ماجرای عجیب پیدا شدن پیکر شهید در اوین - باشگاه خبرنگاران
ماجرای عجیب پیدا شدن پیکر شهید در اوین
سایر منابع:
سایر خبرها
سرداری که در خانه، سرآشپز بود!
اینکه در خبر ها خواندم چیتگر را زده، باز هم با خودم گفتم حتما مراکز نظامی هدف قرار گرفته. برای اطمینان ساعت 4 صبح با مامان و بابا و برادرم تماس گرفتم، اما با اینکه هیچ کدام جواب ندادند، باز هم نگران نشدم و خوابیدم. اما ماجرا از وقتی شروع شد که چند ساعت بعد بیدار شدم و دیدم کسی در جواب آن تماس های ناموفق، به من زنگ نزده... امان از خبر هایی که قاتل امید می شود... بی معطلی به
کودکان زیر آتش موشک؛ روایت کامل نجات نوزادان شیرخوارگاه در حمله اسرائیل
مدام با تلفن من تماس گرفته می شد و بر استرس می افزود، ولی انگار یک نیروی عجیبی به دست و پاهایم تزریق شده بود که کار ها را بی نقص انجام دهم. هشدار برای تخلیه برخی از نواحی منطقه 3، سه روز بعد از تحمیل جنگ به ایران از سوی مقامات اسرائیل اعلام شده بود و طی این مدت، تعدادی از پرسنل شیرخوارگاه به مرخصی رفته بودند، اما مامان اختیار نمی توانست از بچه های شیرخوارگاه دل بکند. با وجود اینکه به
مجتبی یازدهمین شهید خاندان ما شد
تلفنی می پرسیدم مادر کی می آیی؟ در خواست مرخصی ندادی؟ مجتبی می گفت: تازه دارد سه ماه ام پر می شود. مامان درخواست مرخصی داده ام. و دوباره در هفته بعد که در تماس تلفنی با هم داشتیم از مجتبی پرسیدم، مامان از سه ماهت چند روز هم گذشته است چرا نمی آیی؟ مجتبی گفت: مامان مرخصی نمی دهند و ما آماده باش هستیم. نمی توانم بیایم. ولی ان شاءلله اگر شد سه شنبه می آیم. با هرکس صحبت کرده بود، به همه گفته بود سه شنبه می
روایت نشر شاهد از قهرمانان گمنام کرونا؛ هم پای روزهای ابری منتشر شد
هفتادسالۀ تنومند مواجه شدم. سریع زیپ کاور را بالا کشیدم. نفسم به سختی بالا می آمد. گفتم با حاج آقا کار دارم. رفتم بیرون و به همسرم گفتم: می شه بیای کفن رو باز کنی؟ همه چی یادم رفته. همسرم آمد و کفن را به روی چهارپایه پهن کرد و دوباره همه چیز را برای ما توضیح داد. متوجه اضطرابم شده بود. کمی دلداری داد و گفت: دست این مادر از دنیا کوتاه شده، براش آمرزش بطلبید و با آرامش بشویید. دوباره رفت
قاتل برای آزادی از زندان، نقشه کلاهبرداری کشید/ بعد از تهیه پول دیه قرار بود ازدواج کنیم
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از همشهری، چندی قبل پلیس پایتخت در جریان کلاهبرداری سریالی از زنان مسن قرار گرفت. بررسی ها نشان می داد که اعضای یک باند با ادعای برنده شدن در مسابقات رادیویی یا تلویزیونی، طعمه های خود را فریب می دادند و حسابشان را خالی می کردند. یکی از مالباخته ها به مأموران گفت: چند روز قبل زنی با موبایلم تماس گرفت و گفت که برنده سفر به کربلا شده ام. صدایش مانند
شهیده نسرین افضل ؛ پیوند عرفان و عِفاف در سنگر جهاد
3 روز بیشتر طول نکشید و در روز بعد از ازدواج مان که همه افراد طبق رسم و رسومات به مسافرت میروند، ما به تشییع شهدا رفتیم !... محبت را در چشمانت می بینم!... و نامه ای از شهیده به همسرش که سراسر عشق است و شور و شعور و شهود... محبت را در چشمانت می بینم، عاشقی هستی که با تمام وجود خدا را صدا می زنی و او را دوست داری که به پیشش بشتابی و دوست داری که مسلمانی خالص باشی و
نایب قهرمانی ایران در کاپ آسیا بسکتبال بانوان؛ سطح A دور از دسترس بانوان بسکتبالیست!
