حاتمی کیا: جای این پاسداران شهید کجای سینماست؟/دعا کنید در بستر نمیرم/ خاک پای حاج قاسم هستم/این جشنواره فجر افتخار ندارد - رویکرد
سایر خبرها
روایت رهبر انقلاب از فصول پنج گانه سبک زندگی حضرت زهرا(س)
الصّلاةوالسّلام، می گوید - طبق روایت - شنیدم که دائم مؤمنین و مؤمنات را دعا کرد؛ مردم را دعا کرد؛ برای مسائل عمومی دنیای اسلام دعا کرد. صبح که شد گفتم: یا اماه! ؛ مادرم! لم لا تدعین لنفسک کما تدعین لغیرک یک دعا برای خودت نکردی! یک شب تا صبح دعا، همه برای دیگران!؟ در جواب فرمود: یا بنی، الجار ثم الدار اول دیگران بعد خود ما! این، آن روحیه والاست. دفاع عالمانه از ولایت ایشان در محیط علم هم
اعتیاد گل به خودی است
الان در کانون با بچه ها ورزش می کند تا بتواند سلامت جسمی ره یافتگان را تأمین کند چرا که معتقد است اعتیاد یعنی گل به خودی و کسی که به خودش گل می زند باید بیشترین تلاش اش را بکند تا آن را جبران کند. غلام یکی از ره یافتگانی است که 6سال پاکی را به همراه دارد. درباره حال و هوای بعد از ترک با هم حرف می زنیم که می گوید: بعد از ترک مهم ترین چیزی که با آن مواجه می شویم نگاه جامعه است. اینکه ما را
زندگی در مریخ امکان پذیر است
سعی می کردم خودم هم در این آزمون ها شرکت کنم و پا به پای تمام کسانی که مراحل سفر را پشت سر می گذاشتند حرکت کنم. به همین خاطر زمانی که در آژانس فضایی روسیه بودم مدت 110 روز در فضای ایزوله زندگی کردم و در طول این مدت، این فرصت را پیدا کردم که به تحقیقات خودم ادامه دهم زیرا در فضای ایزوله به اینترنت دسترسی داشتم و توانستم این تجربه را به افراد دیگری منتقل کنم. پس از کار در آژانس فضایی روسیه و ژاپن به
شهرام شکوهی: باید به همسرم جایزه بدهم
هیچ کس خیلی رفت و آمد ندارم. ولی دوستانی که در عرصه موسیقی کار می کنند اکثر قریب به اتفاق بچه های خوبی هستند و با همه شان رابطه دوستانه ای دارم. با مرتضی هم چنین رابطه ای داشتم. به خاطر دارید نخستین برخوردتان با ایشان چه زمانی بود؟ قبل از این که مرتضی متوجه بیماری اش شود مراسمی بود در وزارت ارشاد که من و او حضور داشتیم. تازه قلبم را عمل کرده بودم و داشتم سیگار می کشیدم
باستانی پاریزی اهل تظاهر نبود/ پرکارترین محلی نویس تاریخ ایران
به استاد گفتم در این ییلاق و قشلاق هایی که می روید، چه می کنید؟ خسته نمی شوید؟ استاد به من گفت نگران باش به غیر از بچه های خودم، یک دختر دیگر هم دارم و منظورش عروسش بود. فرهنگ ما به برنامه های تجلیل از اساتید نیاز دارد وی در بخش دیگری از سخنانش گفت: چند بار خواستیم در زمان حیات استاد برایش مراسم تجلیل برگزار کنیم. ایشان اصلا موافق این گونه برنامه ها نبود و وقتی هم که رئیس
شهروز ابراهیمی: مادرم چشمه عشق در خانواده ماست
خوشی ام با آنهاست و بدون آنها احساس شادی نمی کنم. اگر بهترین جای دنیا بروم ولی بچه ها کنارم نباشند برایم بی ارزش است. گاهی با همسر یا دختر و دامادم به سفر می روم ولی بهترین سفرم سال گذشته بود که به شمال کشور رفتیم، چراکه همه فرزندانم در کنارم بودند. اتفاقا بچه ها متوجه حال خوبم شدند و دامادم همیشه می گوید: در هیچ سفری مادر تا این حد خوشحال و راحت نبود. مادرم پسری است شهروز
