بی نامی به چاپ دوم رسید - خبرگزاری مهر
سایر خبرها
بخش های خواندنی کتاب یک عاشقانه آرام
باش! عسل مرا می خواهد. کوه الماس را. همه کندوهای عسل دنیا را، یکجا می خواهد! به همین بچگی، دو سال در زندان نامردانِ ساواک بوده. می فهمی؟ - بله آقا. دو سال سخت، با شکنجه. می دانم. - از تو خیلی سَر است؛ از هر لحاظ. - می دانم. شاید برای همین هم می خواهمش. - قَدَش، دو برابر توست. - اما من، خودش را می خواهم، نه قَدَش را. - قدش را چطور از خودش جدا می کنی؟
علیرضا حیدری: بلد نیستم به خاطر شغلم ریش بگذارم
دارد. من علیرضا حیدری باید 6-7 مدال طلا داشته باشم، یکی دارم. من با آن چیزهایی که خدا در وجودم گذاشت، نتوانستم موفق شوم. همه تا دو سال پیش می گفتند علیرضا حیدری بعد از انقلاب موفق ترین کشتی گیر ایران است. ولی من خودم می دانم که در حق خودم بد کردم و می توانستم بهتر باشم. چرا این اتفاق افتاد؟ من درگیر دعوا و مرافعه، با این لج کن و با آن لج کن و... و با فدراسیون درگیر بودم و انرژی
جانبازی که در خیابان کفاشی می کند
دهم از مردم این محله تعریف می کند که چقدر به فکرش هستند. مغازه رو به رو را نشان داده و می گوید: همیشه حواسش به من است. چند روز پیش که حالم خیلی بد بود فهمید برای چی دکتر نمی روم. 500 هزار تومان در جیبم گذاشت که به دکتر بروم گاهی بدنش خارش می گیرد و چند دقیقه ای سکوت می کند. چند سالی است خواب صبح را فراموش کرده ام. از 5 صبح بیدار می شوم و قرص هایم را می خورم. موقع صبحانه تنم
حسین تاجمیر ریاحی چگونه محاکمه شد؟
وقت پیش اتفاق افتاد و موجب به شهادت رسیدن 70 هزار نفر از مردم بی گناه فلسطینی و لبنانی شد . معلوم شد که این جریان بدون تردید محصول توافق دو ابرقدرت بود ، به خاطر این که یکی سکوت کرد و خودش را کنار کشید و آن دیگری هم قتل عام کرد . از این جریانات در سطح جهانی زیاد است . در کشور خودمان هم از انقلاب به بعد ، اکثر گروه های کمونیستی و چپی و یا به عبارت بهتر همه گروه های چپ به طور مطلق خط را
شهاب حسینی: از دیدن خودم جلوی دوربین خسته شدم!
گفت: سوپراستار ادبیات خودش را دارد که من با آن آشنایی ندارم، سوپراستار در جامعه ما طوری جا افتاده که انگار ستاره ای دور از دسترس است و دستیابی به آن رویا و خیال است، من این چیزها را قبول ندارم، من نمی توانم این گونه باشم و دوست ندارم با مناسک سوپراستار بودن از جامعه و مردم که خودم هم از آنان هستم فاصله بگیرم و طوری رفتار کنم که انگار با آنها فرق دارم، مخلص کلام که من این تفاوت ها را دوست ندارم
دو جانباز، دو ماجرا از چادرنشینی تا کفاشی!