اده بود واکنش پلیس تهران به سرقت از خانه های بمباران شده در جنگ 12 روزه قتل فجیع در پارک هنگام بازی والیبال / نیمه شب در شرق تهران رخ داد جدال خیابانی به خاطر کری خوانی به خون کشیده شد بازداشت سارقان بزرگترین دزدی در تبریز و ارومیه / آنها 100 میلیارد تومان پول و طلا برده بودند حمله مرگبار به خانه مادر همسر در ساری / در مرخصی از زندان باجناقش را کشت + فیلم لحظه دستگیری وبگردی
زیست و زمانه آیت الله نعیم آبادی به روایت اسناد و خاطرات
داشتم از همان دوران، شاید 17، 18سالگی یا زودتر، فقط به درس اکتفا نمی کردم. منبر می رفتم و عمدتاً هم در تهران مرکز منبرهای ما بود. این دستگیری های بعدی من هم که شد، همه اش در رابطه با منبر بوده. یعنی با حزبی، دسته ای، جمعیتی، همان پیام های امام را می گرفتیم و همراه با حرکت امام در تهران، عمدتاً تهران، بعد حالا توسعه پیدا کرد جلسات و ترویج مرجعیت امام و پخش رساله ها، همان کارهایی که بچه های انقلاب
عکس جدید و عاشقانه نسرین مقانلو و پسرش آذین در فرودگاه
بازگشته بود بر اثر عارضه مغزی (سکته مغزی) از دست داد. خانم مقانلو در مصاحبه ای اعلام کرد: پسرم چند سال قبل در حادثه ای از ناحیه سر دچار مصدومیت شده و جراحی مغزی کرده بود بعد از آن دارو مصرف می کرد و تحت درمان بود، حتی در آمریکا نیز به درمانش ادامه داد. روز حادثه پس از صرف ناهار به اتاقش رفت تا داروهایش را مصرف و کمی استراحت کند اما دقایقی بعد ناگهان دچار حالت تهوع شد و از هوش رفت بلافاصله با اورژانس تماس گرفتم اما پسرم دیگر در این دنیا نبود.
بازداشت جنجالی پدر ایرانی در مقابل مهدکوک فرزندش در آمریکا
: خان بابازاده روز سه شنبه هنگام رساندن فرزندش به مدرسه، توسط سازمان ضابط گمرک و مهاجرت (ICE) متوقف شد. به گفته همسرش، که به دلیل نگرانی های مربوط به حریم خصوصی خود و فرزند خردسالش خواست نامش فاش نشود، پس از پرسیدن اینکه آیا می تواند ابتدا فرزند خود را به مهد کودک برساند یا خیر، به رانندگی ادامه داد و با همسرش تماس گرفت تا به او بگوید چه اتفاقی افتاده است. آسوشیتدپرس افزود: به گفته همسرش
بخشش قاتل 8 سال بعد از قتل همسر خیانتکار
و طلا برده بودند حمله مرگبار به خانه مادر همسر در ساری / در مرخصی از زندان باجناقش را کشت + فیلم لحظه دستگیری دزدی از مخفیگاه پهپادها در تهران / دزد باشرف همه چیز را لو داد شب تاریک ترامپ و اپستین با 3 دختر زیر سن قانونی در کازینو!+ویدیو ازدواج همزمان 2 عروس ایرانی با پسر 16 ساله کاشمری !/ چه هووهای سازگاری + عکس خلاقیت خنده دار پدر ایرانی برای ضد سرقت کردن خانه اش حماسه ساز شد+عکس/ هنر نزد ایرانیان است و بس وبگردی
تو ما را سربلند کردی
بودم. وقتی من را به خانه بردند، نیم ساعت بعد تماس گرفتند که پیکر علیرضا شناسایی شده است. بسجیده با صدایی آرام، اما محکم ادامه می دهد: علیرضا صبور و دانا و اهل مطالعه بود، عاشق فوتبال و استقلالی. شب آخر آن قدر خسته بود که شام نخورده، خوابید. صبح مثل همیشه بیدار شد، مرتب و منضبط رفت سر خدمت. دلم می خواهد به او بگویم مامان، تو ما را سربلند کردی، حالا فقط شفاعت ما را کن! ازرؤیای شغل
مجید واشقانی: مادرت میدونست داری پول جمع میکنی؟/ مریم مومن: فکر میکرد تو مدرسه تغذیه میخرم ولی گشنه ...
