لبخند گمشده - کیهان

کیهان ۱۴۰۳/۰۸/۰۶ - ۰۳:۵۹

لبخند گمشده

عادله اصفهانی در شلوغی سقاخانه گیر کرده بود لای جمعیت. دستش را دراز کرد که لیوانی را پر آب کند. - پس کو عروسکم؟ الان دستم بود... لیوان را انداخت. پشت سرش را نگاه کرد، زیر پاهایش را... اما عروسکش نبود! بین پاهای آدم های کوچک و بزرگ دنبال عروسکش می گشت. کم کم لب و لوچه اش آویزان شد و اشک هایش هم راه افتاد و شروع کرد به جیغ زدن و گریه کردن. مادر آن طرف تر روبه روی پنجره فولاد در حال زیارت نامه خواندن بود که احساس کرد صدای داد و هوار آشنایی می آید! ... ... ادامه خبر

جستجوگر خبر فارسی، بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است (قانون تجارت الکترونیک). برای مشاهده متن خبری که جستجو کرده‌اید، "ادامه خبر" را زده، وارد سایت منتشر کننده شوید (بیشتر بدانید ...)