مامور ساواک باعث نجاتم شد/ بندکفشم مرا لو داد - شبکه اطلاع رسانی دانا
سایر منابع:
سایر خبرها
جزیره خضرا در ترازوی نقد
بودم، در آخر روز چهلم، به دلیل طولانی شدن انتظار، دلم گرفت و به سوی ساحل دریا حرکت کردم. به طرف مغرب- همان طرفی که مردم گفته بودند جیره و آذوقه آن ها از آن طرف می آید- نگاه می کردم که شبح متحرکی را دیدم. درباره آن شبح پرسیدم و گفتم: آیا در دریا، پرنده سفیدی وجود دارد؟ گفتند: نه؛ مگر چیزی دیدی؟ گفتم: بله ؛ پس آن ها مژده دادند و گفتند: اینها کشتی هایی است که در هر سال از شهرهای فرزندان امام به سوی ما
ماجرای درخواست یک دانش آموز از امام(ره)/ مشاوره یک روحانی به شکنجه گر ساواک
گذاشته بودند و افراد می رفتند و دست ایشان را می بوسیدند. خُب من که کودک دبستانی بودم با امام چه گفتمانی می توانستم داشته باشم؟ فقط می گفتم: آقا دعا کنید امتحان هایم را قبول بشوم. ایشان هم می فرمودند: تو درس بخوان پسرم، من هم دعا می کنم . کاملا این جمله را به خاطر دارم. بعد هم که به خانه برمی گشتیم مادر می پرسید که چرا دیر آمدی؟ می گفتم که کلاس فوق العاده داشتیم. آن زمان پدرم، امام خمینی را
روایت یک فرمانده از فرار از ارتش شاهنشاهی تا مجروحیت در خرمشهر
مرا برای ادامه معالجه به تهران فرستادند. بعد از این که توانستم راه بروم، یک روز به دانشکده رفتم تا بچه ها را ببینم. آن روز وقتی اسمم را روی تابلو، جزو لیست شهدا دیدم، جا خوردم. خودم جلوی تابلو ایستاده بودم و بچه ها با دیدن من خوشحال می کردند. بعد هم من را روی دوش گرفتند و شعار می دادند: شهیدان زنده اند، الله اکبر . روزهای جنگ ادامه داشت و ما هر روز در منطقه ای مشغول به خدمت بودیم. سال
ماجرای دو نامه رهبرانقلاب به خانم یحیایی
مذهبی همزمان با آغاز انقلاب اتفاق افتاد، قضیه بازداشت پسر ارشدم حسن آ قا بود. روزی در آغاز سال 57 که انقلاب هنوز خیلی گسترده نشده بود، ناگهان بچه های کوچکتر آمدند و با نگرانی گفتند که حسن را گرفتند و چند مأمور مسلح او را در خیابان به شدت مجروح کرده و بردند، آن روز هم زمان با همان جلسه خانگی بود. به بچه ها گفتم چیزی نگویید و کسی نفهمد. آن روزها حاج آقا را کمتر می دیدیم. ایشان تحت تعقیب و گاه در خانه
بولتن سینما ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فیلم فجر/4
جشنواره به نمایش گذاشته می شود، یحیی سکوت نکرد به کارگردانی کاوه ابراهیم پور ساعت 21:30 در برج میلاد اکران می شود. این فیلم داستان پسر بچه ای هفت ساله است که پدرش بنا به شرایطی او را به عمه اش می سپارد. کودک عمه خود را ندیده و هیچ شناختی نسبت به او ندارد. حضور او در خانه قدیمی و فضای پر رمز و راز این خانه فضای خاصی را در داستان به وجود آورده است. فاطمه معتمد آریا، ندا
از مبارزی که اولین بار عکس امام را در شهربانی نصب کرد تا دوستانی که به فاصله یک روز از هم به شهادت رسیدند
او را هدف گلوله قرار داد و به فیض شهادت نایل آمد. کشتی گیر شهیدی که برای اولین بار عکس امام را بر درب شهربانی کرمانشاه نصب کرد به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد معصومه امامی خواهر شهید مصطفی امامی در گفتگو با مرصاد اسپرت در خصوص خاطرات و فعالیت های سیاسی برادر شهیدش اظهار داشت: مصطفی در سال 1333 در کرمانشاه دیده به جهان گشود بعد از دوران کودکی به علت فوت پدرمان مجبور شد از
از کپی اعلامیه های امام(ره) در گندم زارها تا ریختن کود حیوانی بر سر مبارزان انقلاب
زمان با سن کمش سهمی در مبارزات انقلاب داشته است، اکنون با خاطراتش ما را به حال و هوای آن زمان برد: انقلابها از زمان پیامبر(ص) وجود داشت، زمانی که بر سر مبارک پیامبر(ص) خاکستر ریختند ، وقتی حضرت علی(ع) را 25 سال خانه نشین کردند. در واقع همیشه دو گروه خوب و بد وجود داشته که عمدتا تعداد گروه بد بیشتر بوده است. *ما آن زمان در رابر زندگی می کردیم زمانی که حضرت امام(ره) گفتند یاران من
پسرخاله بی گناه قربانی نقشه پلید دختر مورد علاقه اش شد/ دستبند پلیس بر دستان دختر شیاد
