آخرین دفاعیات زنی که سر هوویش را با ساطور برید! - برگزیده ها
سایر خبرها
قتل پسر جوان در خونخواهی از برادر
چند ضربه به صورت و گردن او زدم. من قصد کشتن او را نداشتم ضربه چاقویی که به سینه مقتول اصابت کرده را من نزده بودم.پس از دفاعیات متهم رئیس دادگاه از دختر جوانی که شاهد قتل برادر متهم بود خواست در جایگاه حاضر شود که دختر جوان دراظهاراتش گفت: من و محمد رضا-برادر متهم به قتل- مدتی بود با هم دوست بودیم. روز حادثه به خاطر این که می خواهیم رابطه مان را تمام کنیم در پارک بهاران در منطقه فلاح با هم قرار
قتل هولناک زن همسایه با انگیزه سرقت/ عکس
لوازم همسرم اینگونه شده اما پس از ورود به منزل ، ناگهان با جسد خون آلود همسرم روبرو شدم. بلافاصله از همسایگان کمک خواسته و با اورژانس تماس گرفتیم و زمانیکه تیم پزشکی اورژانس در محل حاضر شد به ما اعلام کردند که همسرم به قتل رسیده است .با آغاز رسیدگی به پرونده ، کارآگاهان اقدام به بررسی فرصیه های مختلف پرداخته و در مسیر تحقیقات خود متوجه شدند که مقتول دارای حسن شهرت و اخلاق در میان بستگان ، دوستان و
مادر روانی دوقلوی چهارده ماهه اش را کشت
چند هفته به خانه اش برد تا دور از بچه هایم باشم و به آنها آسیبی نرسانم.زن جوان ادامه داد: بعد از آن حادثه نسبت به دو قلو هایم بی تفاوت شده بودم. روز حادثه زمانی که شوهرم در خانه نبود و دختر 9 ساله ام به مدرسه رفته بود، وارد آشپزخانه شدم و پس از جستجوی فراوان کارد بزرگی را برداشتم و به سمت پسرانم که با توپ کوچکی در حال بازی کردن بودند، رفتم. با دیدن آنها صدایشان زدم تا شاید حرف بزنند، اما پاسخی
جزییات آشنایی شوم زن جوان با قاتلش در تانگو
و گفتم چرا قرص هایت را خوردی، مگر به تو نگفته بودم قرص را نخور، نمی دانم چه شد که به پسرش زنگ زدم و ماجرا را تعریف کردم و گفتم با مادرش ارتباط پنهانی دارم .مهری عصبانی شد و به سوی من حمله کرد و در این درگیری من یک سیلی زدم و وی روی زمین افتاد ، خودم نیز از حال رفتم .یک ساعت بعد که به هوش آمدم دیدم مهری دیگر زنده نیست. گریه می کردم اما مهری نفس نمی کشید . در را باز کردم و دیدم سرایدار جلوی در است
همسرکشی در خیابان
شب از ماشین خارج و داخل گودال پرتاب کردم و به سرعت از محل دور شدم. ساعت شش صبح روز بعد مقداری بنزین تهیه کردم و مجددا به همان گودال رفتم. این بار جسد را آتش زدم و از محل فرار کردم. پس از آن، ساعت هشت صبح به در منزل خانواده سحر رفتم و با آنها راهی دادسرا شدم تا پرونده مفقودشدن او را پیگیری کنیم. ایمان درباره طرح داستان خرید دارو از داروخانه نیز به کارآگاهان گفت: سحر و خانواده اش ارتباط
از قتل تا اهدای اعضاء بدن عروس 17 ساله
موضوع بهانه درگیری من با زهرا شد و با سیلی و کمربند چند ضربه به او زدم. بعد از پایان درگیری و مصرف مقداری مواد مخدر به آشپزخانه رفتم تا برای خودم غذا درست کنم. همان موقع، زهرا به آشپزخانه آمد و گفت: غذا درست نکن. خودم غذا پخته ام. چون هنوز عصبانی بودم قاشق داغی را که با آن غذا درست می کردم، روی دستش گذاشتم. وقتی خواستم از آشپزخانه خارج شوم، زهرا جلو در آشپزخانه ایستاده بود. او را هل دادم که روی زمین
قاتل با پیام تسلیت به خانه مقتول آمد!
