سایر منابع:
سایر خبرها
فال حافظ / خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست - غزل شماره 32
خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست گشاد کار من اندر کرشمه های تو بست مرا و سرو چمن را به خاک راه نشاند زمانه تا قصب نرگس قبای تو بست ز کار ما و دل غنچه صد گره بگشود نسیم گل چو دل اندر پی هوای تو بست مرا به بند تو دوران چرخ راضی کرد ولی چه سود که سررشته در رضای تو بست چو نافه بر دل مسکین من گره مفکن که عهد با سر زلف گره گشای تو بست تو خود وصال دگر بودی ای نسیم وصال خطا نگر که دل امید در وفای تو بست ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت به خنده گفت که حافظ برو که پای تو بست تعبیر غزل ...
فال حافظ / به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است - غزل شماره 50
به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است بکش به غمزه که اینش سزای خویشتن است گرت ز دست برآید مراد خاطر ما به دست باش که خیری به جای خویشتن است به جانت ای بت شیرین دهن که همچون شمع شبان تیره مرادم فنای خویشتن است چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل مکن که آن گل خندان برای خویشتن است به مشک چین و چگل نیست بوی گل محتاج که نافه هاش ز بند قبای خویشتن است مرو به خانه ارباب بی مروت دهر که گنج عافیتت در سرای خویشتن است بسوخت حافظ و در شرط عشقبازی او هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است تعبیر غزل ...
فال حافظ امروز 23 بهمن 1404
بست دلم با سرِ زلفت پیوند تا ابد سر نَکشَد، وز سرِ پیمان نرود هر چه جز بارِ غمت بر دلِ مسکینِ من است برود از دلِ من وز دلِ من آن نرود آن چُنان مِهر توام در دل و جان جای گرفت که اگر سر برود، از دل و از جان نرود گر رَوَد از پِی خوبان دلِ من معذور است درد دارد چه کُنَد کز پِی درمان نرود هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان دل به خوبان ندهد وز پِی ایشان نرود تعبیر: تو در عمق وجودت پیوندی محکم با چیزی یا کسی داری که هیچ سختی ای نمی تواند آن را بگسلد؛ این غزل نشان می دهد که عشق یا هدفی که در دلت ریشه دوانده، پایدارتر ...
فال حافظ امروز 22 بهمن 1404
ور نه از دَردَت جهانی را بسوزانم چو شمع بی جمالِ عالم آرایِ تو روزم چون شب است با کمالِ عشقِ تو در عینِ نُقصانم چو شمع کوهِ صبرم نرم شد چون موم در دستِ غمت تا در آب و آتشِ عشقت گدازانم چو شمع همچو صبحم یک نفس باقی ست با دیدارِ تو چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع سرفرازم کن شبی از وصلِ خود ای نازنین تا مُنور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع آتشِ مِهر تو را حافظ عجب در سر گرفت آتشِ دل، کِی به آبِ دیده بنشانم چو شمع؟ تعبیر: درون تان پر از احساسات و حرف های نگفته است ...
فال حافظ / جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید - غزل شماره 238
و برنیامد کام به سر رسید امید و طلب به سر نرسید ز شوق روی تو حافظ نوشت حرفی چند بخوان ز نظمش و در گوش کن چو مروارید تعبیر غزل شماره 238 حافظ: اگرچه تاکنون خیلی غم و اندوه کشیده اید و دنیا به کام شما نبوده اما ناامید نباشید که به زودی بخت به شما روی می آورد. برای رسیدن به هدف اگر یک راه جواب نداد راه های دیگر را امتحان کنید تا بالاخره به نتیجه برسید. راه عشق راهی سخت و پرخطر است اما با صبوری و توکل بر خداوند به مراد دل خواهید رسید. وسواس و دودلی را از خود دور کنید و بی حوصله نباشید. ...
فال حافظ / مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست - غزل شماره 70
مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست اشکم احرام طواف حرمت می بندد گر چه از خون دل ریش دمی طاهر نیست بسته دام و قفس باد چو مرغ وحشی طایر سدره اگر در طلبت طایر نیست عاشق مفلس اگر قلب دلش کرد نثار مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد هر که را در طلبت همت او قاصر نیست از روان بخشی عیسی نزنم دم هرگز زان که در روح فزایی چو لبت ماهر نیست من که در آتش سودای تو آهی نزنم کی توان گفت که بر داغ دلم صابر نیست روز اول که سر زلف تو ...
