تا اینکه از شدت ضعف افتادم و اون تازه فهمید قضیه چی بوده و به من گفت تو داخل این شیار بمون تا من برم کمک بیارم. وقتی او رفت من کالک و قطب نما و دوربین شناسایی رو مخفی کردم که نکنه دست دشمن بیفته و نارنجکی که همراه داشتم ضامنش رو کشیدم و منتظر بودم که اگر گشتی های دشمن اومدند با اونها مقابله کنم ... وقتی نیروی کمکی اومد که احمد از شدت خونریزی بیهوش افتاده بود. احمد بعد از بهبودی نسبی با
ها، به خاک و خون کشیدن ده ها هزار نفر از زن و کودک در اقصی نقاط جهان، تحت عنوان پوشالی " حقوق بشر و دموکراسی" ، همه و همه نشان از فقدان معنویت و سیطره ی یک نظام ضد اخلاقی و ضدانسانی بر پهنه این کره خاکی از نظر مجیدی بود . او فضای موجود را ، همراه با موجی از استرس، پریشانی و ناامیدی می دید که گردی از پریشانی بر چهره ها نشسته است و انسان در این تراژدی خود ساخته به یک تقدیر پیش می رود.مجیدی می گفت به
/> روز تظاهرات یک نفر را به مسجد مذکور اعزام کردم تا بتوانم از تعداد تظاهرکننده ها و نیات آن ها آگاه شوم. تعداد ما بسیار محدود بود و فقط شامل کارمندانمان می شد. همه بسیج شده بودند. دیپلمات ها و کارمندان اداری و محلی و خدماتی همه حاضر بودند. البته کسی را اجبار نکرده بودیم. یکی از کارمندان ایرانی گفت که دو بچه کوچک دارد و از آمدن عذرخواهی کرد، ولی بقیه آمده بودند. لازم بود یکی از کارمندان هم در سفارت
/> - ما هنوز متوجه نشدیم چرا وقتی تصادف می شود مأمورها سه ساعت بعد می رسند، ولی وقتی یک موتورسوار دور میدان ترمز بزند مسافر سوار کند، یکدفعه چندتا مأمور و دوتا ماشین حمل موتور سر می رسند و موتورسوار بیچاره را خنثی سازی می کنند. کیهان : استتار گفت: آل سعود بعد از آنهمه جنایت، حالا از ترس انتقام انصارالله یمن به دست و پاافتاده و برای آتش بس دنبال میانجی می گردد. گفتم: حیوونکی
و هنرمند موسیقی شناس مرحوم بدیع زاده آن را در دستگاه موسیقیایی ماهور تنظیم و اجرا کرد... مشدی ممدلی سورچی به رحمت خدا رفت و دیگر اثری از درشکه و اتوبوسش بر جای نماند، اما هنوز پس از هفتاد هشتاد سال وقتی مردم ماشین قراضه ای می بینند زیر لب این ترانه را زمزمه می کنند. منبع: برگرفته از مقاله ماشین مشدی ممدلی نوشته جلال فرهمند منتشر شده در مجله الکترونیکی بهارستان، شماره 142
متحد آمریکا هم هست و همیشه کمکهای نجومی هم دریافت میکنه.ولی ملک در هر دو قیمتش سرسام آوره.اینها همش خوش خیاله.خودمون رو فریب ندیم.از وقتی ملک در دنیا شناخته شد هیچوقت پایین نیومده.فقط بالا رفته. دوست عزیز مجرد بالای 30 سال دیگه تو خوونه پدری دوام نمیاره چون ازادی عمل نداره چه دختر و چه پسر . کمی به دور رو بر نگاه کن پس یک مشکل حالا شد دو تا یعنی اگه ازدواج میکردن یه خونه لازم داشتن ولی
میان در کنار هم سازماندهی شده بودند.به هر حال هواتاریک شد و اوضاع خط کمی آرام گرفت ، البته به نظر می رسید که این آرامش ، آرامش قبل از طوفان با شد. دشت مقابل ما مملو از تانک ها و نیروهای پیاده ی عراقی بودو هر لحظه امکان انفجار این انبار باروت می رفت ، سکوت وهم انگیز میدان نبرد را گاهی صدای موتور تانک یا رگبار گلوله ای در هم می شکست و هر از گاهی هم شلیک منوری تصویر ی مبهم از صحنه را پیش
گرفت با اصرار دادیم و رفت. سوار موتور که می شد هنوز گریه می کرد. گفتم ایشان جانباز است. دوباره گریه کرد و با گریه هم رفت. یک ساعت بعد مسئول انتشارات خودش زنگ زد و گفت: شما با این پیک ما چی کار کردید دگرگون شده و میگوید نمیدانید کسی که آنجا خوابیده کیه ! هرچی داریم از برکت اینهاست. بعد هم هماهنگ کردن و همشون آمدن دیدن مسعود و پشت تختش نماز خواندن و التماس دعا کردن و... که تا زنده بود هیچ