ای به خیابان ها ریخته و با فریادهای
پدرم الفبای قرآن را به من آموخت/ رمزگذاری برای حفظ آیات الهی
کفسان زندگی می کردیم تا اینکه دوره راهنمایی به خمین مهاجرت کردیم. در تابستان همان سال جلسه قرآنی در مسجد به همت پیش نماز مسجد برگزار می شد. من چند جلسه در این کلاس ها شرکت کردم؛ روزی سؤالی قرآنی پرسید که من جواب دادم و یک کتاب هدیه گرفتم. آن زمان به یادگیری قرآن علاقه مند شدم و حس کردم باید در این مسیر قرار بگیرم اما به دلیل عدم وجود کلاس های مستمر نتوانستم در این زمینه پیشرفت چندانی کنم.
ماجرای کدورت بین ابتهاج و شهریار چه بود؟
آذرقلم : رابطه ی هوشنگ ابتهاج و شهریار، رابطه ای عجیب و منحصر به فرد است که روایت های جالبی پیرامون آن شکل گرفته است. به گزارش آذرقلم، هوشنگ ابتهاج ( ه.الف.سایه ) از اواخر دهه 20 با شهریار آشنا شد. او نخست هر هفته روزهای شنبه به دیدار شهریار می رفت اما کم کم فاصله این دیدارها کوتاه و کوتاه تر شد تا این که به هر روز رسید. ابتهاج سال ها هر روز ساعت دو و نیم بعدازظهر به خانه شهریار می رفت
رستگاری در آمازون + فیلم
کسانی هستند که مثل شما فکر نمی کنند، برخوردتان با آنها چگونه است؟ احساسم این است که یک سؤال ذهن این آدم ها را مشغول کرده، سعی می کنم آن سؤال را پیدا کنم و با مهربانی پاسخگو باشم، البته این خیلی کار سختی است، مثلاً جایی دعوت شده بودم تا برای عروس و داماد چند کلمه درباره ازدواج صحبت کنم. وارد مجلس شدم و متوجه شدم که هیچ قید شرعی وجود ندارد و خانم و آقا به صورت مختلط حضور دارند. سرم را پایین
انتخاب مانتو به سبک ساغر شکوری
اتفاقات خاصی در زمینه طراحی لباس های شان نیستیم اما این افراد به خاطر هوادارانی که دارند، نمایش لباس هایشان با استقبال مواجه می شود. قبل از بازیگری، طراح لباس بودم برخلاف برخی از دوستان، پیش از آنکه وارد دنیای بازیگری شوم، به عنوان طراح لباس فعالیت می کردم و در دانشگاه هم در رشته طراحی لباس و چاپ پارچه درس خواندم اما بعد از مدتی حس کردم به بازیگری هم علاقه دارم، به همین دلیل دوره
علی رهبری: نباید سنت بلای جان مان شود
اینجا فقط وظیفه خودم را انجام می دهم. الان بچه ها با سه تمرین آماده می شوند. یعنی بیشتر تمرینات شان را در منزل انجام می دهند. صحبت از هنرستان شد. نظر شما درباره وضعیت آموزش موسیقی در هنرستان ها یا دانشگاه چیست؟ آیا درباره وضعیت هنرستان های موسیقی پیشنهادی دارید؟ قبل از انقلاب در سنین جوانی سه سال رئیس هنرستان موسیقی ملی بودم، همان زمان هم اصرار داشتم به هنرستان ها توجه شود. اختلاف من
غرضی:هاشمی درست می گوید؛ مصباح از سال 42 از مبارزه کنار کشید
سازمان شما کجا بودید؟ فراری بودم. از زندان که بیرون آمدم، فراری شدم. چند بار دستگیر شدید؟ یک بار. چه سالی؟ سال 50 وقتی سازمان لو رفت، من به خانه بهرام بازرگانی رفتم و دستگیر شدم. محکومیتم شش ماه بود. بعد از آزادی فراری شدم. سازمان تا سال 50 و 51 تا وقتی که رضا رضایی بود قوتی داشت. وقتی رضا رضایی شهید شد، تقی شهرام بالا آمد. وقتی تغییر ایدئولوژی
حواشی آزمون استخدامی فرهنگیان؛ حضور در آزمون با شاسی بلند!
اینکه به ریاضی علاقه داشتم و ریاضی ام خوب بود، تا ارشد این رشته را ادامه دادم، الان 32 سالم است، هرکجا رفتم برای استخدام گفتند نیازی به رشته ریاضی نداریم و چند سال است که در مغازه پدرم فروشندگی می کنم و حالا خیلی امید دارم که در این آزمون استخدامی قبول شوم و بتوانم از تحصیلاتم استفاده کنم. علی ابراهیمی لیسانس تکنولوژی آموزشی دارد 27 سالش است و متاهل، عکس دخترش را از گوشیش نشانم می دهد
از آمریکایی خواندن ظریف توسط یک وزیر و برگزاری جشن پیروزی برجام توسط جان کری تا عذرخواهی یک کمدین از ...