را انجام می دهد. وی می گوید: درباره من به ماموران دروغ گفتند. برای همین مامور آمده بود که ما را هرطور شده از این جا جمع کند. اما رئیس شان مرا شناخت و مدارک را دید، وقتی هم من توضیح دادم متوجه شد، گزارش هایی که داده بودند کاملا کذب است. من اصلا باورم نمی شد که 8 شبانه روز آن جا بمانم و هیچ کس به روی خودش نیاورد. می گفتم بعد از 2 روز وقتی ببینند حق با من است، حقم را می دهند. حداقل یکی مدارکم را چک می
عکس یادگاری با امام دلیل محق بودن نیست
برای من یک غرور و انحطاطی پیش بیاید. من به خدای تبارک و تعالی پناه می برم از غرور. من اگر خودم برای خودم نسبت به سایر انسان ها یک مرتبتی قائل باشم، این انحطاط فکری است و انحطاط روحی. حال تصور کنید چنین انسانی را که خود را در میان مردم کوچک می شمرد و بارها ولی نعمت بودن مردم را نه فقط در قول که در عمل، اثبات نموده است و نیز تصور کنید برخی افراد را که چنین امامی را دستمایه می نمایند برای
نحوه دارو دادن به کودک
مقداری از دارو را کودک تف کرده و چه مقداری را قورت داده انجام داد. والدین روش های مختلفی برای دادن این داروها به کودک دارند اما ممکن است بعضی از این روش ها چندان مورد تایید پزشکان نباشد و گاه بعضی از آنها اثر دارو را از بین ببرد. نکات زیر می تواند به والدین در مورد روش های مختلف دارو دادن به کودکان در سنین مختلف کمک کند: وادار کردن کودک به انجام کاری که دوست ندارد، واقعا سخت است؛ به خصوص که این
دلیل عدم حضور مهران مدیری و رضا عطاران در خندوانه چه بود؟/روزی که خندوانه دیگر دیده نشود
موضوع یا سوژه، باعث شد اطمینان داشته باشیم کار قطعا مورد توجه قرار می گیرد. ضمن اینکه من به خاطر دغدغه ی خودم و نیاز اجتماعی ای که وجود داشت سراغ خندوانه رفتم. او همچنین درباره ی برخی حاشیه هایی که در طول دو سال گذشته برای خندوانه پیش آمد و میزان حمایت مدیران سیما، بیان کرد: بدیهی است که مدیران باید از یک برنامه حمایت کنند. نکته اینجاست که همه ی ما، یعنی سازندگان برنامه، مدیران تلویزیون و
چطور درباره کتاب هایی که نخوانده ایم حرف بزنیم؟
توی پادگان که بدتر نیست. با این حال، یک خورده که گذشت، نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و کمی حساب و کتاب کردم و به جوابِ غیرمنتظره ای رسیدم. می دانید، قبلاً فکر می کردم که اگر روزی یک کتاب بخوانم، طبیعی است که خیلی خسته شوم، اما بالاخره یک روز باید این ها را تمام کنم و آن وقت، حتی اگر بعضی از کتاب ها را هم از قلم انداخته باشم، باز در دنیای روشنفکری جایی دارم. اما فکر کن کتابدار چی به من گفت؛ همین طور که
میرقلی خان: مسؤولان دولتی به من گفتند شکایت از آمریکا را فراموش کن
، خودش به تنهایی با تمام این دولت ها بجنگد، پس کار و وظیفه اصلی دولت ما چیست؟ سؤال:: آیا همین مسئله بود که باعث شد شما کتابتان را بنویسید؟ وقتی دیگر کاملاً از دولت دل سرد شدم، کتابم را نوشتم و گفتم حتماً در آمریکا چاپ بکنید که همه بدانند دولت آمریکا از کاه، کوه می سازد، اما دولت ما، کوه را کاه می کند تا صدایش را کسی نشنود. واقعاً چرا؟ اگر یک ایرانی خارج از ایران رفته و
مالک راه آهن: نمی گویم قصد خدمت به فوتبال داریم
و چهل میلیون نفر می نشینند و این مچ اندازیِ نفس گیر را می بینند و کف می زنند. کدام استقلال و کدام پرسپولیس؟! وقتی هر دو متصل می شوند به شیرِ نفتی که دستِ رئیسِ ورزشِ کشور است؟! و رئیسِ ورزشِ کشور، خودش با خودش رقابت می کند، البته زیرِ نظرِ داورِ خارجی! کدام استقلال و کدام پرسپولیس؛ زمانی که سیاستِ نفتی، به خیالِ خامِ رایِ هواداران، در مدیرانِ این دو باشگاه اعمالِ نظر می کند؟ ما همه این مشکلات را