فدای سرت که قهرمان نشدیم! - باشگاه خبرنگاران
سایر خبرها
این دل شده هیأت اباعبدالله(27)/صدای گریه تان پیر کرده عالم را
نیست تازه طلبکاریم آقا دیر کرده... تازه طلبکاریم *آقا یادمان نیست* حبیب نیازی برگرد ای توسل شب زنده دارها پایان بده به گریه ی چشم انتظارها از یک خروش ناله ی عشاق کوی تو حاجت روا شوند هزاران هزارها یکبار نیز پشت سرت را نگاه کن دل بسته این پیاده به لطف سوارها از درد بی حساب فقط داد میزنم
اشعار شب اول محرم؛ حضرت مسلم(ع)
/> یک جسم بی سر ماند و تیزیه قناره... (حبیب نیازی) باور نمی کردم گذرها را ببندند من را که می بینند درها را ببندند خورشید بودم زیر نور ماه رفتم جان خودت تا صبح خیلی راه رفتم در شهر کوفه کوچه گردی کم نکردم این چند شب یک خواب راحت هم نکردم من شیر بودم کوفه در زنجیرم انداخت این کوچه های تنگ آخر گیرم انداخت امروز جان
ترمزدستی قطار مرگ را بکشیم
آدمیزاد حریص است. بعدش هم من حالا مجبور هستم تا دیروقت کار کنم. کلی قسط دارم. خانه مان را عوض کردیم و وام گرفتیم. وسایل خانه را هم که نو کردیم، قسطی خریدیم. حالا سر ماه که می شود استرس عقب افتادن قسط به جانم می افتد. زن که همراه همسرش سوار شده بود، گفت: ببخشید وارد صحبتتان می شوم، من پزشک هستم، می دانید استرس چه اندازه برای سلامتی ضرر دارد؟ ببینید، استرس زیاد باعث افزایش آدرنالین در خون می شود که غلظت
گفتگویی متفاوت با همسر آیت الله مهدوی کنی
فداکاری حاج آقا بود که جای خالی آنها را پر می کردند. آن روزها رفت و آمد از قم به تهران سخت بود. مثل حالا نبود که دو ساعته می روند و برمی گردند . ایشان ماهی یک بار، مرا به تهران می آوردند که با خانواده دیدار کنم. چند روزی بودیم یا مرا در منزل پدرمی گذاشتند و خودشان به قم می رفتند و دو باره می آمدند و مرامی بردندیا باهم برمی گشتیم. برایم سخت بود، ولی واقعاً در کنار حاج آقا بودن کمبود
دهکردی: کاش مذاکراتی شبیه 5+1 در حوزه فرهنگ و تئاتر داشتیم
به گزارش سایت تحلیلی خبری 9صبح به نقل از تسنیم، انتخاب پیام دهکردی برای بازی در نقش یکی از کلیدی ترین افراد هشت سال دفاع مقدس، اتفاق قابل توجهی بود. دهکردی پیش از این نقش هیچ شخصیت حقیقی را بازی نکرده بود، رفتاری که خود آن را تایید کرده است. تکه های سنگین سرب به نویسندگی و کارگردانی ایوب آقاخانی مجالی بود تا پیام دهکردی را این بار در قامت یک قهرمان چند عرصه ای ببینیم. نقشی که سختی هایش بیش از
بگذارید کار جدیدم منتشر شود، آن زمان شمشیر می کشم و ببینید چه بلایی بر سر همه می آورم
دارم و با آنها زندگی کرده ام. تمام آواز های طاهرزاده یا نکیسا را از حفظ می دانم و حالا درحال انجام کار بعدی خود هستم که البته نمی خواهم بگویم چیست. سعی کردم تمام آوازهای خوانندگان توانای نسل گذشته را در حد توانایی خود زنده کنم. به ناگفته برسیم. وقتی این اثر را منتشر می کردید، حدس می زدید با واکنش های منفی روبه رو شوید؟ بله. می دانستم چه نقدهایی به من خواهد شد و البته این را
سجاد افشاریان چگونه محبوب شد؟
. من کاری داشتم که خودم با بچه ها انجام دادم، برای شان تمرین گذاشتم، سالن خوبی برای شان گرفتم و. . . رفتم و گفتم من چیزی نمی خواهم فقط یک کمک هزینه بدهید. به من گفتند ما نداریم بروید از شهرداری و دیگر نهادها بگیرید. حالا جدای از عشقی که به کارم در خندوانه دارم معادل سه سال تئاترم پول می گیرم. به هر حال یک بخش زندگی، بخش اقتصادی آن است. تا چه زمانی برویم در مغازه ای دل مان بخواهد لباسی