فال حافظ / دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد - غزل شماره 117
دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد که چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد سر ما فرونیاید به کمان ابروی کس که درون گوشه گیران ز جهان فراغ دارد ز بنفشه تاب دارم که ز زلف او زند دم تو سیاه کم بها بین که چه در دماغ دارد به چمن خرام و بنگر بر تخت گل که لاله به ندیم شاه ماند که به کف ایاغ دارد شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن مگر آن که شمع رویت به رهم چراغ دارد من و شمع صبحگاهی سزد ار به هم بگرییم که بسوختیم و از ما بت ما فراغ دارد سزدم چو ابر بهمن که بر این چمن بگریم طرب آشیان بلبل بنگر که ...
فال حافظ / مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم - غزل شماره 332
مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم که پیش چشم بیمارت بمیرم نصاب حسن در حد کمال است زکاتم ده که مسکین و فقیرم چو طفلان تا کی ای زاهد فریبی به سیب بوستان و شهد و شیرم چنان پر شد فضای سینه از دوست که فکر خویش گم شد از ضمیرم قدح پر کن که من در دولت عشق جوان بخت جهانم گر چه پیرم قراری بسته ام با می فروشان که روز غم به جز ساغر نگیرم مبادا جز حساب مطرب و می اگر نقشی کشد کلک دبیرم در این غوغا که کس کس را نپرسد من از پیر مغان منت پذیرم خوشا آن دم کز استغنای مستی فراغت ...
فال حافظ / دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی - غزل شماره 439
...> دریادلی بجوی دلیری سرآمدی آن کو تو را به سنگ دلی کرد رهنمون ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدی گر دیگری به شیوه حافظ زدی رقم مقبول طبع شاه هنرپرور آمدی تعبیر غزل شماره 439 حافظ: انشاءالله روزهای سخت و پر از رنج تمام می شود و روی خوشبختی را خواهید دید و به مراد دل می رسید. با خلق خدا با مهربانی و عشق رفتار کنید تا راه رسیدن به مقصود کوتاه تر شود. برای موفقیت و رسیدن به اهداف باید ترس را کنار گذاشته و تردید را از دل بیرون کنید. حواستان باشد چه می گویید و چه رفتاری نشان می دهید. ...
فال حافظ / تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد - غزل شماره 106
/> سلامتی از بزرگ ترین نعمت های خداوند است که تا وقتی از آن محروم نشده ایم قدرش را نمی دانیم. خدا را به خاطر نعمت های فراوان و سلامتی شکرگزار باشید. ظاهر جدی و خشنی دارید اما برخلاف ظاهر عبوس، باطن لطیف و مهربانید ارید که از عشق و محبت لبریز است. خدا را شکر که از چشم زخم حسودان در امان بوده و رقیبی برای شما نیست. کاری که فکر می کنید درست است انجام دهید و از طعنه دشمنان رنجیده خاطر نشوید. به زودی به مراد دل خود خواهید رسید.
فال حافظ / دلی که غیب نمای است و جام جم دارد - غزل شماره 119
دلی که غیب نمای است و جام جم دارد ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد به خط و خال گدایان مده خزینه دل به دست شاهوشی ده که محترم دارد نه هر درخت تحمل کند جفای خزان غلام همت سروم که این قدم دارد رسید موسم آن کز طرب چو نرگس مست نهد به پای قدح هر که شش درم دارد زر از بهای می اکنون چو گل دریغ مدار که عقل کل به صدت عیب متهم دارد ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان کدام محرم دل ره در این حرم دارد دلم که لاف تجرد زدی کنون صد شغل به بوی زلف تو با باد صبحدم دارد مراد دل ز که پرسم که نیست ...
فال حافظ / هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل - غزل شماره 307
هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل هر کو شنید گفتا للهِ دَرُّ قائل تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول آخر بسوخت جانم در کسب این فضایل حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید از شافعی نپرسند امثال این مسائل گفتم که کی ببخشی بر جان ناتوانم گفت آن زمان که نبود جان در میانه حائل دل داده ام به یاری شوخی کشی نگاری مرضیّهُ السجایا محمودهُ الخصائل در عین گوشه گیری بودم چو چشم مستت و اکنون شدم به مستان چون ابروی تو مایل از آب دیده صد ره طوفان نوح دیدم وز لوح سینه نقشت هرگز نگشت زایل ای دوست دست ...