این جنایت صبح روز پنج شنبه 19 اردیبهشت ماه در یکی از واحدهای ساختمان مسکونی پنج طبقه ای در خیابان فرجام، خیابان حیدر خانی رخ داد. اهالی ساختمان بعد از دیدن شعله های آتش و دود که از خانه همسایه زبانه می کشید، پلیس و آتش نشانان را با خبر کردند. مأموران پلیس در محل حادثه دریافتند آتش نشانان همزمان با مهار آتش، پیکر نیمه جان زن سالمندی را که مچ دست راستش بریده بود از داخل آتش خارج و به بیمارستان
راهی که آوینی با سوره پیمود/ سید هرگز دچار دگردیسی فکری نشد
آشنایی او با سیدمرتضی آوینی و خاطراتش از مجله سوره گذشت. بخش نخست از این مصاحبه را در ادامه می خوانید: * جناب خسروشاهی در بیوگرافی منتشرشده از شما اولین نقطه عطف در فعالیت ادبی تان حضور در حوزه هنری و مجله سوره است. بفرمائید که چگونه این حضور و اتفاق برای شما رخ داد؟ من از سال 65 با حوزه هنری در ارتباط بودم اما از سال 68 بود که در حوزه هنری مشغول به کار شدم. سال 65 مسئول دفتر
قرار فیسبوکی برای قتل پدر
در ساعت 23:30 روز 30دی ماه سال جاری از طریق مرکز فوریت های پلیسی 110، وقوع یک فقره قتل در طبقه سوم یک ساختمان مسکونی واقع در انتهای کوچه ای بن بست در منطقه جیحون خیابان کمیل، به کلانتری 111 هفت چنار اعلام شد که با حضور مأموران کلانتری در محل و انجام بررسیهای اولیه مشخص شد که فردی 55 ساله، بر اثر اصابت ضربات متعدد جسم تیز به ناحیه سینه و پشت کمر به قتل رسیده است.با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع
اعترافات زنی که سر هوویش را برید!
زن 34ساله ای که از تاریخ وقوع جنایت در بازداشت به سر می برد، روز گذشته وقتی در برابر شواهد و دلایل مستند قرار گرفت چاره ای جز بیان حقیقت نیافت و به ناچار قتل هوویش را پذیرفت. ف- الف در اعترافات خود گفت: من همسر مردی شده بودم که همسرش را طلاق نداده بود اگرچه از وجود هوویم خیلی ناراضی بودم ولی تنفر شدیدی هم نداشتم روز حادثه وقتی همسرم سرکارش رفت و بچه ها را به مدرسه فرستادم از طبقه دوم منزل که محل
مرد دلسوز، پسرخوانده اش را در آتش سوزاند
این ترتیب مرد میانسال بازداشت شد. مرد شصت و هفت ساله به نام محسن در جریان تحقیقات مدعی شد من خواب بودم و با صدای داد و بیداد بیرون آمدم که متوجه شدم آتش سوزی اتفاق افتاده است. مادر مقتول هم گفت: ساعت 3 بعدازظهر از منزل خارج و به خانه یکی از همسایه ها رفته بودم. پس از دقایقی از سر و صدای همسایه ها متوجه شدم که خانه ام آتش گرفته و پسرم همراه دو نفر دیگر که در زیرزمین خانه بودند، دچار
ماجرای درخواست یک دانش آموز از امام(ره)
از آغاز نهضت شهرتی بین مردم و مذهبی ها نداشته. این مطلبی که شما می گویید آن حرف را به نوعی نفی می کند. این مطالب تبلیغات منفی است. یادم هست دبستانی بودم که روی پاکنم عکس امام را کنده کاری می کردم و با استامپ به دیوار مدرسه و یا خیابان ها می زدم. بچه دبستانی!؟ کاری که می توانستیم انجام دهیم و انقلابی باشیم. به یاد دارم امام در بعدازظهرها ملاقات عمومی در منزل خودشان داشت. در اتاق خود که رو
