و خودم او را به بیمارستان آوردم که متأسفانه فوت کرد. اعترافات متهم پس از اظهارات سمیرا، مأموران برای بازداشت فریدون به خانه آن ها رفتند که معلوم شد وی متواری شده است. بررسی ها برای دستگیری متهم به قتل آغاز شد، اما نتیجه ای نداشت تا اینکه فریدون بعد از چند ماه خودش را به مأموران معرفی کرد و در همان ابتدا با پذیرش قتل برادرش عنوان کرد: من سال ها معتاد بودم و خانواده ام از این موضوع خبر
همسر برادر شهیدم می خواست برود مشهد؛ دخترش را آورد بافق پیشم تا با دخترم که هم سال بود، درس بخواند؛ من هم قبول کردم. آن موقع هم من دوباره پا به ماه بودم و در همان لحظه خبردار شدم که سعید پسر خواهرم شهید شده است که بعد فهمیدم اشتباهی فهمیدم؛ جریان اینطور بود که به همسرم زنگ زدند و او می گفت سعید شهید شده و من بعد از آن فهمیدم سعید یک نفر دیگر است؛ به هر حال، من با شنیدن آن خبر خیلی ناراحت شدم و این
پر نخواهد شد. همسر شهید سروستانی: روز خاکسپاری همسرم، روز تولدش بود دکتر مهدی نوروزی سروستانی متولد 1354 متخصص مغز و اعصاب، سال ها پیش برای گذراندن طرح پزشکی راهی برازجان بوشهر می شود و بعد از اتمام طرح، پاگیر همان منطقه می ماند، همان جا به کار طبابت ادامه می دهد و در بیمارستان های شهرستان دشتستان به مردمان محروم منطقه خدمت رسانی می کند، تا اینکه ویروس کرونا در همین مسیر جانش
همسرتان آشنا شدید و چند فرزند دارید؟ من قبل از رفتنم به امریکا از طریق یکی از دوستان با همسرم در حد اولیه آشنا شدم. ولی بعد که به امریکا رفتم و به هرحال با دوری و شرایط سخت کاری و اینکه آن زمان تلفن و شرایط آسان ارتباطی فعلی نبود؛ به ایران برگشتم و در سال 53 از ایشان خواستگاری کردم و باهم ازدواج کردیم. به هرحال در اینجا پاگیر شدم و بعد هم که در امتحان MCAT قبول شدم؛ سفر کوتاهی داشتم و
زدند؟ دخترم نغمه دختر خودمان نیست، دختر خواهرم است که به فرزندخواندگی قبولش کردیم. یک بار فرزندم سقط شد قسمت نبود بچه دار شوم. سال 89 که نغمه به دنیا آمد خانواده اش شرایط مالی خوبی نداشتند، به نیت اینکه به خانواده اش کمک کنیم به عنوان خاله و شوهرخاله به بچه رسیدگی می کردیم. خواست خدا بود مهر بچه به دل ما افتاد و واقعاً همسرم با جان و دل با نغمه رفتار می کرد و همیشه می گفت کاری که در
به گزارش شرق، آخرین روزهای اسفند سال 97 جسم نیمه جان مردی به نام فرهاد به بیمارستان منتقل شد. زنی که فرهاد را به بیمارستان منتقل کرده بود، گفت همسر برادر اوست. هرچند اقدامات پزشکان برای نجات جان فرهاد بلافاصله آغاز شد، اما ساعاتی بعد مرگ او اعلام شد. مسئولان حراست بیمارستان این مرگ را به مأموران گزارش دادند. با حضور بازپرس ویژه قتل در محل و انتقال جسد به پزشکی قانونی تحقیقات در این زمینه آغاز شد
افتاد. همین باعث شد تا از هوش برود. بعد چه شد؟ دسته کلیدش را برداشتم، در خانه اش را بستم و به محل کارم رفتم. با خودم گفتم چند ساعت بعد به هوش می آید. اما عصر وقتی به خانه برگشتم و با کلید در خانه زن صاحبخانه را باز کردم با جسد او روبه رو شدم. زن صاحبخانه نفس نمی کشید و مرده بود. بعد تصمیم گرفتم جسد را از آنجا بیرون ببرم، چون هوا گرم بود و اگر جنازه زیاد در خانه می ماند بوی تعفن ساختمان