زدن کردم که ناگهان تلفن همراهم زنگ خورد، شماره دختر خاله ام بود، دزدان در تماس تلفنی گفتند که اگر می خواهم تلفن همراه را بازگردانند، باید مقداری پول با خود به خیابان فرهنگ بیاورم. پسر جوان بیان داشت: من سریع پول مورد نظر را تهیه کرده و به راه افتادم ولی پس از ملاقات با دو پسر زورگیر، آنان مجدد مرا مورد ضرب و شتم قرار داده و با سرقت تمام اموال با ارزشم از محل متواری شدند. این
خیابان های شهر نام شما را فریاد می کنند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از صاحب نیوز ، خیابان های شهر با نام شهدا، اندیشمندان و هنرمندان گره خورده است. شهدایی که با ایثار جان خویش انقلاب اسلامی را جانی تازه بخشیند و برای استحکام و قوت آن تلاش کردند. خیابان هایی که وجه تسمیه آنها تو را به تفکر وا می دارد و با خود می اندیشی که مدیران شهری عنوان این خیابان ها را از کجا آورده اند. یکی از این خیابان ها به نام صمدیه لباف است. شهید
خاطرات زنان مبارز و انقلابی سیستان وبلوچستان ازبهمن57
از آن اقدامات پخش کردن نوارهایی از سخنان امام(ره) در بین دانشجویان و پخش اعلامیه ها در سایر مدارس سطح شهر بود من و دوستانم اولین نشریه انجمن اسلامی را در تربیت معلم زاهدان انتشار دادیم. همیشه در خطر بودیم چون توسط نیروهای ساواکی شناسایی شده بودیم و امکان داشت هر لحظه دستگیر شویم ولی این عوامل باعث نمی شد که دست از اهدافمان برداریم اراده راسخ و عزم فولادین داشتیم. یادم می آید زمانی که برای
ماجرای دلاکی آیةالله العظمی مرعشی نجفی
سردم شده ... وقتی خواستم خداحافظی کنم گفت که من باید تا در خانه شما را همراهی کنم تا یکی مثل من مزاحم شما نشود.ابوی می فرمود: دو سه هفته از این قضیه گذشته بود در مسجد بالاسر در محراب نشسته بودم دیدم جوانی آمد و افتاد دست و پای من، به حضرت معصومه (س) قسمم داد که او را ببخشم، بعد که خودش را معرفی کرد متوجه شدم که همان جوان مست بوده است. از آن شب به بعد به کلی دگرگون شده و توبه کرده بود و به نماز
خاطرات منتشر نشده بهزاد نبوی: کولر خانه مهستی را من نصب کردم!
قبال انتخابات و مبارزه ضعیف بوده، این امر باعث شد در بین بچه ها بدبینی ایجاد شود. بعضی از آنها سران جبهه ملی را متهم به سازش و ایجاد ارتباط با رژیم می کردند و بعضی دیگر، آنها را به محافظه کاری متهم می کردند. به طور کلی دانشگاه و جوان ها نسبت به جبهه ملی موضعی مخالف پیدا کردند. از همین جا کمیته دانشگاه یک سری کارهای مستقل را شروع کرد. من آن موقع در کمیته دانشگاه بودم، نامه های متعددی را برای دکتر
بیان خاطرات شهدای قزوین از زبان مادران صبورشان
می کنند، برای ما شنیدنی و یادآور جان فشانی های آنان در هشت سال دفاع مقدس است که در بین خاطرات آنان به آخرین وداع این شهدا با مادرانشان مرور می کنیم. بتول عبداللهی مادر شهید عبدالله عبداللهی ضمن بیان خاطرات در آخرین وداع خود با فرزند شهیدش به خبرنگار فارس در قزوین می گوید: از پسرم پرسیدم چرا ناراحت هستی؟ گفت مگر شماها از دست من راضی نیستید، گفتم؛ چطور مگه، گفت؛ چرا هرچه من به جبهه می روم
بولتن سینما ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فیلم فجر/2
، نگاهی به چهارشنبه 19 اردیبهشت به عنوان یک نقد و یک رئالیسم اجتماعی، صحبت های محمود پاک نیت ، درخصوص این که جشنواره فیلم فجر ویترین سینمای انقلاب، یادداشت نمکین آیدا پناهنده کارگردان فیلم ناهید ، صحبت های محمد کارت درخصوص خودسانسوری، انتخاب کوچه بی نام و خانه دختر به عنوان فیلم های پرطرفدار در سینمای آزادی، معرفی اعضای شورای راهبردی امور بین الملل سینمای ایران، حضور آقای روزنامه نگار برای دیدن فیلم
36 سال پیش در مدرسه علوی چه گذشت؟/مرور خاطرات انقلابیون از مدرسه علوی
که محل نشستن حضرت امام بود وجود داشت. محل سکونت و مقر فرماندهی حضرت امام به قدری ساده بود که انسان در بدو ورود به خود جذب می کرد. مردی که با دست های تهی از اسلحه ولی مشت های گره کرده اش کاخ های طاغوتیان را به لرزه در آورده بود، در اتاقی فرمانروایی می کرد که در آن حداقل امکانات زیستن وجود نداشت. (تاریخ شفاهی کمیته استقبال از امام خمینی (ره)، اکبر قاسملو و معصومه آقاجان پور، مرکز اسناد انقلاب اسلامی