دانلود آهنگ پدر از علی براتی - ساعدنیوز
سایر خبرها
این جنگ یک نعمت بزرگ الهی است
هم کربلای دوم است و در تاریخ ثبت خواهد شد. ای پدر و مادرم، برادر و خواهرانم آخرین سلام را به شما عرض کنم به امید خدا جوابش را بدهید، می دانم با شهیدشدنم ناراحت می شوید شماها می دانید که ما عاشقان حسین بن علی (علیه السلام) بوده و راهش را ادامه خواهیم داد؛ چون او به ما درس شجاعت و شهادت، تزکیه نفس و زیر با ذلت نرفتن آموخت و ما هم از او پیروی می کنیم. همین طور شما از او پیروی می کنید این حقیر آگاهانه در این راه قدم نهاده ام و چون راه امام بود و هم خون سرخ شهیدان از صدر اسلام تا کربلای حسینی و از کربلای حسینی تا کربلای ایران، این خون ها من را صدا می زنند، تا رهسپار شوم، اگر هم کشته شدم ...
عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من؛ عاشقانه خاصه مولانا در وصف زیبایی و تلخی عشق با شعرخوانی شورانگیز ...
به مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه اشاره کرد. عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من گفتم می می نخورم گفت برای دل من داد می معرفتش با تو بگویم صفتش تلخ و گوارنده و خوش همچو وفای دل من از طرفی روح امین آمد و ما مست چنین پیش دویدم که ببین کار و کیای دل من گفت که ای سر خدا روی به هر کس منما شکر خدا کرد و ثنا بهر لقای دل من گفتم خود آن نشود عشق تو پنهان نشود چیست که آن پرده شود پیش صفای دل من عشق چو خون خواره شود رستم بیچاره شود ...
زیباترین اشعار مولوی در مورد مرگ
... به روز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا درد این جهان باشد برای من مگری و مگو دریغ دریغ به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد جنازه ام چو ببینی مگو فراق فراق مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد مرا به گور سپاری مگو وداع وداع که گور پرده جمعیت جنان باشد فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد تو را غروب نماید ولی شروق بود لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد کدام دانه فرورفت در زمین که نرست چرا به دانه انسانت این گمان باشد ...
بگذر شبی به خلوت این همنشین درد / عاشقانه ای بی همتا از هوشنگ ابتهاج؛ سایه اینبار غوغا کرد از جگر سوخته ...
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، امیر هوشنگ ابتهاج (6 اسفندِ 1306 – 19 مردادِ 1401)، متخلّص به ه . ا. سایه ، شاعر و پژوهش گر بود. او نخستین کتابش به نام نخستین نغمه ها را در سال 1325 منتشر کرد. از آثار دیگر او می توان به تصنیف سپیده و غزل های در کوچه سار شب ، بگذر شبی به خلوت این همنشین درد تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد خون می رود نهفته از این زخم اندرون ماندم خموش و آه ، که فریاد داشت ، درد این طرفه بین که با همه سیل بلا که ریخت داغ محبت تو به دلها نگشت سرد من برنخیزم از سر راه وفای تو از هستی ام اگرچه برانگیختند ...
پابه پای یک انتظار چهل و دو سالۀ ادامه دار!
شده بود، آمدخانه ما و به برادرشان گفت که ما دیدیم حسن نفس های آخرش را کشید و شهید شد. پدر و مادر حسن آقا چه شرایطی داشتند؟ پدر با شهادت کنار آمده بود ولی مادر میگفت نه! حاج خانم معتقد بود که حسن برمیگردد اما خب ایشان هم وقتی این انتظار برایش طولانی مدت شد، کم کم با مساله شهادت پسرش کنار آمد. گفتید در خانه پدری همسرتان زندگی می کردید. بعد از اینکه شهادت حسن آقا قطعی شد، چه تصمیمی پیش رویتان بود؟ مطمئنا باید میرفتید از آن خانه! مادرشان اجازه ندادند من برگردم خانه پدرم. چندباری هم پدرو مادرم آمدند دنبالم اما ایشان سفت و سخت می گفتند که من اجازه نمیدهم ...
قطعه 15 بهشت رضا(ع) مشهد؛ جایی که داغ مادران تازه است
طاق نصرتی که برای آنها بسته بودند و چراغانی کوچه، دل گرم به آمدن بابا شدم؛ اما او هیچ وقت نیامد و آرزوی دیدنش به دلم ماند و حسرتی شد برای من. رقیه خانم همسر شهید، ادامه صحبت های دخترش را گرفته و با آهی بلند می گوید: 25 سال چشم به راه مرد خانه ام بودم. تا اینکه پانزده سال قبل خبر پیدا شدن پلاکَش را آوردند و در روز شهادت حضرت زهرا (س)، تشییع پیکر شهدای گمنام برگزار شد و سنگ قبری برایش در قطعه شهدای بهشت رضا (ع) درست کردند. مرضیه، دختر شهید، در حالی که اشک در چشمانش جمع شده، در ادامه صحبت های مادر می گوید: حالا دیگر می دانم پدرم شهید شده و با آمدن به کنار مزارش، دلم آرام می گیرد. یک دنیا حرف نگفته در دل دارم، من فقط با بابای شهیدم درددل می کنم. اینجا که می آیم، به اندازه تمام روز های تنهایی ام، برای بابا حرف دارم. بعد از گفتن گفتنی ها، دلم آرام می گیرد و سبک بال به خانه برمی گردم . ...
