دعایی که ملائک آمینش را گفتند! !! - خبرگزاری تابناک
سایر منابع:
سایر خبرها
شهید همدانی ظرفیت های مغفول سوریه را پای کار آورد
رضایی با سپاه همدان تماس بگیرد و خبر کودتا را بدهد و بگوید: یک نفر خودی بین کودتاچیان است، مراقب باشید او را نزنید. او به شما اطلاعات می دهد. حال در آن وضعیت با همان تعداد نیرو و اطلاعات اندک باید با کودتا مقابله می کردیم، کودتایی که یک ستادش در فرانسه به فرماندهی شاپور بختیار و ستاد دیگرش در بغداد به فرماندهی اویسی بود. همه ساواکی ها و ارتشی های فراری داخل این کودتاچی ها بودند و دولت های مختلف
فروش یک نوزاد در تهران در کمتر از 5 دقیقه
شویند. مرد داد می زند چقدر گفتم بمون ورامین گوش نکردی. دخترک داخل توالت در حال شسته شدن و درد زایمان کشیدن است و پسر دم در توالت سر قیمت نوزادی که هنوز متولد نشده چانه می زند چهار میلیون تومن تمام. عوضش بچه ام خوشبخت میشه و کلامی نمی پرسد که خریدار نوزاد کیست و شغلش چیست و ... وسط صحبت ها مدام می رود آستانه دستشویی به دلجویی. رو به زنش می گوید عزیزم چند تا دود می خوایی بگیری. من دورتر ایستاده ام و
بسیج مردمی، از خط مقدم جنگ تا پشتیبانی
می خورد مثل دوربین دید در شب و ... گفتم: یا ماشین یا وسایلش. باید قسمت کنیم. بالاخره ما هم نیروهای مان به این چیزها احتیاج دارند. آن فرد آمد جلو مرا بوسید و گفت: همه اش برای خودت... جلوتر که رفتیم یک رزمنده جلوی ما پرید و گفت: زود باشید. بیاید... یک کامپریسی نو اینجاست. رفتیم ببینیم چه خبر است. صحنه، صحنه جالب و خیلی کم نظیر بود. جنگ به حالت تن به تن درآمده بود. وسط این
سیدمحسن سبزیان؛ 20 کیلومتر دوید تا به کاروان شهدا برسد
بود. * سرنوشت رزمنده ترسو ناصر مستشرق می گوید: در هور که بودیم یک بار عراقی ها سنگر کمین ما را زدند و ما مجبور شدیم داخل قایق به نگهبانی بپردازیم، فرمانده قایق ما آقای مهدی طبری بود، یکی از بچه ها وقتی تیراندازی عراقی ها را دید ترسید و شروع کرد به غُر و لند کردن، اعصاب همه بچه ها خرد شده بود. ما هم به دلیل اینکه از تیرهای بی هدف عراقی ها در امان بمانیم، کف قایق
کیفیت اعمال روز "اربعین "
، شهادت می دهم و خدا را شاهد می گیرم، که تو به همان مسیری رفتی که اهل بدر رفتند، و در آن راه از دنیا گذشتند، آن مجاهدان در راه خدا، و خیرخواهان برای خدا، در مبارزه با دشمنان خدا، و تلاش گران در یاری اولیایش، آن دفاع کنندگان از عاشقانش، خدا پاداشت دهد، به برترین و بیشترین، و کامل ترین پاداش، و وفاکننده ترین پاداش، یکی از آنان که به بیعت او وفا کرد، و دعوتش را اجابت نمود، و از والیان امر اطاعت کرد
بیستم صفر؛ اربعین حسینی+ متن کامل زیارت