مریم پولاشو جمع کرده و دخترم این کارو کرده شما هی میگید اینو ولش کن برو برو ازدواج کن دختر من اینجوریه این شکلی پشت منه یه آدمی اومد گفت نه پول منو برداشته واشقانی: فامیل بود مومن: چیکار می تونستم بکنم به نظرت مگه بابام بود که بگه شما بیجا کردی بچه من این کارو نمی کنه مگه مامانم میتونست جلو این همه آدم وایسته چیکار میتونست بکنه مجید خدا شاهده به دو روز نکشید یادش رفته کجا گذاشته بود اصلا مبلغی نبود اون پول را پیدا کردم مگه حلالیت از یه بچه که تازه 9 سالش شده راحته مگه این یادم میره برای مشاهده سایر مطالب هنرمندان با سرویس هنر و رسانه ساعدنیوز در ارتباط باشید. ...
همسرم گفت این شهادت ها هزینه ظهور امام زمان (عج) است
جوان آنلاین: همه مراسم تشییع و تدفین سعید خیلی قشنگ بود. من جز زیبایی چیزی ندیدم. همه اش قشنگ و دلنشین بود. سعید زیبا رفت، چون زیبا زندگی کرده بود. او عاش سعیدا و مات سعیدا بود. اگر غیر از این می شد، واقعاً به نظام هستی شک می کردم. خدا را شاهد می گیرم که همه چیز درست و زیبا رقم خورد. خیلی از حرف ها را درباره سعید نمی توانم بگویم، چون گفتن شان هزینه دارد. او برای شهادت، تمام قد ایستاد
فریبا نادری پری سیما سریال ستایش به همراه مادر و خواهر و برادرش در رستوران + عکس
ر کازینو!+ویدیو ازدواج همزمان 2 عروس ایرانی با پسر 16 ساله کاشمری !/ چه هووهای سازگاری + عکس خلاقیت خنده دار پدر ایرانی برای ضد سرقت کردن خانه اش حماسه ساز شد+عکس/ هنر نزد ایرانیان است و بس وبگردی
ازدواج همزمان 2 عروس ایرانی با پسر 16 ساله کاشمری !/ چه هووهای سازگاری + عکس
شماری می کرد تا بعد از یک جشن مفصل به خانه بخت برود اما حالا او مجبور بود زن جوان دیگری را هم در کنار همسرش تحمل کند؛ من محمد را خیلی دوست دارم. وقتی فهمیدم او عاشق الهام - دختر همسایه شان- هم شده، چیزی نگفتم. محمد مدت ها بود که قصد داشت از الهام خواستگاری کند اما تا آن موقع هیچ حرفی از این دختر جوان به من نزده بود. اما وقتی هم فهمیدم چیزی به او نگفتم. در دلم ناراحت شدم اما به خاطر
گل های ارکیده زیر آوار و آتش
. او می گوید: ساعت حدود 3 و نیم صبح بود که صدای مهیب دو انفجار که به طبقات بالایی که در ظاهر موشک بود؛ شنیده شد. ساختمانی از طبقات بالایی دچار تخریب شدید شد و ساکنان آن به شهادت رسیدند. در منزل ما هم که من و همسرم بودیم به سلامت با چهره دود و خاک آلود نجات یافتیم اما وسایل منزل به شدت آسیب دید. او می گوید: بعد از چند روز وسایل آسیب دیده از جمله فرش که چند روز زیر خاک، گل و آب فرسوده شده