این حادثه ادامه داشت صبح دیروز پدر شهین به دادسرای جنایی آمد و از پسر جوان به اتهام ربودن دخترش شکایت کرد. او گفت: دخترم چند روز قبل از خانه فرار کرد اما پسر جوان او را فریب داد و در خانه اش زندانی کرد تا اینکه دخترم مجبور شد از پنجره فرار کند. او بعد از این مصدوم و به بیمارستان منتقل شد و در این چند روز تحت درمان بود تا اینکه امروز تیم پزشکی اعلام کردند دخترم بر اثر سقوط قطع نخاع شده است و دیگر توان هیچ حرکتی را ندارد به همین دلیل به دادسرا آمدم و از پسر خطاکار شکایت دارم.
مراحل تربیت عبادی معنوی
آشنایی اولیه با بعضی از اعمال و تکالیف دینی است. برای تحقق این هدف، لازم است در منزل فضاسازی معنوی شود؛ یعنی اولاً، اعمال و تکالیف عبادی توسط پدر و مادر جدی گرفته شود و خود آنان نیز بدان متعهد باشند. ثانیا، اعمال و افعال عبادی در حضور کودک انجام گیرد و کودک نیز نحوه انجام آنها را مشاهده نماید، تا بدین طریق، به تدریج زمینه انس و الفت نسبت به تکالیف عبادی در کودک فراهم گردد. علاوه بر این، اگر بستر
روند سریع مدرنیته شدن نسل جدید آش کشک خاله است
هیجانی را گذارنده بودم و هم بخش خیلی تلخ و افسرده را پشت سر گذاشته بودم، احساس می کنم که احیاء شده ام و الأن به قول معروف نه این طرفی هستم و نه آن طرفی، نه صد درصد هستم و نه صفر. سعی کرده ام منطقی رفتار کنم، منطقی فکر کنم و به آینده ام امیدوار باشم این بازیگر کمدی که در هشت مجموعۀ تلویزیونی مهران مدیری را همراهی کرده است، در ادامۀ این گفتگو خاطر نشان کرد: پس از پشت سر گذاشتن این
بنیاد در آینه مطبوعات
نشر ارزش های دفاع مقدس استان در ادامه به برخی دیگر از برنامه های پیش بینی شده برای بزرگداشت هفته دفاع مقدس اشاره و اظهار کرد: کتاب مناجات نامه شهدا شامل 400 مناجات استخراج شده از وصیت نامه شهیدان نیز در این هفته رونمایی خواهد شد. نمایش رزمی نیروهای مسلح در پادگان جوادالائمه(ع) واقع در انتهای وکیل آباد، رونمایی از کتاب جغرافیای دفاع مقدس در مشهد شامل معرفی نقاطی از شهر که به نوعی در خاطرات سال های
من رحیمه 13 سالگی ازدواج کردم
کار می کرد و خرجش را در می آورد. تنها به خاطر اینکه رحیمه باید ازدواج کند، آن هم در سنی که والدینش تشخیص می دهند. با جمعیت امام علی (ع) همراه شدم تا یکی از دخترانی را که حول و حوش 13 سالگی ازدواج کرده اند، ببینیم. وارد خانه رحیمه می شویم تا از نزدیک برایم از مصایب ازدواجش بگوید. پسرکش را گوشه ای خوابانده و آماده مصرف تریاک است. صورتی بچگانه دارد با رد مواد مخدر که انگار کم کم دارد
برای تفریح، از زنان سرقت می کردم
بزرگی او خیلی خوشحالم. بعد از دستگیری بشدت پشیمان شدم، البته این اتفاق برای من درس های خوبی داشت. چه درسی؟ که خانواده ام را خیلی دوست دارم و باید تمام تلاشم را برای رفاه آنها انجام دهم. شاکی هایت را بعد از دستگیری دیدی؟ آنها خیلی بزرگوار بودند و رضایت دادند. شرمنده آنها شدم. حرف آخر. دلم برای دخترانم تنگ شده است. پنجشنبه هفته قبل تولد دختر کوچکم بود که نتوانستم در آن شرکت کنم. دوری از فرزندان خیلی سخت است. من نیاز مالی ندارم و روی یک اشتباه نزدیک بود زندگی ام را از دست بدهم. اخبارحوادث - جام جم ...