تو ستم کرد و خدا لعنت کند مردمی که شنیدند جریان کشتن و ستم تو را و بدان راضی بودند اَللّهُمَّ اِنّی اُشْهِدُکَ اَنّی وَلِیٌّ لِمَنْ والاهُ، وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُ، بِاَبی اَنْتَ وَاُمّی یَابْنَ رَسُولِ اللهِ، خدایا من تو را گواه می گیرم که من دوست دارم هر که او را دوست دارد و دشمنم با هر که او را دشمن دارد پدرم و مادرم بفدایت ای فرزند رسول خدا اَشْهَدُ اَنَّکَ
غوغای میلیون ها عشاق حسین در گرداگرد سفینه النجاه
صورت که مردم چهل روز دیدند که طلوع و غروب خورشید، سرخ و خون رنگ است. در استحباب زیارت اربعین که با ذکر سلام ها آغاز می شود و با شهادت به مجد و عظمت امام حسین(ع) ادامه می یابد، روایاتی وارد شده است؛ همین طور درباره ملحق شدن سر مطهر سیدالشهدا(ع) به پیکر ایشان در این روز، زیارت مرقد امام از سوی جابر در این روز، کیفیت این زیارت و.. . در ایام اربعین در عراق، میلیون ها نفر با مواکب حسینی برای
خاطرات کربلا: فی الطریق
سال هم بودیم سریع گفت عینی من هم گفتم نائب الحجه اون هم گفت نعم!! خلاصه مقداری اقلام فرهنگی هم به این دوستان دادیم و خدا حافظی کردیم. در این موکب که اولین استراحتگاه ما بود جمع مان خیلی صمیمی تر شد(منظورم بچه های زینبیون است) ادامه ی مسیر را سعی کردیم مثل حاج آقا و برادر یاسر یواش حرکت کنیم ولی خوب یه نفر باید حسین قاسمی و سید و برادر اسحاق را می گرفت چون ناخودآگاه گازش رو می گرفتند! حاج آقا هم
20 نکته درباره شخصیت زنی برای همیشه تاریخ
اولیای الهی نیز در همین است. زینب که خود چنین دیدی دارد، و در خانواده شجاع تربیت شده است، از شجاعت حیدری بهره مند است. او به لبوه الهاشمیه (30)؛ شیر زن هاشمی لقب گرفته است و چون مردان بر سر دشمن فریاد می زند، توبیخشان می کند، تحقیرشان می کند، و از کسی هراسی به دل ندارد. او از برق شمشیر خون چکان آدمکشان واهمه ندارد، در آن روز فراموش نشدنی، در میان آن همه شمشیر و آن همه کشته فریاد می زند که آیا در
مهم ترین تصویرگر حماسه ی مردمی اربعین
به فیلم گرفتن. ما تا دوکوهه با آن VHS فیلم گرفتیم. آن فیلم ها هنوز هستند. آوینی از اولین فیلمهایی که گرفتم، لذت برد داشتیم می رفتیم که وسط راه اتوبوس ها خراب شدند. یکی از بچه های بسیجی که جانباز بود با دست قطع شده رفت زیر اتوبوس که آن را تعمیر کند. من از داخل اتوبوس، او را دنبال کردم و با او زیر اتوبوس رفتم .طبق همان آموزه هایی که در روایت فتح دیده بودم، ناخودآگاه دنبال سوژه
در دل این همه جمعیت مشتاق گُمم
عقیق :دلم هوای کربلا و حرم تو را دارد؛ چه کنم؟ بیا در کنار ما باش تا غم روزگار را از یاد ببریم، ای پیام آور بزرگ شهادت و آزادگی . این ها واگویه های یک زائر پیاده کاروان اربعین است که دوست دارد در روزنامه منتشر شود. او می گوید: گرچه فلج هستم اما هنوز می توانم خودم را سینه خیز تا حرم آقا برسانم؛ برای همین همراه دو برادر و عمویم چهار روز است، در حال پیاده روی با کاروان اربعین هستیم.