هیچ وقت فکر نمی کردم عشقم را سرد در آغوش بگیرم
بزنم. البته سید محسن خودش هم با شوخی و خنده می گفت: نترس فرشته های خدا دنبال من نمی آیند. سید محسن عاشق شهید همدانی بود. همیشه می گفت: من دوست دارم مثل شهید همدانی ابروهایم سفید شود، صد خودم را گذاشته باشم، بعد بگویم هیچ کاری نمانده انجام دهم و شهید شوم. عاشقانه های ناتمام بالاخره آن روز رسید ولی محسن در اوج جوانی بود. هنوز ابروهایش سفید نشده بود یک عالمه کارنکرده داشت. یک روز از
آغوش شهادت؛ مزد بازنشستگی / من قالدیم اسرائیلین جنگینه
شده و همیشه به یادم می آورد که باید شکرگزار خداوند باشم، چرا که همسرم همیشه چنین بود؛ همیشه شاکر و سپاسگزار. سراسیمه رفت تا حقش را بگیرد ناهیده قلی نژاد، لحظه ای از آن روز بی بازگشت اما پربار را با دلی پر از اندوه یادآوری می کند و می گوید: روز جمعه بود که با آقای اسدی دوست تماس گرفتند تا به اداره برود. سراسیمه از خواب پرید. من هم از صدای او بیدار شدم. با نگرانی پرسیدم: آیا
آرامشم را از دفن همسر و فرزندان شهیدم در جوار امام رئوف دارم
ها سر بزنم که از روی تخت نیافتاده باشند یا حواسم به سرما و گرمای اتاق شان بود. آن شب از تشنگی بیدار شدم و بدون اینکه برق را روشن کنم به آشپزخانه رفتم و بعد رفع عطش به اتاق برگشتم و مجدد خوابیدم و برخلاف هر شب، به اتاق بچه ها نرفتم و آخرین دیدار من و بچه ها یا همسرم همان سفره شام بود. ساعت انفجار گویا وقت نماز صبح تهران بوده و قطعا آن ساعت همسرتان بیدار بودند... همسرم عادت داشت که
روایت سه روز چشم انتظاری مادر در آوار زندان اوین
. مادر از همه جا بی خبر می گفت: خوب است. صبح از خانه رفت. ساعت 9 هم پیام داد. ولی نمی دانست که چه اتفاقی افتاده است. ساعت حدود 1 بود که مادر به شک افتاد که چرا همه زنگ می زنند و حال علی را می پرسند؟ تلویزیون را که روشن کرد تازه فهمید چه خاکی بر سرش شده است. اولین تصویری که دید، در ورودی زندان بود و علی دژبان آن در. دیگر نفهمید خودش را چطور به اوین رساند. سه روز آنجا ماند و تکان نخورد. هیچ اثری از تک
فیلم اعتراض والدین به تقلب در آزمون ورودی مدارس تیزهوشان مقابل وزارت آموزش و پرورش / آقای پزشکیان این ...
