گذر چهار ساله از خاموشی زخمه های آن یگانه مرد خوافی؛ نوایی نوایی / موسیقی حلالِ حلال حلال است - آفتاب صبح
سایر منابع:
سایر خبرها
گفتگو با سارا کنعانی، نویسنده ای که 40 روز مادر "آهو" بود؛ خدا را شکر که بعد از بمباران بیمارستان بی ...
. حالا گاهی با شوخی به دوستانم می گویم همه جور دیگری مادر می شوند، اما من پشت لپ تاپ نشستم، فرم پر کردم و مادر شدم. * من همیشه عاشق تجربه مادری بودم. هنوز هم عروسک دوران کودکی ام را نگه داشته ام. از سال ها پیش دلم می خواست مادر بودن را تجربه کنم و دیگر بازی و محبت به خواهرزاده ها، برادرزاده ها یا فرزندان دوستانم برایم کافی نبود. می خواستم مسئولیت یک نوزاد را برعهده بگیرم و مادری را از نزدیک لمس کنم. از همان ابتدا از خدا خواسته بودم کودکی آرام نصیبم شود و آهو واقعاً انگار از بهشت آمده است. او دختری بسیار آرام است و تا امروز تقریباً هیچ دردسری برایم نداشته. در روزهای اول، مادرم که ساکن ...
پوستر| شهدای خدمت
....از غیبت کردن و قضاوت دیگران بدش می آمد. عقاید مذهبی اش را به دیگران تحمیل نمی کرد و به دیگران احترام می گذاشت. عاشق زیارت عاشورا بود. چنان با شور و حرارت می خواند که به دل می نشست.صبح های هر پنجشنبه در محل کارش مراسم زیارت عاشورا و جواد همیشه در آن مراسم زیارت عاشورا می خواند. عاشق سفر بود و هر وقت فرصت می کرد ما را به سفر می برد . اما بهترین سفر زندگی ام سفر کربلایی بود که با جواد رفتم. آن زمان خدا هنوز محمد یاسین را به ما هدیه نداده بود؛همیشه دلش میخواست سه نفری به سفر کربلا برویم که نشد... همسر شهید ادامه می دهد: دستپخت مرا خیلی دوست داشت، همیشه غذاهایی ...
ادای دین شهید بیرجندی به ارباب بی کفن
بیان می کند: چند ماه قبل از شهادت پسرم، به خاطر فوت مادرم به بیرجند رفته بودیم و حسین آقا چون خیلی دلتنگ ما شده بود، من و پدرش را با خودرواش می برد. به او گفتم: شما خسته می شوید. برادرهایت هستند. آن ها ما را می برند . حسین آقا در جواب گفت: چون من مشهد نیستم و نمی توانم به شما خدمت کنم، دوست دارم در بیرجند خودم در خدمتتان باشم. شما فقط برای من دعا کنید که شهید و عاقبت به خیر شوم . این صحبت همیشگی او بود و به پدرش می گفت برایم دعا کن عاقبت به خیر شوم و زندگی ام به شهادت ختم شود. خیلی عاشق شهادت بود. حیف بود با مرگ طبیعی از دنیا برود و شهادت حقش بود. ...
پاتوق همیشگی پسرم حرم امام رضا(ع) بود
متفاوتی داشت، ابوالفضل بارها به دوستان و نزدیکانش گفته بود که احساس می کند به شهادت نزدیک شده و حتی از آن ها خواسته بود اگر روزی شهید شد، برای او گریه نکنند. _ چگونه از شهادتش مطلع بود؟ چندین سال پیش گفت خواب دیدم شهید می شوم وقتی من شهید می شوم، رهبر نیستند. من می گفتم انشالله تعبیرش این است که عمرت زیاد می شود و هیچ وقت شهادتش را باور نکردم. ابوالفضل به دوستانش گفته بود من شهید می شوم، بیایید با هم عکس یادگاری بگیریم، اما هیچ کس حرفش را باور نمی کرد. او همیشه می گفت من به سی سالگی نمی رسم. ما تصور می کردیم از روی شوخی یا احساسات این حرف ها را می زند ...
پروازِ یک پریِ کوچکِ آبی پوش ؛ روایت مادری که تمام اعضای دخترش را اهدا کرد/ دلم نمی خواست چند مادر دیگر ...
...> دختری که عاشق خندیدن بود سولماز متولد چهارم اسفند 1377 بود؛ دختر دوم خانواده. کاردانی حقوق خوانده بود و آرزو داشت وکیل شود. نقاشی را دوست داشت، مدتی کلاس گیتار رفته بود و به گفته مادرش دختری بود که فقط می خواست بخندد، شاد باشد، درس بخواند و پیشرفت کند. مادرش می گوید: همه فامیل هنوز هم از خنده ها و شوقی که برای زیستن داشت، حرف می زنند. یک نفر نمی تواند بگوید سولماز را غمگین دیده. دخترم همیشه می گفت این دنیا فانی است؛ آدم باید بخندد و خوب زندگی کند. اما زندگی او در تیرماه 1402 ناگهان متوقف شد. سولماز سابقه تشنج داشت؛ هرچند به گفته مادرش حدود سه سال بود که حمله ای ...