وقتی فرمانده شهبازی ملائک را به کمک سردار همدانی فرستاد
شیار پایین تنگه؛ جایی که شهبازی چشم به راه مان بود. لحظات اوّل ورودم به آن جا را هیچ وقت فراموش نمی کنم. داغ داغ بودم؛ از بابت خیلی چیزها: غربت بچّه ها، شهادت مظلومانه شان، نرسیدن نیروهای کمکی و... شروع کردم به صحبت. همه چیزهایی را که از لحظه ی شروع حمله تا به آن دقیقه دیده بودم، برای او گفتم. در تمام آن دقایق شهبازی فقط اشک می ریخت و با آن چفیه ی یادگار سفر مکّه اش که به دور گردن داشت
شرح مختصر و زیبایی از فرازهای زیارت اربعین +صوت آوای دلنشین زیارت اربعین
نگذاشت و خیر خواهی نمود. در این دنیا هر کس توسط چیزی و یا عملی به عزت می رسد. امام صادق علیه السلام در این فراز از زیارت، امام حسین علیه السلام را توصیف می نماید که خدایا او ولی تو و فرزند ولی توست، او برگزیده و پسر برگزیده توست. یعنی با تمام عزت و احترامی که برای ایشان قائل بودی ولی به وسیله شهادت به او عزت بخشیدی. تو خواستی که امام به وسیله شهادت، آن هم چنین شهادتی به عزت برسد. خدا به
فائزه هاشمی: خانواده ما تم طنز دارد
دنبال چنین چیزهایی نبوده اند. اما حتما عکس العمل مان چیز خوبی نخواهد بود! حتی ممکن است خطرناک هم باشد! *من در مدرسه رفاه یک سال مدرسه می رفتم. کلاس اول راهنمایی. قبل از انقلاب. بابا از موسسان آنجا بود. نمره دینی من 4 شد. بابا حرصش گرفت که حالا چرا نمره دینی ات 4 شد؟! ریاضی را 4 می شدی! تو آبروی من را آنجا بردی! بالاخره همه آنجا مرا می شناختند و می دانستند دختر آقای هاشمی ام. من گفتم به
صداپیشه عاشق
و از قضا مغز گردو نصیب من شد. خوب گردو را شکستم و خوب خوردم، همه بچه ها خندیدند و خوش شان آمد. معلم گفت تو استعداد بازیگری خوبی داری و تشویقم کرد. در آن سن و سال این حرف ها بسیار برایم خوشایند بود تا اینکه یک شب در تالار فرهنگ که واقع در دبیرستان تمدن بود، تئاتری اجرا می شد. آن زمان در زاهدان بودم. دبیرستان تمدن و دبستان فردوسی دیوار به دیوار هم بودند. من دانش آموز دبستان فردوسی بودم. از دیوار
پخش 50 فیلم در ایام عزاداری اربعین
اتفاق چند شهید گمنام دیگر در روز تاسوعا در شهر تهران تشیع می شوند، او به عمو قربان می گوید که با بچه های گروه تفحص شهدا همکاری می کند. شبی همان جوان دوباره به عمو قربان مراجعه کرده و ... ************************************* فیلم تلویزیونی روز عزیز به کارگردانی محسن توکلی، چهارشنبه 11آذر ماه ساعت 22:00 از شبکه یک سیما پخش خواهد شد. ملوک همسر پیر و رنجور حاج قربان است
کرامات قمر بنی هاشم(ع) از زبان خادم حرم ابوالفضل اعباس(ع)(التماس دعا)* حکایت اسحاق یهودی * حکایت عرب ...
: چشم در زدم و خادم درب را باز کرد، به او گفتم: این مریض را به صحن راه دهید، تا فردا او را داخل حرم بگذاریم . نمی دانستم مریض مرد است یا زن، بعدا فهمیدم دختری چهارده، پانزده ساله بود که در رختخواب فقط سرش پیدا بود، مانند یک چوب خشکیده یا مثل مرده ها او را در رختخواب پیچیده بودند، به نظر می رسید که فردا، پس فردا تمام کند. هر روز صبح، او را در کنار ضریح می خواباندیم و آخر شب بیرون می
سفرنامه اربعین حسینی از زبان یک خبرنگار
شما می خواهی برایت فراهم است. وقتی این جا مشاجره ای نیست یکی از علائم بهشت است. این جا شبیه بهشت است. حسین می گفت: دیشب من تو ذهن خودم می گفتم اگه بازم پتو داشتم خوب بود ها چون سردم بود. یک دفعه یک نفر دو تا پتوی بزرگ آورد و انداخت کنار ما. میثم: با حاج فضل الله می امدیم انصافا پاهایمان درد می کرد و می خواستیم استراحت کنیم و نسبت به روز اول بنیه مان ضعیف شده بود. گفتم حاجی الان خیلی خسته
گزارش فیلم های آخر هفته تلویزیون (11 ، 12 و 13 آذر)