آمریکا و اروپا، محصول توقف در نفس اند
جامعه؛ این که گوشه ای بنشینی و برای خودت مثل صوفیه هوهو کنی، ما چنین عرفانی را نمی خواهیم. به نام اسلام هم باشد کاذب است؛ مثل کسی که به نام اسلام در گوشه ای بنشیند و فقط چهارتا اصطلاح بلد باشد و عرفانش هم در نجات بشر هیچ نقشی نداشته باشد و هیچ ظالمی هم احساس خطر نکند. خدا رحمت کند ابن ترکه را چقدر این مرد بیدار است. ایشان دو راه اول را راه فلاسفه و راه علمای تجربی می دانست که گفتیم این
شعرخوانی شاعران بر آستان اشک/ گنبدت دل می برد وقت ملاقاتی بده
خداجوییتان کج نشد کرب و بلا هست اگر حج نشد * بگو که یک شبه مردی شدی برای خودت و ایستادی امروز روی پای خودت نشان بده به همه چه قیامتی هستی و باز در پی اثبات ادعای خودت از آسمانی گهواره روی خاک بیفت بیفت مثل همه مردها به پای خودت پدر قنوت گرفته ترا برای خدا ولی هنوز تو مشغول ربنای خودت که شاید آخر سیر تکامل
سومین شب" بر آستان اشک" در رثای شش ماهه کربلا + متن اشعار و گزارش تصویری
حسین عمری است که دور مرقدش می گردیم آیینه ی مسجد الحرام است حسین *** برپا شده است در دل من خیمه ی غمی جانم چه نوحه و چه عزا و چه ماتمی عمری است دلخوشم به همین غم که در جهان غیر از غمت نداشته ام یار و همدمی بر سیل اشک خانه بناکرده ام ولی این بیت سُست را نفروشم به عالمی گفتی شکار آتش دوزخ
حاشیه هایی که کمتر از علی دایی شنیده اید + 38 عکس خاطره انگیز
و الیاس را چندی قبل منتشر کردیم) بابا و عموهایش آن اوایل که بلد نبودم هی مرا می بردند اما حالا دیگر راه به راه به من می بازند! 38. ناصرخان به گردن من خیلی حق دارد. هنوز هم فکر می کنم که او هنوز هم با ماست. خیلی چیزها از او یاد گفتم هم فوتبال و هم زندگی همیشه افتخار می کنم که شاگردش بودم ، او یکی از مردترین کسانی بود که در فوتبال مان داشتیم. کلمات کلیدی: علی دایی صبا مربیگری تیم ملی ساری مازندران
دومین شب از شب های شعر آئینی" بر آستان اشک" برگزار شد + متن اشعار و گزارش تصویری
پیشانی ما خورده بخوانید ارباب حسین است و حبیبی کسبی چند بیت از شعر مصطفی متولی در رثای حضرت قاسم بن الحسن (ع) را خواند: لاله خشکی و از خون خودت تر شده ای بی سبب نیست که این گونه معطر شده ای دشت را از شرر داغ دلت سوزاندی یک تنه باغی از آلاله پرپر شده ای تنش تغ و تنت کرب و بلا را لرزاند زخمی صاعقه خنجر و حنجر شده
جهان شخصی نویسنده
کتاب مطرح است. وقتی این را که لوکیشن یکی از قهرمان های این داستان است، به خود یودیت هرمان گفتم گفت اصلا به این مسئله فکر نکرده بودم. حالا نمی دانم می خواست تعارف کند یا واقعا ناخواسته بوده... . گفتید اولین بار که داستان را خواندید زیاد خوش تان نیامد. ایرادهایی هم که شما به کتاب داشتید همان ایرادهای منتقدان آلمانی بود؟ تقریبا همان ها بود. یک ایرادی که وقتی همان بار اول خواندم به ذهنم
ماجرای مرگ فجیع 16 سرباز در لوئیزیانا!(پاورقی)
. به سوی نیمیتس چند روز بعد از سرگردانی بر روی آب های خلیج فارس دسته نورآبی ها و تفنگداران دریایی با کوله پشتی های پر از مهمات آماده سوار شدن به قایق های کوچک شدند. ناو نیمیتس درست در مقابل کشتی بر روی آب ها، لنگر انداخته بود و ژنرال وات حالا امیدوار بود که مانورهای چند ماهه ارتش، روس ها را سردرگم کرده باشد. هرچند این احتمال را هم می داد که با وجود شبکه بزرگی از وسایل جاسوسی، زیردریایی ها