عباس جدیدی: با علیرضا دبیر پدرکشتگی ندارم، کاپیتان و بزرگ تر او هستم/در شورای شهر نه در لیست اصولگراها ...
...> یک مربی بالای سرم آمد و گفت تو چند وقت است کار می کنی و من نمی دانستم معنی این حرف چیست و هی می خندیدم! به من گفت نیشت را ببند و دوباره پرسید: دارم می گویم چند وقت است کار می کنی و خب من واقعا این اصطلاحات را نمی دانستم؛ بعدا متوجه شدم که مربی می پرسید چند وقت است کشتی کار می کنی. مربی می دید که من با هر کسی که کشتی می گرفتم، او را زمین می زدم و به طرف من آمد. مربی های خوبی آنجا بودند؛ خدا رحمت کند "غلام نظری" بود، "اصغر مهرآموز" بود (حسین قلی)، "رضا خرسند" که او را هم خدا رحمت کند. بعدا هم آقای "شمس الدین سیدعباسی" آمد و مربی آنجا شد. خاطره جالبی از آن دوران دارید؟ روز ...
رویارویی دو غول دنیای تصویر؛ وقتی هاوارد در برابر شجاعت/4 قاب ماندگار از نگاه ران هاوارد؛ رازهای مگو در ...
اثر بیماری سرطان در حال مرگ بود، اجازه داد پسرش ضعیف ترین و رنجورترین لحظاتش را ثبت کند. آودون در مستند می گوید: عکاسی از پدرم، صرفا عکاسی از او نبود؛ عکاسی از ماهیت واقعی ما دو نفر بود، بدون هیچ تظاهری. این تجربه برای آودونی که در کودکی در خانواده ای رشد کرده بود که برای خوشبخت نشان دادن خود در عکس های خانوادگی، سگ های دیگران را قرض می گرفتند، یک رستگاری بزرگ بود. آودون پیش از مرگ گفته بود: شناخت واقعی پدرم در سال های آخر عمرش، یکی از بخش های رضایت بخش زندگی من بود. ران هاوارد در پایان تاکید می کند که گرچه می دانست مستند زندگی آودون جذاب خواهد بود، اما میزان الهام بخش ...
جن ها جسم و روحم را تسخیر کرده اند / رمال با شیلنگ مرا زد تا جن ها زندانی شوند + نظر کارشناس درباره ...
به گزارش زیرنویس، زن جوان 16 ساله در حالی که نگرانی و اضطراب در چشمانش موج می زد به مشاور کلانتری گفت :”از کودکی در گوشم می خواندند که عقد پسر عمو و دختر عمو را در آسمان ها بستند اما من هیچ علاقه ای به پسرعمویم نداشتم و برادرم عاشق دختر عمویم بود خانواده عمویم پاسخ مثبت به برادرم را منوط به ازدواج من و پسرعمویم کردند و بنابراین در سن 14 سالگی و پس از پایان دوران راهنمایی تحصیل را رها کردم و به اجبار پای سفره عقد کنار پسرعمویم نشستم. زندگی مشترک ما آغاز شد روزگار خوب یا بد می گذشت و از آنجایی که دختر صبوری بودم با همه ی شرایط ساختم تا اینکه پارسال که باردار بودم همسرم با پدر و ...
هنر زن بودن از دیدگاه یک مرد
.... درگیرودار ازدواج در دوران دانشجویی بودم که این فرد به من گفت من می خواهم اکسیر ازدواج را به تو بدهم، این را بدانی همه چیز است. اگر خواستی بعد از ازدواج، همسرت برایت تکراری نشود، چشمت را حفظ کن. اگر چشمت قفل و بند داشته باشد، بعد از 80 سال، همسرت هنوز برایت زیباترین زن دنیا خواهد بود این جمله به قدری برای من جذاب و کارآمد بود، با اینکه دیگر آن فرد را ندیدم، در مقدمه کتاب به آن اشاره کردم. وی در ادامه گفت: ما روایت داریم وقتی من عاشق شدم، عقل و چشم من، دیگر کار نمی کند احساسات نباید به روابط ما وارد شود. اگر قرار باشد در رفت وآمد، وابستگی شکل بگیرد، ما کاملا با آن مخالف هستیم ...
جنایت برای ارثیه میلیاردی
نامزدی خواهر ترانه هم رفتیم. متهم درباره روز حادثه گفت: آن روز من و همسرم شمال بودیم.من می خواستم اختلافات با مادرزنم را حل کنم برای همین راهی تهران شدم ولی دیر به خانه اش رسیدم و مهمان داشت. من در انباری پنهان شدم و فردای آن روز از تراس به خانه اش رفتم تا با او حرف بزنم.بعد پنهانی وارد توالت شدم.اما ناگهان سگ ناهید من را دید و پارس کرد. همان موقع ناهید به سمت من حمله کرد و گفت تو که هستی. من هول شدم و شوکر را درآوردم اما به دست خودم خورد و هر دو در سرویس بهداشتی افتادیم.چند دقیقه که گذشت دیدم ناهید نفس نمی کشد اما نمی دانم چرا فوت کرد. قاضی پرسید: اگر قصد جنایت نداشتی چرا ...
