یاس نوروزی کیست؟ / دختر حسود سریال دودکش را بشناسید؟! + عکس ها - رکنا
یاس نوروزی کیست؟ / دختر حسود سریال دودکش را بشناسید؟! + عکس ها
سایر خبرها
اهالی محل او را بهترین جهانِ جهان می دانستند
لرستان جمع می شدند و مداح هر هیئت در جایگاه قرار می گرفت و نوحه خوانی می کرد. او می افزاید: جهان و دوستانش هم هر شب خودشان را به آنجا می رساندند اما از آن جا که هیئت شان همه کم سن و سال بودند و تعدادشان هم کم بود چندان به رسمیت شناخته نمی شدند و همین مسئله باعث شده بود که آن ها پرچم هیئت شان را جمع کنند و وقتی از لابه لای جمعیت خودشان را به جلوی جایگاه می رسانند، پرچم نشان هیئت شان را
گفتگو با رمضان قربانی، نامه رسان جنگ در محدوده توس | عاشقانه های یک پستچی
واسطه قرار داده بودم. اما چون سن وسالم خیلی کم بود مسئولان بسیج موافقت نمی کردند. به ناچار با دستکاری و تغییر سال تولد در فتوکپی شناسنامه از سال 1348 به 1345 اجازه حضور در جبهه را پیدا کردم. به همراه عده ای از بچه های هم سن وسالم بعد از اتمام دوره کوتاه آموزشی به ایلام رفتیم و در منطقه عملیاتی مهران مستقر شدیم. چون سن وسال ما کم بود، فرماندهان اجازه نمی دادند که در خط مقدم جبهه حضور پیدا کنیم. ما به
عکس پیراهن چسبان و اندامی متین ستوده روی پشت بام خانه !
و واسطه ای بدلی عوض شدن تمام عوامل و رفقای پدرم بهره نبردم و تنها سرمایه هایم خدا و تلاش خودم بود . متین ستوده از تلویزیون تا سینما از سال 1388 که 24 ساله شد با سریال عملیات 125 به تلویزیون بازگشت و با فیلم خانه دیگری در سال 94 وارد عرصه سینما شد. با سریال یادآوری در سال 1392 که از آن بعنوان نقطه عطف زندگی هنری اش یاد می کند شناخته شده و در سال 95 با سریال لیسانسه
اولین عکس ها از همسر فرزاد فرزین ! / کدام بزرگترند؟! + عکس
بزرگداشت شهدای مدافع حرم و آتش نشان با صدای فرزاد فرزین برای اولین بار پخش شد. او در پایان از خانواده و همسرش قدردانی کرد و درباره اینکه آیا خانوادگی اهل ابراز علاقه کردن هستند، گفت: نه نیستیم، چون پدرم از قدیم وقتی می خواست از کسی تشکر کند برای اینکه پررو نشود خیلی جدی فقط می گفت ممنون و ما هم به تبع او این چنین شدیم. تازه من خوب ترین هستم و به طرفداران و همسرم ابراز علاقه می کنم.
دلم می خواست جانم را بدهم تا آنها لحظه ای آرام باشند
هنگامه قاضیانی را از این همراهی می خوانید: گریم نمی خوام شب قبل از رفتن به جمع بچه ها، عجیب پریشان بودم. روح خودم را می شناسم، می دانستم تا روزها پریشانم و این بی قراری ادامه دارد. همین هم شد. گفته بودند بچه ها همگی کمتر از 18 سال دارند و قتل انجام داده اند و نکته مهمتر اینکه پیش از من هیچ زنی از گروه تولید حتی به عنوان میهمان در جمع شان حاضر نشده است. وارد ندامتگاه شدم. پیش زمینه
پرویز شاپور و کاریکلماتور های ماندگار