بسیجی در حاشیه رود اروند پلیس را با معمای یپیچیده روبرو می کند. چرا که بسیجی به شهادت رسیده است و چند نوجوان دانشجو که جنازه را پیدا کرده اند، در نوک پیکان اتهام قرار دارند. در تحقیقات بیشتر معلوم می شود بسیجی هویت یک رزمنده زمان جنگ را دارد که در همان زمان نیز به شهادت رسیده است. روبرویی با پیکر شهید موجب بهت همرزمان او می شود. پلیس تلاش می کند رابطه ای بین شهادت شهید در سال های دفاع مقدس و پیدا شدن
خاطرات یک کارگردان از پیاده روی اربعین 1433
متن و هیچ عکس و فیلمی قادر به انعکاس آن نخواهد بود. دوستی در قم سفارش کرده بود که اگر نتوانستید دوربین هایتان را ببرید داخل حرم بروید نزد فلانی. ما هر چند مجوزهایی داشتیم ولی موفق به این کار نشدیم و رفتیم نزد آن شخص. در هتلی کنار بین الحرمین. آنجا هم کارمان راه نیفتاد و از این موضوع منصرف شدیم. خستگی چند ساعت سرپا بودن و کار وادارمان کرد که در همان هتل کمی استراحت کنیم، قرار بود مستند سال گذشته مان
خاطرات یک زائر حسینی از زیارت اربعین
رانندۀ تاکسی ای که امسال وضع مادی اش مناسب نبود و چیزی برای پذیرائی از زائران نداشت و تمام سرمایه اش همان تاکسی بود که با آن برای زن و بچه اش رزق حلال بدست می آورد، تاکسی را فروخته و در این مراسم خرج زوار حسینی کرده است. اشکال نکنید که این کار درست نیست، البته که حق با شماست؛ اما سخن در روحیه و عمق شور و عشق این مردم به خاندان رسالت است. همه چیز زیبا و شیرین بود، از چای بسیار شیرین و پرشکرش تا
واکنش دختر هاشمی به احتمال تجدید فراش پدرش!
فائزه هاشمی گفت: همه اعضای خانواده همیشه حرف هایشان همراه با طنز و شوخی است، ما بحث جدی کمتر داریم! و بحث های جدی مان هم قالب طنز دارد. به گزارش آرمان، فائزه هاشمی دختر آیت ا... هاشمی رفسنجانی که از چهره های فعال سیاسی به شمار می رود، چندی پیش گفت وگویی داشت که رویکرد طنزآمیز دارد. اما در خلال این گفت وگوی طنز، فائزه هاشمی اشاراتی نیز به روحیات و زندگی شخصی و خانوادگی و باورهای سیاسی
پخش 50 فیلم در ایام عزاداری اربعین
معلم بین تسلیم و مقاومت در برابر بیماری مردد است. اما او تصمیم می گیرد که باقی مانده زندگی خود را به بهترین شکل بگذراند. او در مدرسه با شور و انگیزه به تدریس می پردازد و با بچه ها و خانواده اش همچون گذشته حتی شادتر به زندگی می پردازد، تا اینکه بالاخره روز موعد سر می رسد و ... غزل شاکری، مهدی احمدی و نازنین فراهانی در فیلم تلویزیونی حتی اگر شب باشد نقش آفرینی کرده اند. فیلم
قدیر از همان کودکی گلچین شده بود
دوستانش می گویند برای بار هفدهم یا هجدهم به سوریه رفته بود. در تهران هم چند دوره نظامی گذرانده بود و چند گردان دستش بود و فرمانده گردان امام حسین(ع) بود. مسئولیتش زیاد بود. صبح که به سرکار می رفت 12 شب به خانه می آمد. من به او می گفتم تو چند شیفت حقوق می گیری که تا الان سرکار می مانی؟ می گفت به خدا حقوق همان یک شیفت را می گیرم. می گفت من در هفته یک روز به دانشگاه برای درس خواندن می روم و باید پنج برابر
گفتم پاشید ننه! برگردید جبهه/ خبر داد که پسرت در کربلا دفن شده
خیابان بودم که خبر شهادت هادی را به من دادند. یک پیراهن سفید پوشیدم و برای مراسم هادی به مسجد رفتم. همه تعجب کردند. به آنها گفتم این شهدا زنده اند. این وصیت هادی بود که می خواست در مراسم او لباس مشکی نپوشیم. خواهر در تکمیل حرف های پدر ادامه می دهد به خاطر وصیت هادی، همه اقوام درجه اول در شب هفتم هادی، از مغازه های اطراف روسری های رنگی خریدند و به خانه ما آمدند. هر کس ما را می دید شروع به
خاطره ای از مداح امام خمینی (+ عکس)
عصر خبر: مرحوم کوثری را بسیاری با نام مداح امام(س) می شناسند؛ صدایی ماندگار و سوزی که هر شنوایی را با همان سادگی گفتار، محزون می کند. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آستان مقدس امام خمینی(س)، در آستانه ی اربعین حسینی(ع)، بهانه ای دست داد تا به این نکته توجه کنیم که مدد گرفتن و توسل جستن برای مداحی در رثای سید و سالار شهیدان(ع)، با ذکر یا الله هم نسلی های انقلاب را به یاد صوت سوزناک مرحوم
خبرنگاری که ورزشکاران را قبض روح می کند!