فال حافظ / بالابلند عشوه گر نقش باز من - غزل شماره 400
بالابلند عشوه گر نقش باز من کوتاه کرد قصه زهد دراز من دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم با من چه کرد دیده معشوقه باز من می ترسم از خرابی ایمان که می برد محراب ابروی تو حضور نماز من گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق غماز بود اشک و عیان کرد راز من مست است یار و یاد حریفان نمی کند ذکرش به خیر ساقی مسکین نواز من یا رب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن گردد شمامه کرمش کارساز من نقشی بر آب می زنم از گریه حالیا تا کی شود قرین حقیقت مجاز من بر خود چو شمع خنده زنان گریه می کنم تا با تو سنگ ...
فال حافظ / ای هدهد صبا به سبا می فرستمت - غزل شماره 90
ای هدهد صبا به سبا می فرستمت بنگر که از کجا به کجا می فرستمت حیف است طایری چو تو در خاکدان غم زین جا به آشیان وفا می فرستمت در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست می بینمت عیان و دعا می فرستمت هر صبح و شام قافله ای از دعای خیر در صحبت شمال و صبا می فرستمت تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب جان عزیز خود به نوا می فرستمت ای غایب از نظر که شدی همنشین دل می گویمت دعا و ثنا می فرستمت در روی خود تفرج صنع خدای کن کآیینهٔ خدای نما می فرستمت تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند قول و غزل به ساز و ...
(ویدیو) زیباترین همراهی خدا با انسان از زبان باران نیکراه در قالب شعر/ گر جان به جز تو خواهد از خویش ...
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز ، باران نیکراه که نام واقعی او محدثه نیکرا است، در تاریخ 20 شهریور سال 1367 در یک خانواده پنج نفره چشم به جهان گشود. او دارای یک خواهر و یک برادر است که بهتاش، برادرش، در حوزه موسیقی و خوانندگی فعالیت می کند. گر جان به جز تو خواهد از خویش برکنیمش ور چرخ سرکش آید بر همدگر زنیمش گر رخت خویش خواهد ما رخت او دهیمش ور قلعه ها درآید ویرانه ها کنیمش گر این جهان چو جانست ما جان جان جانیم ور این فلک سر آمد ما چشم روشنیمش بیخ درخت خاکست وین چرخ شاخ و برگش عالم درخت زیتون ما همچو روغنیمش چون عشق شمس تبریز آهن ربای باشد ما بر طریق خدمت مانند آهنیمش برای مشاهده سایر اشعار با سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز همراه باشید. ...
فال حافظ / در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - غزل شماره 294
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است با کمال عشق تو در عین نقصانم ...
زیباترین صبر عاشقانه در اشعار مولانا؛ یکی بازی برآوردی که رَخت دل همه بُردی/ چقدر لذت بخشه شنیدن اینهمه ...
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعد نیوز، مولانا جلال الدین محمد بلخی متولد سال 604 هجری قمری در بلخ است. پدرش به بهاءالدین ولد و سلطان العلما معروف و از عارفان بزرگ صوفیه بود. آوازه مولانا و اشعارش از مرزهای ایران فراتر رفته و اکنون شعرهای او به زبان های مختلف ترجمه و حتی تدریس می شوند. ترجمه اشعار مولانا که در دوردست با نام رومی او را می شناسند، از پرفروش ترین و پرطرفدارترین آثار و خودش محبوب ترین شاعر غیرآمریکایی است. آثار مولانا اکثراً به زبان فارسی هستند اما او در سرودن اشعارش از زبان های عربی، ترکی و یونانی نیز بهره برده است. او مجموعه غزلیاتش را دیوان شمس تبریزی نام گذاری کرده است. اما دوستدارانش که دل خوشی هم از شمس نداشتند به این غزلنامه دیوان کبیر می گفتند. در این مطلب یکی از زیباترین اشعار مولانا را باآواز خوش استاد شجریان ببینید و بشنوید. چنانچه علاقه مند به شعر و داستانهای صوتی هستید اینجا کلیک کنید ...
ویژه روز تبریز؛ مجموعه ای از پیام های تبریک ترکی و فارسی و شعری از استاد شهریار، مولانا و دیگر شعرای ...
تبریز از او جان زمین پرنور چون عرش مکین کو رشک شد انوار را هان ای دل مشکین سخن پایان ندارد این سخن با کس نیارم گفت من آن ها که می گویی مرا ای شمس تبریزی بگو سر شهان شاه خوپ بی حرف و صوت و رنگ و بو بی شمس کی تابد ضیا صائب از خاک پاک تبریز است هست سعدی گر از گل شیراز ز حسن طبع تو صائب که در ترقی باد بلند نام شد از جمله شهرها تبریز اصل حقیقت وفا سر خلاصه رضا خواجه روح شمس دین بود صفای نفس ما در عوض عبیر جان در بدن هزار سنگ از تبریز خاک را کحل ضیای نفس ما ...