است: یادمه بچه بودم و در خونه ای در خیابان آذربایجان فعلی (حشمت الدوله سابق)، یه روز عصر در اتاق نشیمن نشسته بودیم و صحبتی شد که من به پدرم گفتم تو چرا بر نمی گردی به فروغ؟ اما دیدم پدرم و مادربزرگم اخم کردند. این اولین خاطره برخورد اون ها با من دربارۀ فروغ بود. بعد ها یه بار یادمه من توی دبیرستان فیروز بهرام درس می خوندم که فروغ اومد اون جا دیدن من و با هم تا چهارراه یوسف
خبرنگار بودن یا نبودن
پسر خاله ای دارم که از من ده سال بزرگ تر است، او خواننده پر و پا قرص ماهنامه فیلم بود و باعث شد از سال های دبستان خواندن فیلم را شروع کنم. از اول دبیرستان نوشتن برای مجلات در صفحه خوانندگان برایم جدی شد. برای ماهنامه فیلم، فلاش بک می نوشتم و بخش مهمی از لذت زندگی در سال های نوجوانی به انتظار دیدن نامم در فیلم می گذشت. به خاطر خواندن مجله فیلم از دبستان، خیلی زودتر از همسن و سال هایم متوجه شدم
مونا فرجاد؛ زندگی و اجرای مجازی در ایام کرونا
است. به همین بهانه با او به گفتگو نشسته ایم که آن را خواهید خواند: خانم فرجاد، از چه زمانی به بازیگری علاقه مند شدید؟ من خیلی بچه بودم که با پدرم می رفتم سر فیلمبرداری. دارم فکر می کنم پدرم (جلیل فرجاد) چه حوصله ای داشت که دو تا بچه کوچک را با خودش سر کار می برد. یادم است پنج یا شش سالم بود که برای اولین بار در مجموعه تلویزیونی حکایتی و حکمتی به کارگردانی مجتبی یاسینی بازی کردم
باران کوثری ممنوع الکار شده است؟
است که حضور و نقش آفرینی در آن باعث خوشحالی شماست. دقیقا... مختصات و ویژگی فیلم عرق سرد برای تان چه بود؟ در جواب پرسش اول شما باید بگویم من همه فیلم های کارنامه ام را دوست دارم، اما یک تعداد از فیلم هایی که کارکردم علاوه بر اینکه دوست شان دارم احترام ویژه ای هم برای شان قائلم. جدا از اینکه خودم در این نوع فیلم ها بازی کردم، خیلی خوشحالم که اساسا فیلم هایی نظیر سد
گفت وگو با زوج خبری سیما| برای پیشرفت کار باهم مشورت می کنیم/ روزی که پدرم فوت کرد با گریه خبر می خواندم
گفتم شب ممکن است حیوانات درنده بیایند این جا و اتفاقات ناخوشایندی رقم بخورد! بولدوزر بود که زمین را می کند و کامیون بود که جنازه می آورد و خیلی خاطره تلخی بود. دوتا خاطره خیلی شیرین هم دارم. یکی یک سفر حج تمتع بود که خبرنگار بودم و رفتم و خیلی خوب بود. و دیگری هم ما روز خبرنگار دو سال پیش خدمت مقام معظم رهبری رسیدیم. جمع محدودی بودیم، حدود 20_25 نفر. و خب این هم می شود گفت شیرین ترین خاطره
بهاره رهنما دخترش را به آغوش کشید + عکس
ما در مشهد ما سفری به گرجستان داشتیم. ما در حرم امام رضا (ع) عقد کردیم و امام رضا باعث رسیدن ما به هم شد. من تقریبا 8 سال است مدل صورت هستم و آقای عباسی سه سال پیش برای مدل شدن با من تماس گرفتند و اما من گویا روی خوش نشان ندادم و بعد از مدتی و درحالی که من 35 کیلو از وزنم را کم کردم در مشهد با آقای عباسی در مشهد به طور اتفاقی همدیگر را در فرودگاه دیدم و با هم صحبت کردیم و درباره تبلیغات برای این
هر چه می خواهد دل تنگت بگو/ اینقدر مشکلات خود را در این سال ها بیان کردیم که دیگر دل تنگ ما هیچ چیز نمی ...
