می باید برای ورود سر خم می کردیم - و گونی هایی به رنگ آبی تیره که سدی سست بود بر هجوم بوران و باران و باد در ایوان گلی؛ بخاری هیزمی در قالب مکعبی آهنین می گداخت، و کتری و قوری چای داغ به راه بود؛ و تمیزی خانه ناخودآگاه داستان کوکب خانم را تداعی می کرد. شگفت آنکه نه برق بود و نه آب؛ خدیجه خانم روزها بامدادان نماز که می گزارد، ره بسوی جنگل می نهاد و رمه هایش را با نوای نی همراهی می کرد
تصویر پسرک می آید جلوی چشمم. پسرک استخوانی با چشم های روشن. پسرک ترسیده که از خانه شان در بابل فرار کرده؛ از دست زن بابا. آمده تهران تا مادر و خواهرش را پیدا کند؛ مادری که هفت سال پیش ترش، وقتی پسر دو ساله بوده، مُهر طلاق خورده توی شناسنامه اش. تهران، شهر بی در و پیکری است برای یک پسر 9 ساله. به گزارش ایسنا، روزنامه ایران با این مقدمه، نوشت: سال 1316 است. محمد ابراهیم سرگردان شهر شلوغ
چنین متن یا متن های مشابه آفریده شده است. اگر من نتوانم دوره، خود متن و خواننده را در کنار یکدیگر داشته باشم، از شاخص میان رشته یی بودن ادبیات کاسته می شود. به عنوان نمونه، ادبیات معاصر را می خوانیم و می بینیم که بسیاری از متن ها در مورد جدایی و بیگانه شدن زن و مرد در طول دوره ازدواج به بعد، نوشته شده اند. اگر بگوییم که با دوره تاریخی کاری نداریم و این زن و مرد همیشه انگار از یکدیگر بیگانه و جدا بوده
کنم، اما نمی دانستم یک زن تنها هم می تواند به ایران سفر کند یا نه؛ چون در رسانه های خارجی تصاویر خوبی از ایران نشان نمی دهند. بعدا خیلی اتفاقی با شخصی در فرانسه آشنا شدم که زیاد به ایران سفر می کرد و گفت تصمیم دارد دوباره به ایران برود و گفت من هم می توانم همراهش به ایران بروم، 10 روز بعد از آن ایران بودم. ویکی ادامه می دهد: اول به عشق شوهرم زندگی در کویر مصر را انتخاب کردم، اما خودم هم
این چه حادثه ای است گفت تو معرفی شدی برای وزیر بازرگانی همه وزرا برنامه دادند منتظر تو هستند گفتم من بی اطلاع هستم زنگ زد به آقای هاشمی گفت این اصلا نمی داند آقای هاشمی هم می خندد گفت بله راست می گوید او خبر ندارد گفت برنامه ات را تهیه کن ما آمدیم سابقه داشتیم دوستان را جمع کردیم تنظیم برنامه شد بعد خودم بعد این که فرصت شد گفتم چه بود چرا این طور شد بعد متوجه شدیم که آقای نوربخش وزیر اقتصاد قرار
. یک مرد تنها در بیابان و کلانتر که فقیرمحمد است، زن بد، زن خوب هم تا حدودی وجود دارد مثلاً گراناز در مقابل زن خوب که هانی است قرار داده می شود. نکته بعد صحبتی است که در مورد کلیدر شد. کلیدر یک رفرنس است یا مثلاً تنگسیر که می توانیم آنها را رفرنس بدانیم، اما اینجا با رمانی طرفیم که کاملاً متفاوت است و مهم ترین تفاوت هم دربرخورد با مسئله قهرمان است." رضا فکری منتقد دیگر حاضر در جلسه گفت
ما یک روز زندگی این زوج را در قاب تصویر می بینیم. محمد قاسم پور در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به چگونگی ساخت فیلم چند شاخه گل مریم که درباره یک روز یک زوج دارای بیماری ام اس ساخته شده است، گفت: حدود دو سال پیش در شرایطی که جامعه با سختی ها و مشکلات زیادی از جمله گرانی ها، بالارفتن دلار و ... رو به رو بود من با خودم فکر کردم که از طریق هنر چگونه می توان امیدبخشی کرد. اگر