عفت مرعشی: مرا با دو حادثه می شناسند
اهل بیت(ع)، انسان شریف و بزرگوار حضرت آیت ا... آشیخ اکبر هاشمی رفسنجانی هستم. مردم عزیز مرا اغلب با دو حادثه و دو روایت می شناسند. اول حادثه ترور همسرم در سال 1358 که در نجات معجزه وار ایشان، صاحب نقش بودم و دوم حوادث تلخ بعد از انتخابات ریاست جمهوری در سال 1388 که جملاتی از من در رسانه ها انتشار یافت و بهانه ای برای تخریب همسر و فرزندانم توسط تندرو ها شد. عفت مرعشی هفتمین فرزند یک
روایت خانواده قربانیان تجاوز ماموران عربستانی /شرایط روحی این دو نوجوان بسیار وخیم است
دو شرطه زندانی هستند اما نمی دانم صحت دارد یا خیر. ما آنجا به سرکنسولگری ایران وکالت دادیم که پیگیر ماجرا باشد و امیدواریم پیگیری های لازم انجام شود و افراد خاطی مجازات شوند. ما به که مسئولین و دستگاه های عربستانی دسترسی نداریم. امید ما به مسئولین کشورمان است که آن ها نیز تا امروز خبری از پیگیری و نتیجه موضوع به ما نداده اند. به یکی از مسئولان کنسولگری ایران در جده گفتم که فکر کن این حادثه برای فرزند خودت اتفاق افتاده است، چه واکنشی نشان می دهی؟ گفتد شما خیالتان راحت باشد، تا حقتان را نگیریم عقب نشینی نمی کنیم. هنوز منتظر جواب آن ها هستیم ولی هیچ خبری نشده است. ...
آغاز یک تغییر: نیروی انتظامی ایران برای شهدای مهاجر افغانستانی مارش نظامی می زند
رضا! استاد ما بودند. یکی از دوستانش یک خاطره شیرین تعریف می کرد که برای عملیات در سوریه بودیم که خبر دادند فرزند من به دنیا آمده است، همه بچه ها مرا دوره کردند که باید شیرینی بدهی، من هم هیچ پولی در جیبم نبود. رو کردم به فاتح و گفتم آقا رضا! مثل داداش من است. چه فرقی می کند؟ من و او ندارد. آقا رضا حساب می کند. می گفت من شوخی کردم اما شهید فاتح بدون هیچ درنگی دست کرد در جیبش و پول داد به بچه ها که
زهره، برای اولین و آخرین بار آغوش مادر را لمس کرد
سالم بودن او و بچه اش، خوشحال شدم. وی ادامه می دهد: درد بعد از زایمان طبیعی است و زهره هم به طور طبیعی درد داشت، بچه اش را شیر داد و بوسید اما دردش آرام نشده بود، بی تاب بود؛ به پرستارها گفتم درد دارد و آن ها هم فقط به او مسکن می دادند، اما مسکن ها اثری نداشتند؛ دخترم فقط درد می کشید و ناله می کرد. او اضافه می کند: پرستارها تشخیص ندادند که این درد زایمان نیست و حتما مشکل دیگری
امیر قلعه نویی: هرگز پشیمان نمی شوم
کنده مطرح می کند و سعی نمی کند از مسیرهای انحرافی به حرف یا هدفش برسد. این یک حسن اخلاقی در دنیای امروز است. هیچ وقت به خاطر این اظهارنظر از مایلی کهن گلایه نکردید؟ نه. گفتم که این سلیقه فنی مایلی کهن بوده و قابل احترام است. سعید حدادیان گفته بود اگر روزی قلعه نویی سرمربی پرسپولیس شود در دعاکردن خودم برای این تیم تامل می کنم. از این اظهارنظر ناراحت نشدید؟
از تبلیغ صهیونیستی برای آرایش زنان ایرانی وتکفیر تمامی کشورهای عربی توسط داعش تا درد سر خانوادگی اوباما ...