غزل خوانی زیبا و عاشقانه محمدعلی بهمنی با صدای روح نواز خودش: گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را/ روحشان ...
به گزارش سرویس چندرسانه ای پایگاه خبری تحلیلی ساعدنیوز ، در این ویدیو، شعری پیش روی شما بود که آغشته به تأمل و آمیخته با حس هایی است که در هیاهوی روزگار، کمتر مجال بیان می یابند. این خوانش کوتاه، تلاشی است برای زنده نگه داشتن لحظه ای از زیبایی؛ لحظه ای که کلمات، در سکوت، رنگی تازه می گیرند و معنایی ژرف تر می یابند.باشد که آهنگ واژه ها، دل نشین جانتان شود و شما را به سفری کوتاه در جهان شعر ببرد. متن شعر: گفتم: بِدَوَم تا تو همه فاصله ها را تا زودتر از واقعه گویم گله ها را چون آینه پیشِ تو نشستم که ببینی در من اثرِ سخت ترین زلزله ...
فال حافظ / مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو - غزل شماره 407
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید گفت با این همه از سابقه نومید مشو گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو تکیه بر اختر شب دزد مکن کاین عیار تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش دور خوبی گذران است نصیحت بشنو چشم بد دور ز خال تو که در عرصه حسن بیدقی راند که برد از مه و خورشید گرو آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق خرمن مه به جوی خوشه پروین به دو جو آتش زهد و ...
عشق شمس تبریزی ز بیداری و شبخیزی... مثال ذره گردان پریشانم به جان تو؛ منحصربفردترین غزل مولانا از زبان ...
به گزارش سرویس فرهنگ وهنر ساعد نیوز، مولانا جلال الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. وی در سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از علما و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و بعد از مدتی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا بعد از فوت پدر تحت تعلیمات برهان الدین محقق ترمذی قرار گرفت. ملاقات وی با شمس تبریزی در سال 642 هجری قمری انقلابی در وی پدید آورد که موجب ترک مسند تدریس و فتوای وی شد و به مراقبت نفس و تذهیب باطن پرداخت. وی در سال 672 هجری قمری در قونیه وفات یافت. از آثار او می توان ...
زیباترین اشعار مولوی در مورد مرگ
...> بر آب دیده ما صد جای آسیا کن خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن برشا خوبرویان واجب وفا نباشد ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا کن دردیست غیر مردن کانرا دوا نباشد پس من چگونه گویم کین درد رادواکن در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن گر ا ژدهاست بر ره عشق است چون زمرد از برق این زمرد هین دفع اژدها کن چون جان تو می ستانی چون شکر است مردن با تو ز جان شیرین شیرین تر است مردن بردار این طبق را زیرا ...
(ویدیو) شعر بی همتای مولانا با صدای دلنواز رشید کاکاوند: من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه/ صد بار تو ...
یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی جان را چه خوشی باشد بی صحبت جانانه هر گوشه یکی مستی دستی زده بر دستی وان ساقی سر مستی با ساغر شاهانه ای لولی بربط زن تو مست تری یا من ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه چون کشتی بی لنگر کژ میشدمژ می شد وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه گفتم که رفیقی کن با من که منت خویشم گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه گفتم زکجایی ...
غزل خوانی گوش نواز عبدالجبار کاکایی از غزلیات مولانا در وصف زیبایی های دنیا + ویدئو / گفت لبم ناگهان نام ...
کند از خزان چنگ به من درزدی چنگ منی در کنار تار که در زخمه ام سست شود بگسلان پشت جهان دیده ای روی جهان را ببین پشت به خود کن که تا روی نماید جهان ای قمرِ زیر میغ ! خویش ندیدی، دریغ ! چند چو سایه دوی در پی این دیگران ؟ بس که مرا دام شعر از دغلی بند کرد تا که ز دستم شکار جست سوی گلستان در پی دزدی بُدَم دزد دگر بانگ کرد هشتم بازآمدم گفتم و هین چیست آن ؟ گفت که اینک نشان دزد تو این سوی رفت دزد مرا باد داد آن دغلِ کژنشان غزل شمارهٔ 2059 در این شعر ...
