به گزارش فرهنگ امروز به نقل از ایبنا؛ شاه منصور شاه میرزا(ادب پژوه تاجیک مقیم تهران): به پندار اینجانب تألیف، تهیه، تدوین و ترجمه یک کتاب مانند آن است که مثل فرهاد با تیشه دل سنگ و صخره را بشکافی، رودی بکَنی و دشت لب تشنه ای را شاداب نمایی که از وجود آن هزاران انسان، جانور و گیاهان فیض ببرند و در حقیقت نویسنده، مترجم و یا مرتّب و کاتب همچو فرهاد در آرزوی شیرین از جان می گذرد، قلم بر دوات پُر از
.. ماجوانان بسیجی انتقام خواهیم گرفت تاپای جان . یکی دیگر نیز از ارادت خود به این شهید والامقام می گوید: یقینا شهادت مزد سالها مجاهدت این شهید گرانقدر در عرصه های مختلف دفاع مقدس و عرصه علم و فناوری برای دفاع از ملت بوده است و شهد شهادت که نشانه عاقبت بخیری این عزیز هست گوارایش باد اما یک نکته اینکه فقط نباید تروریستها که عوامل میدانی و مزدور برای انجام این عمل ناجوانمردانه
وی دی و مانند آنها به تماشا نشسته و از این حیث شاید زمان دیدن آنها و فضایی که درحال تماشای آن بوده ایم در غلظت ترس مان تأثیر داشته است. شاید اگر ما هم مانند بسیاری از مردم دنیا فیلم های این ژانر را در سینما می دیدیم، ترس و لرز بیشتری به جان مان می افتاد و حتی با روشن شدن چراغ های سالن، دور وبرمان را نگاه می کردیم که نکند شخصیتی مثل دکتر هانیبال لکتر کنار دست مان نشسته باشد! در بین فیلم های ایرانی
روی برفهای پاک و پای نخورده ستیغ های بی گذر کوههای شمال درحالیکه هنوز جان در بدن داشت از تن جدا کردند، م مصداق همان آیه مبارک قرآن شد که به تصریح استاد فخرایی که محور مخصوص وی بود، سردار جنگل بین دو نماز تلاوت می کرده است: ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل لله امواتا... اما جالب آنکه هم پیمانان مارکسیستش که از شدت انقلابی بودن و سرخ بودن، قصد داشتند میرزا را دستگیر و به بهانه مثلاً خیلی
شوند جلوی رقص رنگها کم می آورند. و چشم ها مثل فیلتر عمل می کنند و براق تر ها به دل راه می یابند. فیزیک می گوید آنچه ما می بینیم در واقع فقط یک بازتاب یکی از رنگهای موجود در طیف نور هست ورنگ هایی که ما می بینیم رنگیست که آن شی پس زده است و ما غرق در معصومیت کودکانه مان، به بی اهمیت بودن ظاهر پی برده بودیم. ما ما بودیم و هیچ مویی لای ذرز صخره ستبر ما نمی رفت. تا آنکه تاریخ، قاطی کتاب هایمان شد. آمد تا