ببیند که او چه احتیاج داشت. من این حرفی که می گویم خواهش می کنم مردها نشنوند؛ چون ممکن است بدشان بیاید! شما خانم ها این را بدانید آقایان تا آخر هم مثل یک پسربچه هستند و باید اداره شان کنید. البته اگر این حرف از زبان ما به گوش مردها برسد، لابد از ما گله خواهند کرد. واقعاً خانم ها باید این بچّه پسری را که حالا ریشش هم بعد از پنجاه، شصت سال زندگی سفید شده اداره کنند. (بیانات رهبر معظم
فراستی: آوینی معتقد بود ما سینمای اسلامی نداریم
شاید نقد دیگری که مرتضی به سینما داشته باشد بی مهری سینما به موضوع دفاع مقدس است. ما میلیون ها سوژه انقلابی داریم. ماجرای مهم دیگری که خاص کشور ماست 8 سال جنگ و حماسه و افتخار که باید به تصویر کشیده می شد و در این باره کوتاهی شد. جنگی که جنگی جهانی محسوب می شد و چندصد هزار شهید، چند برابر رزمنده و جانباز و آزاده داشت که امروز میلیون ها نفر خانواده از این عزیزان وجود دارند. بنابراین ما چند میلیون داستان جنگی داریم که می توانیم از آن ها فیلم بسازیم.
حاتمی کیا: دعا کنید در بستر نمیرم/ خاک پای حاج قاسم هم نیستم/این جشنواره فجر افتخار ندارد
از دیدن فیلم سینمایی چ منتشر شد، ابراز داشت: حاج قاسم محبت دارد که مرا می بیند من خاک پای اوهم نیستم واقعاً دلم می خواست که این جسارت را داشتم که میان این بچه ها و رزمنده ها باشم. وی افزود: یک وقتی می گفتم بچه های نیروی قدس چکار می کنند؟ آن روزگار تمام شده حالا ما سرداریم... حالا ما هستیم؛ بعد از جریان بوسنی این احساس را داشتم. وقتی داعشی ها به میان آمدند موضوع خاورمیانه مطرح شد، آن
حاتمی کیا از دغدغه هایش می گوید + فیلم
به گزارش گروه چند رسانه ای رویکرد ، ابراهیم حاتمی کیا در مراسمی که به پاس سه دهه فعالیت سینمایی وی برگزار شد، با اشاره به نامه محبت آمیزی که چندی پیش سرلشگر سلیمانی به وی نوشت، گفت: حاج قاسم محبت دارد که مرا می بیند من خاک پای او هم نیستم واقعاً دلم می خواست که این جسارت را داشتم که میان این بچه ها و رزمنده ها باشم. برای لینک مستقیم دانلود اینجا کلیک کنید.
روایت خانواده قربانیان از حادثه فرودگاه جده
باشد و امیدواریم پیگیری های لازم انجام شود و افراد خاطی مجازات شوند. ما به که مسئولین و دستگاه های عربستانی دسترسی نداریم. امید ما به مسئولین کشورمان است که آن ها نیز تا امروز خبری از پیگیری و نتیجه موضوع به ما نداده اند. به یکی از مسئولان کنسولگری ایران در جده گفتم که فکر کن این حادثه برای فرزند خودت اتفاق افتاده است، چه واکنشی نشان می دهی؟ گفتد شما خیالتان راحت باشد، تا حقتان را نگیریم عقب نشینی نمی کنیم. هنوز منتظر جواب آن ها هستیم ولی هیچ خبری نشده است.
دختر سه ساله کرجی در کنار جسد پدرش چهار روز زنده ماند!!!/مادر:من دخترم را نمی خواهم و برایم مهم نیست چه ...
