یه زمانی کریستف کلمب دنیا بودیم! - ایران آنلاین
سایر خبرها
هیس، تمرکز اسحاق را به هم نزنید
: حالا اگه دغدغه فساد داشته باشن حرفی نیست. ولی خیلی از موضع گیری هاشون چنین چیزی فهمیده نمی شه. مثلا امروز تو مجلس کوچک زاده گیر داده بود که چرا دولت هواپیما خریده. پرسیدم: هواپیما خریده و چی؟ بعدش چی؟ با چی مشکل داشت؟ گفت: اصلا با ذات همین که هواپیما خریدیم مشکل داشت! گفتم: وااااا! چه اشکالی داره مگه؟ نهاوندیان گفت: آخه بعضی ها می گن لطف سفر با هواپیما توی ایران هیجان ناشی از سقوطشونه! مجید
بی قانون
کلانشهرها بره. البته نه اینکه مسئولان دست به سینه منتظر حل خودبه خودی مشکل نشسته باشنا... راه حل هایی هم ارائه شده که انصافا دل قشر عظیمی از جامعه رو شاد کرده. اینکه مدرسه ها رو تعطیل کنن! یعنی نه تنها دانش آموزان، بلکه مدیر و ناظم و بابای مدرسه هم از این تصمیم خوشحال می شن. حالا اینا رو گفتم که بگم کی به کیه؟ منم به نوبه خودم پیشنهاد بدم. انقدر که آرزوی بچه ها برای آلوده شدن هوا و مدرسه
گزارش روزشمار یکماهه پرونده سوشامکانی دروازه بان پرسپولیس از انتشار تصایر خصوصی تا بازگشت به تمرین!!
اتفاق تاکنون نیفتاده، گفت: هنوز شب نشده و تا شب صبر کنید. این بچه را نباید نابود کرد. حالا یک اتفاقی افتاده، شما نیز تا شب صبر کنید قطعا او کارش درست می شود. وی درباره ی اینکه پرسپولیس در حال جذب یک دروازه بان است بیان کرد: اشکال ندارد، اگر پرسپولیس به دنبال تقویت دروازه خود باشد، چه ایرادی دارد اما باید سوشا را نیز در نظر بگیریم و او را نابود نکنیم. پیشکسوت باشگاه پرسپولیس درباره احتمال
سوشا به حرف آمد: کاری نکردم که پشیمان باشم/ آسیب اصلی را نامزدم دید
-2 [43] ko ملت حسود و گشنه که چشم دیدن زندگی سوشا رو ندارین واقعاً عقب مونده و املین واسه همین به هیچ جا نمیرسین ! سوشا رو ببینین چشتون دراد ❤️ نقل قول 2016-02-01 13:24 -4 [42] احمد ما همه. کاری کردیم که اگه همه بفهمن آبرو برامون نمیمونه حالا چه درست چه اشتباه به خودش ربط داره حالا چون فوتبالیسته تو چشه فکر کنم بهتر به مسایل خصوصیش دخالت نکنیم نقل قول
فرهنگ در رسانه
نسبت به روی صحنه بردن نمایشنامه های ایرانی، حساسیت خاصی دارد. این کارگردان همه آثار نمایشنامه نویس فقید کشورمان اکبر رادی را اجرا کرده و همواره بر ایرانی بودن متن نمایش تاکید فراوان داشته است. او درباره اهمیت این موضوع به جام جم می گوید: از سال های دور همیشه دغدغه این را داشته ام که نمایشنامه های ایرانی روی صحنه تئاتر برود. هرچند در گذشته کمتر شاهد این اتفاق بودیم، اما خوشحالم که حالا
یک وانت پر از کم فروشی
با دیدنش خطا برود قطعاً نمی شود اینطور کاسبی کرد. مثلاً خود من یک بار با همین نوشته ها خطا کردم. در اتوبان آزادگان در حال حرکت بودم که دیدم آن سمت اتوبان هندوانه های قرمز گذاشته بالای وانت و نوشته کیلویی هزار تومان . با خودم گفتم چه خوب! الان هندوانه کیلویی 3 هزار تومان است حالا این چطور هندوانه به این خوبی را کیلویی هزار تومان می فروشد؟! آنقدر وسوسه کننده بود که به جای ادامه مسیر فکرم این شد که
انگار کسوف شده بود...
