طرح ترور رییس ساواک به روایت رفیق دوست - ایرنا
طرح ترور رییس ساواک به روایت رفیق دوست
سایر منابع:
سایر خبرها
شریعتی گفت: حالا تریبون را در اختیار یک شخصیت بزرگ قرار می دهم
حرف های تازه داشت و از اینرو جمعیت زیادی پای سخنانش می نشستند و توجه مخاطبان زیادی را جلب می کرد. یادم هست یک روز وقتی وارد حسینیه ارشاد شدم، هیچ صندلی خالی وجود نداشت. برخی دانشجو ها و حضار در راهرو های بین صندلی ها نشسته بودند. من نیز مجبور شدم برای شنیدن سخنرانی اش جلوی جلو، روی زمین بنشینم. البته خیلی خوب شد! چون اگر عقب می نشستم، چیزی نمی دیدم. آن روز دکتر نقشه عربستان و مناطق دیگر را روی تخته
تاریخ نگاری ماهواره ای بی سواد، دروغ پرداز و تجزیه طلب است
این مسئله در خاطرات خود می نویسد: به اعلیحضرت گفتم نه قربان، این بچه ژاندارم های شما از پس این ها برنمی آیند! خودم چند نفر از سرداران بلوچ منطقه را صدا کردم و به هر کدام یک دستگاه ماشین پیکان دادم. بعد به آن ها گفتم قلع و قمع این بلوچ های متجاسر، با شما! اسداله علم با این شیوه قضیه را فیصله می دهد.
چهارکیلومتر از جاده عقب نشینی بعثی ها چگونه به آتش کشیده شد
این ها من را می زدند، می خندیدم و دیوانه ترشان می کردم. فهمیدم عملیات را ماه انجام داده ام. چون در کشتن عراقی ها ید بیضا داشتم. یک بار فرمانده پایگاه (همدان) جناب سرهنگ (قاسم) گلچین به من گفت آقای ذوالفقاری بلند و سریع پرواز نکن! گفتم چشم! خیلی من را دوست داشت. هم در کابین عقبی ام رئیس عملیات ام بود، هم در دوران کابین جلویی ام فرمانده گردانم بود، بعد هم که فرمانده پایگاهمان در همدان بود. کلاً
تو می روی به سلامت، سلام ما برسانی
انقلاب، بی بابا شدم؛ تو چه کردی برای انقلاب ؟ هان ؟ یا مثلاً وقتی یکی از مرخصی برمی گشت یا می رفت، می گفت اگر مادری تو را ببیند و بگوید که من جوانم را به جای حجله دامادی فرستادم جنگ و خونش را دادم در راه خدا؛ شما چه کردید برای حفظ خون پسرم ؟ خوب که ذهنمان را درگیر می کرد و فکرمان را مشغول، خودش جواب می داد. می گفت: خدا کند آن روز بتوانیم سر بالا بیاوریم و رو به بچه یتیم بگوییم شهادت بابایت حرارت
ناراحتی ژاله صامتی از چیست؟ | دعوای وحشتناک ژاله صامتی با بازیگر معروف
م وارد رشته موسیقی شدم اما احساس کردم این رشته را می توانم خارج از محیط مدرسه هم یاد بگیرم به همین خاطر از هنرستان موسیقی خارج شدم و وارد هنرستان طراحی و دوخت شدم. یاس: طراحی لباس در سینما و تئاتر را دوست دارم؛ همچنین خیلی دوست دارم طراحی لباس بازیگران برای مراسم مختلف را انجام دهم. فعلا این کار را برای مامان انجام داده ام. اکثر لباس هایم را هم خودم می دوزم چون خیاطی از واحد های درسی ام
سالروز خطبه های تاریخی 29 خرداد 88/ بنده زیر بار بدعت های غیرقانونی نخواهم رفت
شخیص دادند، وارد میدان شدند. این مناظره ها به سطح خیابانها هم کشیده شد، داخل خانه ها هم رفت، که اینها قدرت انتخاب مردم را بالا می برد. اینجور مباحثات و گفتگوها ذهنها را پرورش میدهد، قدرت انتخاب را بالا می برد. این از نظر جمهوری اسلامی چیز مطلوبی است. البته همین جا من عرض بکنم که این گفتگوها نباید به جائی برسد که تبدیل بشود به کدورت و کینه. اگر این شد، آنوقت اثر عکس خواهد داشت. اگر به
اراک در دورانِ جنگ جهانی دوم/بخش یازدهم
، از او جریان را پرسیدم، اظهار داشت که یک افسرِ انگلیسی به اتفاقِ دکتر آمدند و آن افسر به جستجو پرداخت و مقدار داروی آلمانی که برای معالجۀ بیمارن بود برداشته و خارج شدند و دیگر خبری از دکتر نداریم. من بعد به خانه برگشتم، افسرِ انگلیسی کنارِ در ایستاده بود و چشم های او به هر طرف می گشت و رفت و آمدها را نظاره می کرد. پیش رفتم خود را معرفی کردم و گفتم باید به مطبِ خود بروم، پاسخ داد چند ساعتِ دیگر، آن
ماجرای سفر رهبر انقلاب به چین و کره شمالی چه بود؟
و شما بیایید و مسئولیت را بپذیرید. سال 61 ترور شدید. بله. آن هم یکی از اتفاقاتی بود که رخ داد. یک روز صبح نزدیک به ساعت 7 ماشینم به میدان هفت تیر رسید. البته محافظ داشتم، از بعد 7 تیر سال 60 برای من هم محافظ گذاشته بودند. ولی ما دیدیم، عده ای وسط خیابان با لباس بسیجی ایستاده اند. ما فکر کردیم این ها بسیجیانی هستند که در مقابله با منافقین هستند، چون آن زمان منافقین دائم ترور