وی داشته، خانه را ترک کرده و دختر سه ساله اش را با پدرش تنها گذاشته است. گفت و گو با مادر دختربچه مادر دختر بچه حرف هایی باورنکردنی می زند. مشخص نیست در چه شرایط روحی و روانی قرار دارد که مهر مادری را فراموش کرده و اصرار دارد که دخترش را سرپرستی نکند... چند سال داری؟ 30 سال. چند وقت است که ازدواج کرده ای؟ 7 سال. چرا خانه را ترک کردی
بغض حاتمی کیا:عقب افتاده ام؛ خجالت می کشم شهدای افغانستانی سوریه را می بینم
عقب افتادم. یک زمانی خودم را پیشرو می دانستم ولی جبهه وسعت گرفت و می بینم که خیلی عقب هستم و خجالت می کشم وقتی بچه های افغانستانی یا بچه هایی که بی سروصدا در منطقه می جنگند کشته می شوند. وی در حالی که اشک می ریخت و بغض گلویش را گرفته بود، افزود: نه، من کار زیادی نکردم حاج قاسم (سلیمانی) محبت دارد که من را می بیند. من خاک پای ایشان هم نمی شوم. واقعاً دلم می خواست که این جسارت و قدرت را
درگیری به خاطر طرح سوالی درباره ی کی روش
زدند و شرایط روحی و روانی بازیکنان را بر هم ریختند. وقتی از کریمی دعوت به عمل آوردند به میرشاد ماجدی گفتم که مطمئنی که کریمی را به اردو دعوت کرده اند، آیا آنها نمی دانند که او مصدوم است؟ حرف من این است که اگر این گونه شیطنت ها نبود و با روح و روان بازیکنان ما بازی نمی کردند الان بالاتر از این رتبه ای که هستیم بودیم. در بازی با ذوب آهن همه چیز مشخص می شود. شاید یک روزی ما نباشیم، ولی آن زمان است که می
دیدار مادر و دختر مازندرانی پس از 42 سال + تصاویر
. دیدار با آنها برایم مثل یک رویا بود. خیلی خوشحال بودم که آنها را یافته ام اما تا اثبات این که من فرزند واقعی آنها باشم فاصله بسیاری داشتم. از این که کودک سرراهی نبودم خوشحال بودم. نامادری پدرم مرا در کنار راه آهن رها کرده بود و خانواده ام از موضوع بی خبر بودند. دادخواستی را در دادگاه مطرح کردیم وقاضی پرونده دستور داد تا من و والدین واقعی ام به پزشکی قانونی معرفی و آزمایش دی.ان.ای بدهیم
اعتراف رییس دفتر [...] به ملاقات با مستر سوروس
به خانواده هاشان. - ابطحی: آره پیام می دادند که من فلانی هستم در فلان جبهه و اینها. یک روز در یکی از این مصاحبه ها با سربازی مصاحبه کردیم که نمی دانم چرا در شهرش - فکر کنم الیگودرز بود - گفته شده بود که مفقودالاثر شده و بعد که صدایش پخش شده بود خانواده اش مراجعه کردند که زنده است و از روی آن مصاحبه جایش را پیدا کردیم و این خاطره خیلی برایم خوب بود. اسمش پیام جبهه بود. صبح ها نیم ساعت پخش
با من بگو وقتی که من درگیر ایثار تو ام*
این خواننده و آهنگساز جوان هم تک قطعه ای به نام دنیا رو با تو دوست دارم دارد. اثری که در ترانه آن از کلمه مادر استفاده نشده اما به محبت ها و بزرگی های مادر اشاره می کند. شهاب رمضان در حال و هوای عاشقانه های همیشگی خود این کار را خواند و بر روی ترانه سید محمد کاظمی ملودی ساخت. تنظیم هم توسط سیاوش صدری انجام شده بود . علی تفرشی در نیمه دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد با دو ترانه خانه سبز و مست
ردیابی سوژه های دفاع مقدس در میان خانواده های شهدا/ سوژه های زنده ای که می سوزند
. اما به دلیل این که همسرم بیماری داشت بچه ها از من خواستند که من کنار ایشان بمانم و آنها بروند. وی در ادامه خاطره ای از فرزندان شهید خود مطرح کرده و ادامه می دهد: وقتی شهید جعفر به جبهه رفت به مهدی نامه زد که من الان آمده ام و تو هم می توانی به جبهه بیایی. مهدی هم بلافاصله من را در جریان آن نامه قرار داد. من هم با رفتن او موافقت کردم و رضایت نامه ای را امضا کردم. بعد از چند روزی به