رکنا می گوید: این موسسه حدود 70 تا 80 میلیون تومان بابت دوره های آمادگی آزمون سمپاد دریافت می کند. دو شب پیش از آزمون با دانش آموزان تماس گرفته و از آن ها خواسته بود در همایشی شرکت کنند. به والدین توصیه شده بود که بچه ها روز قبل از آزمون درس نخوانند و استراحت کنند. بنابراین، برخی خانواده ها فرزندانشان را به آن همایش نبردند. اما بعداً متوجه شدند در همان همایش، تعدادی سوال طرح شده که تاکید شده بود فقط
سقط جنین با قتل پایان یافت
هم کار می کرد. وقتی می گفتم این کار را نکن، عصبانی می شد. من دوست نداشتم دخترم را با خودش سر کار ببرد و می خواستم در خانه بماند و بچه را بزرگ کند و خودم خرجی خانواده ام را بدهم. اما زیبا اصلا حرف گوش نمی کرد. تا اینکه یک روز صبح از خواب بیدار شدم و دیدم همسرم نیست. با تلفنش تماس گرفتم. جواب نداد. چند ساعت بعد مرد همسایه به نام سهیل که من همیشه به او شک داشتم، زنگ در خانه ام را زد. وقتی در را باز
مرد اردبیلی به زن وفادار خودش هم رحم نکرد! / فرار 3 میلیاردی
میلیارد تومان از مردم کلاهبرداری کند و سپس از منطقه فرار کرد. فرار این مرد در شرایطی صورت گرفت که همسرش باردار بود و اقساط وام پرداخت نشده بود. این زن جوان که حالا مادر شده بود، با مشکلات عدیده ای روبرو شد. اما این پایان ماجرا نبود. زندگی در سایه بدهی و زندان بعد از به دنیا آمدن فرزند، زن جوان که به دنبال همسرش می گشت، هیچ رد و نشانی از او نیافت. این در حالی بود که شکایت
روایتی دردناک از لحظات پیش از شهادت شهید مقیمی در حمله اسرائیل + فیلم گفتگو
به گزارش رکنا، خواهر شهید مقیمی از جزئیات تلخ شب حادثه گفت:شب عید غدیر بود. من در منزل خودمان بودم و آبجی با شوهرش و بچه ها آمده بودند خانه پدرم. چون شب قبل حادثه ای در محل زندگی شان رخ داده بود، برای احتیاط به خانه پدری آمدند تا از محل سکونت و محل کار همسرش فاصله بگیرند. او ادامه داد:روز عید، همه برای ناهار به خانه مادرشوهر آبجی رفته بودند؛ مثل هر سال، جمع خانوادگی آنجا بودیم. عصر من
مرگ تلخ تازه داماد به خاطر ایست قلبی !
به گزارش رکنا،مرد بازنشسته و همسرش، سومین پسرشان را هم راهی خانه بخت کردند و با خوشحالی شکر خدا می گفتند بچه های شان را سر و سامان داده اند. حسام متولد سال 1368 بود. دو برادر بزرگتر از خود و یک خواهر داشت. کت و شلوار به قد و قامت رعنای پسر باو وقار و سر به زیر خانواده می آمد. شبی که رخت دامادی پوشیده بود پدر دست بر سینه نهاده و قربان صدقه اش می رفت. مهندسی عمران
آشتی زن و شوهر همراه با قتل خونین
خرداد 1398 مرد میانسالی در تماس با پلیس مدعی شد دخترش سمیرا در خانه اش به قتل رسیده است. بررسی های اولیه نشان می داد که سمیرا با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیده و عامل قتل هم پس از جنایت او را در داخل پتو پیچیده و از محل متواری شده است. به گزارش شایانیوز و به نقل از روزنامه ایران،در ادامه، خانواده مقتول به مأموران گفتند: دخترمان پس از 8 ماه با همسرش آشتی کرده و همسرش تازه دیروز از
نقدی بر داستان بلند شابجی نوشته مهدی طهوری / رئالیسم نوستالژیک با طعم روان کاوی اجتماعی
می رسد که گریه کنان می گوید: گر گرفته م. دارم دیوونه می شم. گر گرفته م. پسر خوب خاله... کوبیده تو سر عبدالله و عبدالله رو کشته. منو می خواستند بدند به عبدالله بدبخت. عبدالله بدبخت. طهوری در شابجی نه تنها شخصیت ها که فضا را نیز با قدرت ساخته است. خانه ها، کوچه ها، زورخانه، پادگان، کلاس درس، ایوان های سنگی و حتی کف حیاط مدرسه که با قلوه سنگ پوشیده شده، همه زنده اند. روایت بصری