بسته ویژه خبری از پشت پرده سیاست ایرانی؛
این بازیکن آلمانی برزیلی را در اختیار گرفته بودند که تنها چند روز بعد از عقد قرارداد با او و در جریان دیدار دوستانه با نفت به دلیل مصدومیت او را از دست دادند تا یکی دیگر از قراردادهای جالب استخدام بازیکن خارجی در فوتبال ایران ثبت شود. اعتراض رسانه ها به نحوه گزینش بازیکن توسط باشگاه استقلال موجب شد تا این باشگاه در بیانیه ای اعلام کند که چون پول این باشگاه از منابع دولتی تامین نمی شود پس حق
لبخند به زندگی پای چوبه دار
قتل نداشت؛ او توضیح داد: روز حادثه همراه پسرعمه ام برای شکار رفته بودیم، اما چون مشروبات الکلی مصرف کرده بودم، رفتارم در کنترلم نبود و ناگهان به پسرعمه ام شلیک کردم، وقتی زخمی شد سعی کردم سریع وی را به بیمارستان برسانم، اما پسرعمه ام در میان راه جان باخت. متهم روانه زندان شد و بعد از صدور کیفرخواست به اتهام قتل عمد در شعبه دوم دادگاه کیفری استان قزوین پای میز محاکمه رفت. رسیدگی به این پرونده سه
روایت مرد بی گناه از اتهام قتل زنی که زنده است
خواهر مرضیه و چند نفر دیگر از فامیل را هم بازداشت کرده بودند. بالاخره بعد از یک هفته به دلیل شرایطی که وجود داشت به قتل مرضیه اعتراف کردم تا بقیه آزاد شوند. بعد من را به دادسرا بردند و به بازپرس گفتم این جسد متعلق به همسرم نیست. او گفت عکس متعلق به زنی افغان است. قسم خوردم و دست روی قرآن گذاشتم که مقتول را نمی شناسم اما قبول نکرد. من در زندان بودم و زن و بچه ام هم وضعیت بدی داشتند. بالاخره خواهرم
اعترافات تکان دهنده زن متهم به قتل رئیس بانک
داد.فرد تماس گیرنده که خود را مامور حراست چاه شماره 34 منطقه دشت گل اهواز معرفی کرد به ماموران گفت: زمانی که درحال سرکشی از چاه های منطقه دشت گل اهواز به باغملک بودم، ناگهان متوجه شعله هایی آتش در نزدیکی چاه شدم.وقتی خود را به آتش رساندم با جسدی روبه رو شدم که در میان شعله های آتش درحال سوختن بود. پس از دریافت خبر بلافاصله تیمی از ماموران نیروی انتظامی و آتش نشانی راهی محل حادثه شده و اقدام به خاموش
تشریح قتل مرد تنها
قبل با مقتول آشنا شده و بخاطر اینکه خانه ای نداشتم پیش او می رفتم. شامگاه شنبه او مرا مورد آزار و اذیت قرار داد من هم به دنبال انتقام گیری بودم به همین خاطر چند قرص خواب آور را در شربت ریخته و به او دادم وقتی بیهوش شد با چند ضربه چاقو مرد تنها را کشتند سه روز بعد به دلیل اینکه جسد بو گرفته بود تصمیم به انتقالش گرفتم که در میان راه با تیزهوشی راننده راز قتل فاش شد.پس از اعترافات متهم بازپرس جنایی او
قاتلی که از چوبه دار پایین کشیده شد!!