شاعری که مبلغ هم هست/ شعر عطر و بوی زندگی من است
عنوان سوال اول خود را برای کاربران ما معرفی کنید. نجمه پورملکی هستم. متولد سال 1361، پس از پایان تحصیلات در خمام، در سال 1389 وارد حوزه علمیه شدم.به امید خدا و با اتمام این سطح، از سال جدید وارد سطح 3 حوزه می شوم. خوبان خبر: شعر را از چه سنی و در چه قالبی شروع کردید؟ مرحوم فارسی در خمام انجمنی داشت که ما 5-6 نفر بچه های دبیرستانی، روزهای سه شنبه از سال 79 تا 82 در
و من حرف هایم را با تو می گویم ای رفیق
/> قصه این دوری را به حکایت پرکشیدن و رفتن همیشگی تو را و تنهاماندنم را باکه بگویم ؟ با قلم گفتم : نوکش شکست و در کاغذ فرو رفت. با کاغذ گفتم : سوراخ شد و تاب نیاورد. با زمین گفتم : سکوت کرد. با آسمان گفتم : تیره شد. با نسیم گفتم : طوفان شد. با بوستان گفتم : کویر شد. با دریا گفتم : شوره زار شد. خواستم با خدا بگویم : اما شرم هاله ی میان ما شد. می خواهم حرف هایم را با تو بگویم. حرفهایی که مدتهاست مثل
سجاد شهباززاده:نه کریس به من شبیه است نه من به او
/> اوووووه! خیلی زیاد نمی دانم چقدر بوده است. الان که حرف سرعین شد هوس سرشیر و عسل آنجا با نان سنگک های سفیدش را نکردی؟ اتفاقا خیلی وقت است که دلم خواسته و در اولین فرصت سرشیر و عسل می خورم. آخر در همین سفر اخیرمان به تبریز برای بازی با گسترش فولاد تبریز روی میز صبحانه سرشیر عالی بود که به خاطر روز بازی مسابقه نمی توانستم غذای خیلی چرب بخورم به این خاطر پا روی دلم گذاشتم و از
تبریز- سرویس فرهنگی آناج : اگر بارها زمان به عقب برگردد بازهم فرزندانم را قربانی می دهم
زدند، مرتضی را دیدم که آرام خوابیده است. باید مادر بود تا فهمید آن لحظه که مرتضی 18 ساله مرا بی نفس مقابلم نهاده بودند، من چه حالی داشتم. بعد از شهادت مرتضی اصغر مرا دلداری می داد و می گفت بهتر است خدا را به خاطر نعمت شهادتی که به پسرم داد، شکر کنم. یک روز پس از دفن و مراسم مرتضی، اصغر به جبهه برگشت. یک روز دیدم بچه ها همه گریه می کنند؛ پرسیدم برای چه این طور گریه می کنید؟ گفتند علی
برقراری تعادل میان کار و زندگی
مقالاتی هم نوشتم. امروز می خواهم چهار مشاهده ام را در این مورد با شما به اشتراک بگذارم. درک و پذیرش واقعیت نخستین مشاهده: مسئله این جاست که تاکنون افراد بسیار زیادی درباره موضوع ایجاد تعادل بین کار و زندگی حرف های بی ارزشی زده اند. همه بحث ها بیشتر درباره زمان انعطاف پذیر ، جمعه آزاد یا مرخصی زایمان ویژه پدران بوده که تنها روی مسئله و مشکل اصلی سرپوش می گذارد. مسئله آن است که
درگیری به خاطر طرح سوالی درباره کروش/ قلعه نویی: 2 سال است که به ما ظلم می شود
بازیکنان را بر هم ریختند. وقتی از کریمی دعوت به عمل آوردند به میرشاد ماجدی گفتم که مطمئنی که کریمی را به اردو دعوت کرده اند، آیا آنها نمی دانند که او مصدوم است؟ حرف من این است که اگر این گونه شیطنت ها نبود و با روح و روان بازیکنان ما بازی نمی کردند الان بالاتر از این رتبه ای که هستیم بودیم. در بازی با ذوب آهن همه چیز مشخص می شود. شاید یک روزی ما نباشیم، ولی آن زمان است که می فهمند که حرف های من صحت
همچون فاطمه،همچون زینب
عصبانی می شدم و دعوایشان می کردم سرشان را پایین می انداختند و سکوت می کردند. آهی می کشد و می گوید:گاهی دلم می خواهد فرصتی بیشتر داشتم تا برایشان مادری می کردم، می گوید شهادت سید محسن داغ اولم بود، اشک در چشم هایش حلقه می زندو ادامه می دهد، برای سید محسن خواستگاری رفته بودم از برادرم خواستم تا سور و سات عقدش را بعد از برگشت از جبهه برایش بچینم، سکوت می کند و بغض می کند. عمه است