نوار مغز سرم را من نخواندم!/ حرف رهبر عزیز انقلاب فصل الخطاب است/ عکس 5 سال قبل را برای تخریب منتشر کردند
پدرم بودند. ایشان علاقه زیادی به قرآن دارند و هنوز هم پس از گذشت 74 سال در منزلشان جلسه قرآن برقرار است. چه آن زمان که مسجد بودند و چه الان که در خانه هستند اعتقاد ویژه ای به برپایی جلسات قرآن دارند.پس از تلاوت قرآن و گذراندن دوره مداحی سنتی وارد عرصه مداحی به سبک جدید شدم. *تصور برخی این است که با یک کتاب سبک و تمرین لحن می توانند در پشت تریبون قرار بگیرند و مداحی کنند. به نظرشما استاد
متن کامل مصاحبه جنجالی کفاشیان با رشیدپور
احساس کردم اگر بمانم ممکن است حرف هایی بزنم که در شأن برنامه زنده و سیما نیست. بعدا همه ابهامات را در مجمع خودمان و حسابرس ها نشان دادیم که مشکلی وجود ندارد. رشید پور: درباره افشین قطبی چه نظری دارید؟ کفاشیان: مربی تیم ملی بود که زبانش بهتر از عملکردش بود.او روابط عمومی قوی داشت.صحبت هایی که می کرد قشنگ بود.روابط عمومی اش بهتر از قدرت مربیگری اش بود.بیشتر نان روابط عمومی اش را
از خودم کلاهبرداری شده بود
پیش یکی از مغازه داران رفتم و پولش را پس دادم. او هم گفت از من شکایتی ندارد. آیا سابقه داری؟ بله، در سال 90 هم به همین جرم دستگیر شدم. آن دفعه چند مورد کلاهبرداری داشتی، چطور دستگیر شدی و چه مدت زندان بودی؟ دفعه قبل 27 شاکی داشتم که پول همه را دادم و رضایتشان را گرفتم، با وجود این بیش از پنج ماه در زندان بودم. دفعه قبل با یکی از بنگاه دارانی که می خواستم سرش کلاه بگذارم
ته ته جهنم
در این باره داشته و بسیاری از خوانندگان روزنامه شهروند نیز ضمن تماس با روابط عمومی روزنامه، نگارنده را قرین محبت و مرهون راهنمایی های خود ساخته اند. از همه آنها، به ویژه آقای قاف تشکر و قدردانی می کنم و این تشکر ویژه به خاطر گره گشایی ایشان است. به آقای قاف زنگ زدم و بیش از نیم ساعت با هم حرف زدیم. می گوید: من ترک کرده ام و می دانم که 20درصد از معتادان اقدام به ترک می کنند و 80 درصد از
همه دارایی ام 5 میلیارد تومان است/وزیر گفت تاج را برکنار کن!
دو و میدانی است. مبلغ کمی میگیرد من هم دو برابرش را به او می دهم. البته این "کم" هایی که شما می گویید خیلی هم کم نیست. گفتید کم حقوق میگیرید اما 8 میلیون کم نیست! هشت میلیون برای ما که نوه و خانواده داریم خوب است.البته من 30 سال در بانک مرکزی کار کردم همیشه مدیر کل امور ارزی بودم و در حد معاونت بانک بازنشسته شدم. من جسارت نمی کنم،هشت میلیون حق شماست. آن
بر پدرِ آیلان کوردی چه می گذرد؟
کوبانی بردم. ما در آنجا چند درخت زیتون و زمین زراعی داشتیم و هر تابستان زمین را شخم می زدیم و مرتب بین دو شهر در رفت و آمد بودیم. خیلی زود مجبور شدم خانواده ام را در آنجا تنها بگذارم و برای کار در کارخانۀ نساجی به استانبول بروم. هر روز دوازده ساعت کار می کردم و دستمزدم را به کوبانی می فرستادم. من در محل کار می خوابیدم تا بتوانم پول بیشتری پس انداز کنم. محل خوابم زیرزمین کثیفی بود که
مصاحبه با رابی باخ، مدیر پیشین اکس باکس در مورد تجارت کنسولی مایکروسافت [قسمت دوم]
قبل درباره ی این مسئله وجود داشت. چیزی که من کشف کردم و به نظر می رسد بسیاری آن را فراموش می کنند، این است که در صنعت ما، مردم خیلی زود تغییر و رشد می کنند. من ساتیا را از بیش از 3 سال پیش در نظر می گرفتم و 3 سال، واقعا زمانی چندان طولانی نیست. این ماهیت کار ما است. به رابی باخ سال 2001 نگاه کنید و بعد رابی باخ سال 2004 را در نظر بگیرید؛ من واقعا به شخص دیگری تبدیل شدم. در سال 2001، من به سختی می
پایکوبی می کردند و می گفتند: دختران خمینی را گرفتیم
بار نبودن ها را به دوش می کشیدند. پشت جبهه، آباد به حضور زنان بود. زنانی که می بافتند، می دوختند، می ساختند، مرهم می گذاشتند، تیمار می کردند، تربیت می کردند و زیر بغل های آن گوشه از زندگی که خم شده بود را می گرفتند. در خانه هاشان، در مساجد، در مدارس و صد البته در بیمارستان ها و گاه در خط مقدم جبهه یا در شهرهای مورد هجوم، می جنگیدند. جنگ از نوعی متفاوت. اما نجیب بودند و آرام، کسی صدایشان را نمی شنید
تنظیم باد در رمی جمرات!