جوانی که 6 سال قبل در جریان درگیری با جوان دیگری او را به قتل رسانده بود، 14 ثانیه بعد از آنکه به دار مجازات آویخته شده بود با اعلام رضایت اولیای دم از مرگ نجات یافت.6 سال قبل درگیری ای بین 2جوان در یکی از روستاهای اطراف کازرون رنگ خون به خود گرفت. در جریان این درگیری یکی از طرفین با ضربات چاقو به قتل رسید. به دنبال این نزاع مرگبار متهم به قتل بازداشت و در دادگاه کیفری استان فارس محاکمه شد. هرچند
دختر 14 ساله قربانی ارتباط با مرد متاهل
یک روز با هم به ارتفاعات کوی فراز رفتیم. نزدیک به یک معدن سنگ نشسته بودیم و درحال کشیدن شیشه بودیم. بحث مان شد، کنترلم را از دست دادم و درحالی که تحت تأثیر مصرف شیشه حالت عادی نداشتم یک سنگ از روی زمین برداشتم و محکم به سرش زدم. بیهوش شد و روی زمین افتاد. حتی با دیدن این صحنه هم به حالت عادی برنگشته بودم جسدش را به کانکس متروکه ای که در آن اطراف قرار داشت بردم. از موتورم بنزین کشیدم و با ریختن آن
بریدن سر متهم با ساطور در دادگاه ایلام!
را به قتل رساندند. وی با بیان اینکه فرد مقتول بعد از رسیدگی به پرونده حین خروج از در داداگاه تجدیدنظر استان مورد هجوم خانواده شاکی قرار می گیرد، افزود: این افراد چهار نفر بوده اند که یکی از آنها زن شاکیه است و با سلاح سرد به مقتول هجوم برده وی را با ضربات ساطور زخمی و پس از آن سرش را از تن جدا می کنند! علی محمدی ادامه داد: با اطلاع از این موضوع بلافاصله افرادی که اقدام به بریدن سر
کسی که با او ارتباط داشتی را سوزاندم!!
شب بعد از دیدن پیامک، گ را سر قرار کشاندم و او را با خودرو به خانه متروکه بردیم و آن قدر کتک زدیم که فکر کردم دیگر مرده است اما وقتی بازگشتیم با خودم اندیشیدم که شاید او هنوز زنده باشد و چون ما را شناخته است به پلیس لو بدهد به همین خاطر دوباره به تنهایی سوار پراید شدم و به خانه متروکه رفتم. او هنوز زنده بود اما رمقی در بدن نداشت و نمی توانست حرکت کند. آن شب 4لیتری بنزین را از خودرو برداشتم و مقداری
روایت یک فرمانده از فرار از ارتش شاهنشاهی تا مجروحیت در خرمشهر
ورامین متولد شدم. تحصیلات ابتدایی ام را در روستای جلیل آباد و دبیرستانم را در پیشوا گذراندم. دبیرستانی بودم که یک روز یکی از همکلاسی هایم انشایش را با عنوان اگر یک با یک برابر بود در کلاس خواند. دبیرمان آقای جنیدی از افراد انقلابی آن زمان بود. ساعت بعد، ساواک ریخت داخل مدرسه و درِ کلاس ما را تخته کرد! آن ها از بیرون داد می زدند که: باید این کلاس را با تمام افراد داخلش بسوزانیم. ما بلافاصله از طبقه
تعرض به زنان توسط چهار پراید سوار
جلب کند. سیاوش راننده بود. او به من گفت این زن را ساکت کن وگرنه کار دست مان می دهد. من هم از جیبم چاقو در آوردم و یک ضربه به گردنش زدم. مقصودم این نبود که بکشمش. متهم ادامه داد: ما زن جوان را مورد آزار قرار دادیم. او مقاومت نکرد چون زخمی شده بود. من به سیاوش گفتم بهتر است به سمت یک بیمارستان برویم چون ممکن است این زن بمیرد و یک قتل هم گردن مان بیفتد. سیاوش گفت: شما پیاده شوید من خودم او
مرد شکاک زنش را در رختخواب کشت!!
را به قتل رسانده ام با خودم می گویم شاید آن سیمکارت ها مال پسرم بوده و من هرگز این را از او نپرسیدم و اشتباه قضاوت کردم. او ادامه داد: آن روز به خاطر سیمکارت بحث مان شد، اما خیلی زود پایان یافت. همسرم در تمام این مدت می گفت سیمکارت ها متعلق به او نیست، اما باور نمی کردم. حدود یک هفته بعد از کشف سیمکارت ها، دو نامه به همسرم دادم تا آنها را به دو شرکت تحویل دهد اما او اشتباه کرده بود و نامه ها را
زندگی چهار روزه مدیرعامل با جسد همکارش!