ماجرای عجیب قتل نوزادی 40 روزه
! با آن که من ساکت شدم ولی او نوزاد را از روی تخت برداشت وبه زمین زد که دراین هنگام پسرم خودش را کثیف کرد اما کاظم همان کثافت ها را با انگشت خودش به دهان بچه ام فرو برد! وسپس فریاد زد،دوباره تخم مرغ درست می کنی یا با همین آرنجم بچه راخفه کنم! من هم که خیلی ترسیده بودم دوباره او بچه ام را کتک زد! من ازسردلسوزی پسرم را درآغوشم گرفتم و دیدم کبود شده است! گفت:پاشو بیرون برویم! ولی من نرفتم.او موهایم را می کشیدومی گفت:تورا نمی زنم چون اگرفردا رفتی طلاق بگیری !سندی نداشته باشی! من هم ازترس صدایم بیرون نمی آمد. چه زمانی متوجه مرگ پسرت شدی؟من خواب بودم .وقتی شب هنگام بیدارشدم پسرم را ندیدم. می ...
جزییات قتل نوزاده 40 روزه از زبان پدر جنایتکار/ مادر نوزاد: جسد دو روز در قسمت پایین یخچال بود
چیه درست کردی؟ و همان ماهی تابه را به سر پسرم کوبید که تخم مرغ ها روی صورتش ریخت. من هم با شالی که داشتم صورت پسرم را تمیز کردم و به او گفتم: ناراحت نباش، فردا با هم استحمام می کنیم. پسرم گریه می کرد که شوهرم گفت: او را ساکت کن. ولی در یک لحظه خودش دستش را روی صورت پسرم گذاشت که صدای گریه هایش را قطع کند. گفتم: این چه کاری است؟ گفت: اگر حرف بزنی تو را هم می زنم. با آن که من ساکت شدم، ولی او نوزاد را از روی تخت برداشت و به زمین زد. در این هنگام پسرم خودش را کثیف کرد اما کاظم همان کثافت ها را با انگشت خودش به دهان بچه ام فرو برد. و سپس فریاد زد: دوباره تخم مرغ درست می کنی یا با همین ...
بیوگرافی علی اصحابی و همسرش + عکس های جذاب و کمتر دیده شده
... در 16 سالگی به موسیقی علاقه مند شد.او موسیقی را به طور رسمی از سال 1379 آغاز کرد. به مدت 5 سال نزد حمید پناهی، صادقیانی و محمد نوری به فراگیری خوانندگی پرداخت. خدمت سربازی علی اصحابی در سال 1381 به خدمت سربازی رفت. در طول دوران خدمت در پادگان همراه دوستانش گروه موسیقی تشکیل داد و به آموزش سلفژ پرداخت، سرودی را نیز برای ایران ساختند و آهنکسازی کردند بعد از پایان دوران خدمت در سال 83 نزدیک به نه ماه در خدمت استاد محمد نوری مشغول به کار شد. شهرت علی اصحابی فکر می کنم مردم با شنیدن اسم من یاد قطعه قدیمی به خدا جهنمم جایی واسه تو نداره، می افتند که ...
خبرورزشی گردی| خطا روی علی دایی مسیر فوتبالم را عوض کرد/ برای مذاکره با استقلال رفتم اما با مظلومی تصادف ...
یکی از بازیکنان تکنیکی فوتبال ما در دهه 80 و اوایل دهه 90 بدون شک ایمان مبعلی بود. هافبک خوزستانی و خوش استیلی که خیلی ها معتقدند حقش بود در جام جهانی 2006 بازی کند ولی به آن نرسید. ماجرایی که خود ایمان 28 اردیبهشت 1390 در قالب مصاحبه ای مفصل به آن اشاره کرد: بیشتر بخوانید: قلعه نویی: فردوسی پور دوست نداشت من سرمربی تیم ملی شوم/ او نمی خواست قهرمانی ما را ببیند
عقد ملکه قبیله آفریقایی با پسر ایرانی به مهریه 10 شتر سفید + عکس
تصمیم اش برای زندگی در ایران خشنود باشد. خانمم زبان فارسی را اندک و در حد چند جمله محاوره می داند. به همین دلیل کلاس زبان فارسی ثبت نام کرده است. زبان ما به قدری زیبا و آهنگین است که گاهی وقتی با دیگران صحبت می کنم، فتی جان تصور می کند شعر رد و بدل می کنیم. فرهنگ مردم مالی شبیه به ایران است! مشتاقم تا بدانم فرشاد چطور توانسته است از پس راضی کردن خانواده اش بربیاید. با خنده جواب می دهد: خدا را شکر خانواده فهمیده ای دارم. خانواده همسرم هم کوچک ترین مانعی برای ازدواج ما ایجاد نکردند. آن ها به انتخاب ما احترام گذاشتند . او اولین دیدار فَتی با خانواده اش را چنین شرح می دهد: من ...