فراوان است از روزهای سخت کرونایی گرفته تا مدیرانی که سو مدیریتشان باعث عقب ماندگی استان شده تا بزرگانی که در استان فارس بزرگی نمی کنند. وحدت رویه و همدلی در استان فارس طی این چند سال از یادها رفته که امیدوارم با تغییر دولت و در ادامه خارج شدن مدیران نا لایق این مشکلات اندک و برطف شود. البته در این میان خود ما اهالی رسانه نیز کم کاری هایی داشتیم که انشالله در سال جدید این مهم
10 سالگی ناآرامی های لندن به روایت بی بی سی
یابد. "چه چیز باعث شد همه چیز تمام شود؟ به آسانی. فروشگاه ها از اجناس خالی شد. " دادگاه ها شب ها باز بودند تا به افراد مرتبط با ناآرامی ها که در حبس بودند، رسیدگی کنند. "چیزی که خیلی ناراحتم می کند این است که درست عمل نکردند، آنجا یک مشت بچه حریص بودند که برای لذت دست به آن کارها می زدند و باید مغازه ها را ول می کردند و تمرکز را روی مبارزه با پلیس می گذاشتند. "
در انتظار روزی که تیتر بزنیم "کرونا تمام شد"
شر این ویروس منحوس رها شوند. ما خبرنگاران سلامت بودیم که حتی جلوتر از مسوولان دو سال آزگار خودمان را به آب و آتش زدیم، فریاد زدیم راهکار پیشنهاد دادیم، به مردم و مسوولان هشدار دادیم، آنقدر از کرونا و زندگی در شرایط بحران نوشتیم که قلممان همرنگ کرونا شد. شب های زیادی پا به پای کادر درمان و مسوولان تا صبح بیدار ماندیم، درد دل مسوولان را شنیدیم، از دغدغه ها و سختی های کادر درمان نوشتیم
گفت وگو با خانواده جستجوگر نور، فرمانده گردان غواص ها و شهید مدافع حرم همدان؛ سردار علیرضا شمسی پور ...
یک پسر کوچک گرفته تا پیرمرد با او رفیق بودند. اگر در کاری دو نفر با هم دعوایشان می شد تحت هر شرایطی اینها را با هم آشتی می داد. روحیه ورزشی خوبی داشت. مربی اخلاق بود. چندین سال بود که جوان های ورزشکار را به راهیان نور می بردند. جوانان زیادی علاقه مند شده بودند که همراه پدرم به راهیان نور بروند. در آخرین سفرش به عراق اولین بار بود که در این چندین ساله گفت نمی توانم به سفر راهیان نور بروم و یک کار
ماجرای تلخ مزار جانباز مدافع حرم که یک عکس آشکارش کرد +تصاویر
صراط: چند روزی است عکسی در فضای مجازی منتشر شده مبنی بر اینکه یکی از شهدای فاطمیون به نام سیداحمد سادات زمانی که در فروردین سال 1400 به شهادت رسیده مسؤولان اجازه دفن او را در گلزار شهدا و حتی آرامستان اموات نداده اند و خانواده مجبور شده پیکر عزیز خود را در غربت تمام به بیابانی اطراف شهر اشتهارد ببرد و تنها به خاک بسپرد. عکس منتشر شده از میثم رشیدی، خبرنگار مشرق در فضای مجازی
چگونه درست انتخاب رشته کنیم؟
، نظریه ای با اسم مثلا آرزو های پدر، دست های فرزند . هشت ساله بودم که خیلی خوشحال اعلام کردم: من می خوام نویسنده بزرگی بشم! پاسخ من خنده بود و خنده. بعدش هم تاکید اینکه تو مدرسی نگی اینو، بهت می خندن! من توی مدرسه هیچی نگفتم. فقط توی صفحات اضافی دفتر املا، داستان کوتاه می نوشتم و هر سال، معلم ها با شنیدن انشا های من، یا قهقهه می زدند یا به پهنای صورت اشک می ریختند. من و دفتر
از رسانه تا سینما در پرانتز باز / قصه های جالب خبرنگاران با هنرمندان از رادیو نمایش شنیده شد
خواهد شد. در این بخش چهرزاد بهار دختر محمد تقی بهار شاعر و روزنامه نگار روی خط تلفن مهمان برنامه رادیویی پرانتز باز بود. عشق به وطن و آزادی برای پدرم مهم بود بهار گفت: خوشحالم در این برنامه هستم و از سابقه خبرنگاری و روحیه بهار از من می پرسید. حدودا بعد از دوران مشروطیت در سال 1291 زمانی که بهار 18 ساله بود در روزنامه خراسان می نوشت. او بعد ها روزنامه نوبهار را راه
خندوانه بیش از هزینه برای تلویزیون درآمد داشت
خوانندگی دانش دارم و 10 سال مدرس آواز بودم، خوانندگی حرفه و شغل من است و در آن آگاهی دارم و به همان اندازه از بازیگری اطلاعی ندارم. برای حضور در این مجموعه هم دائم سوال می کردم و مثلاً از آقای کریمی نکاتی را می پرسیدم یا از بچه ها کتاب های مختلفی می گرفتم تا در زمینه بازیگری مطالعاتی داشته باشم، با این حال من نقش خودم را بازی کردم. به نظرم اگر مثلاً یک خواننده بخواهد نقش پلیس را بازی کند شاید