. در آن لحظه به تنها چیزی که فکر می کردم پنهان کردن جسد بود.برای همین او را به طبقه بالای دفتر بردم و در بالکن را باز کردم تا جسد متعفن نشود. هر روز به سراغ جسد می رفتم و با دیدن آن به وحشت می افتادم. برای همین بعد از دو روز آن را داخل کابینت آشپزخانه گذاشتم. بعد از آن هم جسد را به بالکن بردم اما هر طور بود باید جسد را از آن ساختمان بیرون می بردم. چون شب ها کابوس می دیدم که راز من فاش شده است
ماجرای دو نامه رهبرانقلاب به خانم یحیایی
خون کشیده شد . اولین شهید مشهد در انقلاب 57، شهید مهدی زاده بود که همان روز پس از سخنرانی شهید هاشمی نژاد گلوله باران شد. موقع شهادت ایشان، بنده همان جا بودم. آن روز شهید هاشمی نژاد بر روی ایوان مدرسه نواب ایستادند و گفتند چون از سوی رژیم، ممنوع المنبر می باشم لذا ایستاده صحبت می کنم! ایشان سخنرانی تندی در تجلیل از امام(ع) و علیه شخص شاه کردند و سپس از مدرسه نواب به سوی حرم مطهر حضرت رضا(ع) و
کینه قدیمی رنگ خون گرفت
تحت تعقیب گرفتند تا اینکه یکشنبه 14 دی ماه سال جاری وی در خانه مادرش دستگیر شد. اعتراف به قتل محمدرضا همان لحظه نخست وقتی دید پلیس و بازپرس شک ندارند که وی قاتل مهدی است لب به اعتراف گشود و گفت: کلید را از لیلا گرفته بودم. دو روز پیش از جنایت به خانه مهدی رفتم اما نتوانستم خودم را راضی کنم تا او را بکشم اما با ادامه تهدیدات مهدی دو روز بعد، نیمه های شب به راحتی داخل خانه رفتم. مهدی
مرد متاهل، متهم به تعرض به دختر بیمار
شبنم در زمان زنده بودنش تعرض شده است. به این ترتیب با توجه به اینکه مادر مقتول به عنوان ولی دم نسبت به هردو پسرش اعلام رضایت کرده و پزشکی قانونی هم تنبیه را در حد مرگ ندانسته بود، پرونده قتل شبنم بسته شد، اما خانواده او همچنان مدعی تعرض به فرزندشان بودند. به همین دلیل پرونده رحیم با اتهام زنای محصنه به عنف به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. روز گذشته بعد از اینکه نماینده دادستان
قتل قهرمان بدنسازی تهران با 50 ضربه چاقو!
طبق روال قبلی یک سی دی گذاشت و ما مشغول تماشای فیلم شدیم. او با انار و چایی از ما پذیرایی کرد و حدود ساعت 20:30 دقیقه در حالی که من مشغول تماشای فیلم بودم، متوجه شدم سهراب چاقویش را از جیبش بیرون آورد و ناگهان چند ضربه از پشت به او زد. مقتول با ضربات متعدد چاقو فرصت دفاع پیدا نکرد و غرق در خون روی زمین افتاد. در ادامه من چاقو را از سهراب گرفتم و دو ضربه به او زدم. بعد از این حادثه ما ریموت در
جشن زانتیا...
قابلمه! ***سیاست روز: یک شیشه کشک یک عضو شورای شهر: خوشبختانه تمام هزینه های خسارت حادثه مرگ یک شهروند توسط عوامل شهرداری تهران، به خانواده این مرحوم پرداخت می شود.به نظر شما منظور از تمام هزینه های خسارت کدام یک از گزینه های زیر است؟الف) چند میلیون تومان به اضافه یک پنجه بوکس خون آلودب) چند میلیون تومان و یک دسته گل برای عرض معذرتج) چند میلیون تومان و یک سی دی حاوی ترانه همه چی آرومه د) چند