عاشورا را می دانستیم؛ رفتیم روی فرکانس فرماندهی لشکر و من خودم را جای آقا سید اژدر گذاشتم و گفتم: ما داریم میریم سمت خاک انداز! به بچه های 25 کربلا بگین به سمت ما تخمه نشکنن! امین آقا [فرمانده لشکر] از پشت بی سیم داد زد که: سید! تو اونجا چیکار می کنی!؟ مگه نگفته بودم که نری جلو... . سید اژدر هم جواب داد: آقا اون سید قلابیه! اون، من نیستم! من این طرفم . حدوداً هفت هشت نفر از بچه های لشکر 25 کربلا هم به
روایت زنان زندانی از تجربه زیسته خود در زندان و پس از آزادی
وقتی زندان افتادم، همه چیزم رو از دست دادم؛ اعتبارم، آبروم، همکارهام، دوست هام و فامیل هام یک جور دیگه روی من حساب می کردن. با این اشتباهی که من کردم، آبروم رو از دست دادم. یک ماه اول پدرم اصلاً نیومد ملاقاتم... بدترین چیز توی زندان بی ملاقاتیه. دخترایی بودن که خانواده اون ها رو طرد کرده بود. به نظرم آدم هرچقدر هم که مجرم باشه، نباید خانواده ها اون ها رو تنها بذارن. اون هایی که بی ملاقاتی بودن، بعضی وقت ها از فشار زیاد خودکشی می کردن. یک نفر جلوی من خودش رو از بالای پله ها انداخت پایین، یا با شیشه خودشون رو می زدن. حس خودکم بینی، جلب توجه، عدم تحمل مشکلات، همه باعث خودکشی می شه... ...
ناپدید شدن در جریان مبارزات انقلابی/ شهیدی که در تمام زندگی اش مبارزه کرد
اطلاعی نداشت، ما همه نگران حالش بودیم، ولی نمی دانستیم که ساواک همیشه دنبالش است تا او را دستگیر نماید. مادرم خیلی بی تابی می کرد تا این که بعد از یک هفته بازگشت و وقتی حال مادرم را آن چنان پریشان و نگران دید، خیلی ناراحت شد ولی او به هیچ کس از بابت غیبتش چیزی نگفت. مجسمه منفور شاه را پایین کشیدند در مهر یا آبان 57 تصمیم گرفته شد که مدارس تعطیل شوند. قرار شد بعد از تعطیلی
محمد قائد: میرزاده عشقی شهید راه سوءتفاهم شد
شیما بهره مند: از تألیفات محمد قائد پس از سال ها، کتاب عشقی: سیمای نجیب یک آنارشیست بازنشر شد و در حوزه ترجمه نیز چند ماه پیش بچه رزمریِ آیرا لوین منتشر شد. عشقی نخستین بار در سال 77 چاپ شد و بعد از آن هم تنها دو بار امکانِ تجدیدچاپ پیدا کرد و با این وصف، آخرین چاپ این کتاب به بیش از یک دهه پیش، سال 80 برمی گردد. حالا با این فاصله عشقی ، کتابی جامع درباره وجوه مختلف این شخصیت تاریخی چاپ شده
گشتی در شهر اصفهان پیش از انتخابات دهم
؛ همونایی که برای مردم یه کاری انجام میدن. یک دفعه اوج می گیرد: حالا نکردن و دنیا و آدما گولشون زد هم که نمی شه کاریشون کرد! گردن خودشون؛ ما کاری که می تونیم بکنیم اینه که بریم سر صندوق رأی؛ اصلاً ما نباید از اونها بپرسیم چی کار کردن ما باید از خودمون بپرسیم که چی کار کردیم! مثلاً آگه من نوعی دیدم چند تا پرنده گرسنه هستند منتظر دولت و مجلس نباشم دست کنم توی جیبم و یه تیکه نون بهشون بدم