فال حافظ امروز 21 بهمن 1404
دوست برابر نمی کنم تلقین و درسِ اهل نظر یک اشارت است گفتم کِنایتی و مکرر نمی کنم هرگز نمی شود ز سرِ خود خبر مرا تا در میانِ میکده سر بَر نمی کنم ناصِح به طَعن گفت که رو ترکِ عشق کن محتاجِ جنگ نیست برادر، نمی کنم این تقوی ام تمام، که با شاهدانِ شهر ناز و کرشمه بر سرِ منبر نمی کنم حافظ! جنابِ پیرِ مُغان جایِ دولت است من تَرکِ خاک بوسیِ این در نمی کنم تعبیر: در مسیر عشق و علاقه ای که به دلت نشسته، پایداری کن و از تکرار پشیمانی ها دوری بجوی. این غزل به تو می گوید که ارزش آنچه در دل داری، فراتر از وسوسه های ...
چو عاشق می شدم....؛ عاشقانه جگرسوز حافظ با شعرخوانی بینظیر رشید کاکاوند/ واقعا که هرکسی تاب و توان لحظات ...
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعد نیوز، خواجه شمس الدین محمد شیرازی متخلص به حافظ ، غزلسرای بزرگ و از خداوندان شعر و ادب پارسی است. وی حدود سال 726 هجری قمری در شیراز متولد شد. علوم و فنون را در محفل درس استادان زمان فراگرفت و در علوم ادبی عصر پایه ای رفیع یافت. خاصه در علوم فقهی و الهی تأمل بسیار کرد و قرآن را با چهارده روایت مختلف از بر داشت. گوته دانشمند بزرگ و شاعر و سخنور مشهور آلمانی دیوان شرقی خود را به نام او و با کسب الهام از افکار وی تدوین کرد. دیوان اشعار او شامل غزلیات، چند قصیده، چند مثنوی، قطعات و رباعیات است. وی به سال 792 هجری قمری در شیراز درگذشت. آرامگاه او در حافظیهٔ شیراز ...
(ویدیو) شعر فوق العاده زیبای فرخی یزدی با صدای دلنشین رشید کاکاوند/ شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش ...
اکنون عضو هیئت علمی و مدرس دانشگاه آزاد کرج است. کاکاوند به تفأل حافظ و قصه گویی نیز معروف است. شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم دیدی آن تُرکِ خَتا دشمن جان بود مرا گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزلِ مردمِ بیگانه چو شد خانهٔ چشم آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم شرحِ داغِ دلِ پروانه چو گفتم با شمع آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرقِ خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانهٔ شیرین و به خوابش کردم دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشهٔ درد بر سر آتشِ جورِ تو کبابش کردم زندگی کردن من مردن تدریجی بود آنچه جان کَنْد تنم، عمر حسابش کردم اینستاگرام ساعدنیوز را دنبال کنید اینستاگرام ساعدنیوز پلاس را دنبال کنید برای مشاهده مطالب مرتبط با دانشگاه اینجا کلی کنید. ...
فال حافظ / ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی - غزل شماره 487
ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی تا راهرو نباشی کی راهبر شوی در مکتب حقایق پیش ادیب عشق هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی دست از مس وجود چو مردان ره بشوی تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی از پای تا سرت همه نور خدا شود در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی وجه خدا اگر شودت منظر نظر زین پس ...
فال حافظ / دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم - غزل شماره 314
دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم لیکن از لطف لبت صورت جان می بستم عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست دیرگاه است کز این جام هلالی مستم از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور در سر کوی تو از پای طلب ننشستم عافیت چشم مدار از من میخانه نشین که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است تا نگویی که چو عمرم به سر آمد رستم بعد از اینم چه غم از تیر کج انداز حسود چون به محبوب کمان ابروی خود پیوستم بوسه بر درج عقیق تو حلال است مرا که به افسوس و جفا مهر وفا نشکستم ...
به بهانه سالروز درگذشت هوشنگ ابتهاج؛مجموعه ای از زیباترین شعرهای سایه که هزار بار هم بشنوی اشک بر چشمانت ...
در کمین دل آن کودک خرد؟ آری آن روز چو می رفت کسی داشتم آمدنش را باور من نمی دانستم معنی هرگز را تو چرا بازنگشتی دیگر؟ آه ای واژه ی شوم خو نکرده ست دلم با تو هنوز من پس از این همه سال چشم دارم در راه که بیایند عزیزانم آه... ■ نشسته ام به در نگاه می کنم دریچه آه می کشد تو از کدام راه میرسی خیال دیدنت چه دلپذیر بود جوانی ام در این امید پیر شد نیامدی و دیر شد نیامدی و ... دیر شد ... کتاب شناسی نخستین نغمه ها، 1325 ...