نام هایی که از یاد نمی روند
نفس و دشمن گذشتند خاطره نگار: لیلا رامزی، خواهر شهید احمد رامزی ولادت: 4/8/1345 – اهواز، استان خوزستان شهادت: 2/8/1361 – منطقه عملیاتی کوشک نحوه شهادت: اصابت ترکش مزار شهید: شوشتر، گلزار شهدا شهید احمد، بیشتر اوقاتش را در پایگاه مسجد محل شوشتر می گذراند و فعالیت داشت. گاهی شب ها هم پست می داد و به خانه نمی آمد. مادر می گوید: یک روز با لباس بسیجی آمد و دمِ در اتاق ایستاد. درحالی که تفنگش را به شانه اش تکیه داده بود و به درِ اتاق تکیه کرده بود، از رفتن به جبهه حرف می زد. دفاع از دین و کشور را وظیفه می دانست و برای رضای خدا می جنگید. گفت مادر، خدا باید راضی ...
روایت یک ایرانی از سرقت عجیب قرن + صدا
خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) نازلی حقانی پرست (سخنران و راهنمای رسمی موزه های فرانسه) پاریس دسامبر 2025 پدرم همیشه می گفت خانه آنجایی است که آدم در آن عزیزی دارد و این عزیز همیشه هم جان ندارد! معنای این حرف را وقتی فهمیدم که در دوران پاندمی کووید نوزده، موزه لوور را یک بار حدود چهار ماه و بار دیگر حدود شش ماه بستند و من، که سالهاست به عنوان راهنمای تخصصی، بیشترین وقتم را در سالن های تو در توی لوور می گذرانم، احساس آدمی را داشتم که از خانه و کاشانه اش یکباره بیرونش کرده اند و در تبعید و سکوت، تنها قرار است با یاد و خاطره و تصویر عزیزانش سر کند. د ...
دعوتنامه های خارجی را نپذیرفت و در راه وطن شهید شد
میثم به دست آورند. بعد از گذشت چندین ساعت از حادثه اصابت موشک، پدرم تماس گرفتند که در بیمارستان ارتش هستیم و شما هم به اینجا بیایید. پیکر شهید محمدی را آنجا تحویل داده بودند. من و هانیه مانده بودیم با دنیایی از غم بزرگ بی پدری برای هانیه و غم فراق همسر برای من. حرف آخر. دشمن باید بداند ما مدافع خون شهیدان عزیز خود هستیم و نمی گذاریم خون شان پایمال شود. قطره قطره خون خودمان و فرزندان مان را فدای دین اسلام و انقلاب مان خواهیم کرد و تا ظهور امام مهدی (عج) پای عهدی که با خدا و امام راحل مان بسته ایم به حول و قوه الهی می ایستیم. ...
عاشورا را زنده نگه دارید
چه خوشحالم که من جلوتر از شما به سوی مرگ رفتم. امیدوارم که وقتی به یاد من افتادید، واقعاً از ته دلت از میان قلب پر از مهرت بگویی فرزندم شیرم حلالت تا من نیز خوشحال شوم و با چهره ای سربلند به پیش مولایم امام حسین بروم. پدرم پدر رنج کشیده ام اگرچه دلم شکسته است که نتوانستم روی تو را بوسه زنم و بعد به جبهه بیایم، اما خودت می دانی که نتوانستم. پدر جان از تو نیز تقاضا دارم از تو می خواهم هنگامی که به یاد من افتادی واقعاً از میان آن قلب رنج کشیده ات و با آن دستان پینه بسته ات به سوی خدا دعا کنی که رنجت را حلالش کردم و تو نیز او را بیامرز. خواهرانم شما نیز مانند زینب ...
دلنوشته های غمگین و احساسی برای فوت رفیق صمیمی | متن تسلیت برای از دست دادن دوست نزدیک
...... رفیق جون، بدون تو همه چی بی معناست، سکوت، تاریکی، و دلتنگی شده مهمون همیشگی قلبم... یه عمر رفاقت، یه لحظه جدایی... چطور کنار بیام با نبودنت، وقتی هنوز صدات تو ذهنمه؟ ای کاش بهت می گفتم چقدر دوستت دارم، قبل از اینکه دیر بشه... خیلی دیر... رفیق خوبم، جات همیشه تو دل منه، هیچ کس نمی تونه پر کنه جای خالی تو رو... به خدا دلم برات یه ذره شده... کاش یه بار دیگه برگردی، فقط یه بار... رفیق قدیمیم، هنوز به نبودنت عادت نکردم، و شاید هیچ وقت نکنم... سخن آخر در پایان، غم از دست ...