و کارگر برایت بنزین می زند و خودت در ماشین نشستی! یا مثلا من با خانواده رفته بودم مسافرت در یک رستوران نشسته بودیم که یک نفر آمد جلو و داد و بیداد کرد: خدا ازت نگذره، تو چرا می خوای کی روش بره؟ چرا این کارا رو می کنی؟ از این چیزها زیاد است. دوماه مانده به المپیک 2012 یک رستورانی رفته بودم سمت درکه، یک نفر جلو آمد و گفت آقا یک سوژه برایت دارم عالی. گفتم چی؟ گفت دوتا از ورزشکارهای المپیکی شانس اول مدال آن گوشه چه قلیونی می کشند. من هم پاشدم و رفتم سروقتشان و گفتم آقا سلام علیکم. تا من را دیدند داشتند قبض روح می شدند. (خنده) ولی خب جایی هم نقل نکردم. ...
خاطرات جذاب مترجم انگلیسی خطبه های امام حسین علیه السلام
گفتم در مورد این اسم یعنی حسین در اینجا تحقیق می کنم؛ او گفت: من مسلمان نیستم. با تعجب از او پرسیدم: تو مسلمان نیستی، ولی نام تو حسین است؟ گفت بله، اجازه بده من خاطره ای را برای شما بگویم، در همان شلوغی ورودی فرودگاه این خاطره را نقل کرد، من هندو هستم و پدر و مادرم، قبل از من شش دختر داشتند و با هم قرار گذاشتند که اگر پسر دار شوند نام او را حسین گذارند و من همان تک پسرم، البته من از این نوع خاطرات
گفت وگو با کارگردان سریال نفس گرم
دیوار پریدند. اینکه چطور دولتمردان ما دچار سوءتفاهم و اشتباه مهلکی شدند که نشات گرفته از نگاه کودکان شان بود. به نظر من کتاب خوبی می شود که حتما پر از خاطره خواهد بود. قرارمان با فرهاد توحیدی این شد که همه خاطرات مان را بنویسیم و نظر من این است و فکر کنم فرهاد هم نظرش همین باشد که حتی ما می توانیم به اسم اشاره کنیم که مثلا کدام یک از همکاران ما چه کرد، کدام یک چه گفت و البته
وقتی چهره غمگین از داغی بزرگ پرده برمی دارد
پسرم اسیر باشد برمی گردد، زخمی شده باشد شهید زنده است و اما اگر ... کافی بود یکی بیاید جواب این ها را بدهد. شب فرارسید، پسر دایی و بچه اش به دیدن ما آمدند، با دیدن این صحنه ها در منزل ما طاقت نیاوردند و به تعاونی سپاه رفتند، زمانی که برگشت چهره اش غمگین بود و حکایت از داغی بزرگ داشت، همه به گریه افتادیم و ناله سردادیم، خانه ی ما همچون شب عاشورا شیون و غوغا در خرابه ی ما برپا بود . یک