حجت الاسلام و ... به خودم گفتم: بی انصاف! تو خودت و تلویزیونت از شهدا است، تکبّر نکن. بلند شدم و باز نشستم. مسافران گفتند: آقا چته؟ صندلیت میخ داره؟. گفتم: نه. خودم گیر دارم! بالاخره از بهشت زهرا گذشته بودیم که بلند شدم و گفتم: صلوات ختم کنید. آنجا بود که فهمیدم علم و شخصیّت، سبب تکبّر من شده است. ارزش تبلیغ چند دقیقه ای نوجوان اسیر! در خانه به تماشای
مقتول، قاتل را لو داد
... پس از آن من و بهروز از ماشین پیاده شدیم و من به سرعت اسلحه را از صندوق عقب برداشتم. می خواستم آن را به سمت کامران نشانه بگیرم و تهدیدش کنم که ناگهان گلوله ای شلیک شد و به بهروز برخورد کرد. خیلی ترسیدم چون اصلا نمی خواستم به بهروز آسیبی برسانم. همزمان، کامران که به شدت وحشت کرده بود از ماشین پیاده شد و به سمت جاده فرار کرد. من هم 2 گلوله به سمتش شلیک کردم که به پا و سرش برخورد کرد. پس از آن سوار ماشینش شدم و فرار کردم. به گزارش همشهری، هم اکنون این متهم در اختیار مأموران پلیس آگاهی لرستان قرار گرفته و تحقیقات در این زمینه ادامه دارد. ...
روایت آیت الله طالقانی از شکنجه های رژیم شاه
. گفت: به شما نشان خواهم داد که من کتابی در رد بهائی ها نوشته ام و آنها را با کمونیست ها در عقیده و هدف یکی می دانم و زن من حجاب دارد و بچه ام با آنکه ده سال بیشتر ندارد،تمام احکام نماز را می داند و خودم هم نماز می خوانم و اگر قبول ندارید،بچه را در همین زندان می آورم،پیش شما امتحان بدهد. ولی در مدت این پنج روز که صبح و شب هر دو به نوبت از من سئوال می کردند،چیزی که از اینها ندیدم،نماز خواندن بود.به قول
صحنه سازی پس از کشتن همسر
ششم شهریور مردی در حال عبور از یکی از محله های شهر بهنمیر استان مازندران مشاهده کرد زن و مردی به فاصله کمی از یکدیگر و در حالی که بشدت آسیب دیده و غرق در خون هستند مقابل در خانه ای افتاده اند. او با مرکز فوریت های پلیسی و اورژانس تماس گرفت و ماجرا را خبرداد. دقایقی بعد امدادگران اورژانس با حضور در محل متوجه شدند زن جوان فوت شده اما مرد بی هوش است که بسرعت او را به بیمارستان منتقل کردند
نظر آیت الله خزعلی درباره سران فتنه چه بود؟
ادامه داد: در جلسه انتخاب رهبری بعد از رحلت امام(ره) بعضی ها زود گول خوردند و گزینه هایی را مطرح کردند اما اکثریت مجلس به آقای خامنه ای رای دادند که خوشبختانه رای خوبی بود. ما هم خدا را شکر می کنیم که نظرمان سمت ایشان رفت و الان هم بهتر از سابق در مورد ایشان نظر داریم. وقتی من در تبعید بودم آیت الله خامنه ای به دیدار من آمد. ایشان در دیداری که با هم داشتیم گفتند پدرم نابینا شده و من درس ِ قم را برای
فرهنگ در ایران، بچّۀ ته ته قاری ناخواسته است
ورزش و زنگ هنر در مدارس ما باری به هر جهت است یعنی من خودم یک عمر از اوّل دبستان تا پنجم دبستان درگیر این بودم که ادب مرد به ز دولت اوست چند تا نقطه برای الف می آید و هیچ وقت هم نتوانستم با قلم خوب بنویسم. نقّاشی هایی که برای دوستانم می کشیدم نمرۀ بیشتری می گرفت امین زندگانی گفت: من در طول دوران تحصیل همیشه در امتحان هنر نقّاشی را سه بار می کشیدم؛ به خاطر این که هم برای خودم و