گلزن آخرین دربی در حسرت چند متر جای خواب! - مشرق نیوز
سایر منابع:
سایر خبرها
درگیری لفظی شدید مدیران اپراتورهای تلفن همراه آمریکایی
متقبل می شود. بعد از این اظهارنظر مدیر تی موبایل، مدیر اسپرینت این پاسخ تند توییتری را به وی داد: شما یک تنه از هر دو اپراتور دیگر تلفن همراه بدترید و من از شنیدن مزخرفات تو به شدت خسته شده ام. وی در این پاسخ طعنه ای به یکی از طرح های غیرشفاف تی موبایل هم زد که در قالب آن می توان با پرداخت 15 دلار در ماه یک گوشی آیفون 6 اجاره کرد. البته تی – موبایل به کاربران خود نگفته که در
ماجراهای ساینا ؛ رمانی فلسفی برای دبستانی ها
خواست کوله پشتی های خودمون را برداریم و بعد از پیاده شدن کنار هم باشیم. هوای بهاری و منظره ی کوه واقعا عالی بود. چقدر کوه بلند و بزرگه؛ روی قله هاش هنوز برف زمستانی نشسته و آب نشده بودند. دوست داشتم می تونستم تا اون بالا بالا برم؛ یعنی چند نفر تونستند تا بالاترین نقطه ی این کوه برند؟ اصلا این کوه یادش می مونه چند نفر اومدند و ازش بالا رفتند؟ بوته های خودروی گیاه اینجا و اونجا دیده می شد
کاش نیروی انتظامی، لا اقل با روزه خواران سیگاری و پفکی و آدامسی برخورد می کرد
ماه مبارک باشه یا نباشه باید خاموش کنین! چون تو تاکسی سیگار کشیدن ممنوعه. جرمه. گفت من تا حالا نشنیده بودم. گفتم شاید جوری برخورد کردین که ملت ترسیدن بهتون تذکر بدن. من دارم می گم خدمتتون جرمه. در اماکن عمومی مسقف و وسایل نقلیه ی عمومی سیگار کشیدن جرمه. تازه کلا پشت فرمون سیگار کشیدن جرمه! یعنی الان دارید هم زمان چند جرمو مرتکب می شین؛ روزه خواری، سیگار کشیدن حین رانندگی، سیگار کشیدن در تاکسی
غارنشینان کارتون خواب تهران +تصاویر
کردم و به دلیل پرداخت دیه تمام پس اندازه و پول پیش خانه ام را دادم و مجبور به سکونت در آنجام شدم. او درباره سطح تحصیلات کارتن خواب های این منطقه می گوید: تا سیکل درس خواندم و در شهرداری کار می کردم، اما به دلیل تصادف و گرایش به اعتیاد، کارتن خواب شدم، خیلی از کارتن خواب های اینجا تحصیل کرده هستند، حتی در قسمت کانال کنار رودخانه، یک مهندس کارتن خواب زندگی می کند. سید مشکلات
آمدن به استقلال بزرگ ترین ریسک ممکن بود
اتفاق تنها یکسری کارهای اداری مانده است. وقتی باشگاه صبا با استقلال به صورت کتبی مکاتبه می کند و پول می گیرد یعنی رضایت داده که من جدا بشوم. اما صبایی ها مدعی اند تو هنوز رضایتنامه نداری؟ اتفاقاً من روزی با استقلال قرارداد بستم که رضایتنامه ام صادر شده بود و پول هم از جانب باشگاه استقلال واریز شده بود. این حرف ها به نظرم تنها ماجرا را پیچیده تر می کند و کاری پیش نمی برد.
کجا برویم که بخندیم؟
کافی مشکل و مساله هست که بخواهد حال مان را بد کند، گاهی که خودمان را می زنیم به بی خیالی و می خواهیم چند دقیقه خوشحال باشیم یک نفر پیدا می شود که یک جور این شادی را به کام مان تلخ کند، حالا در خیابان یا خانواده، من فکر می کنم اینکه چهره های ما اینقدر خسته است و خشونت اینقدر زیاد شده دلیلش همین است که ما خنده را در زندگی مان فراموش کرده ایم از خانمی که در ایستگاه اتوبوس منتظر است، می
پسری که هاف لایف 2 را دزدید؛ داستان پشت پرده ی سرقت 250 میلیون دلاری
، در اینترنت و به صورت غیر قانونی پخش شده است. بازی قرار بود چند هفته بعد منتشر شود، اما تیم سازنده 12 ماه از برنامه عقب بود. هاف لایف 2 قرار بود تاخیر بخورد و هنوز خبر آن از سوی گیب نیوول اعلام نشده بود. انتشار غیر قانونی بازی در اینترنت، آن هم در این شرایط، نه تنها از لحاظ مالی بسیار تهدیدآمیز بود، بلکه رسوایی بزرگی هم برای شرکت والو به دنبال داشت. در ادامه با دیجیاتو همراه
شهیار قنبری: اول آرتیست شوید، بعد ترانه بنویسید
ترانه می نویسد، در جایی گفته من اگر اسم محله ها و مکان های قدیمی را آوردم، برای این است که مردمی که در آن دوران زنده گی کرده اند، خوش حال بشوند! این حرف یک آرتیست است؟ بعد همین آقا در یک فیلم مستند که من باعث شدم پخش نشود، با افتخار گفته بود ما روزی که آمدیم در این کار، هیچ چی بلد نبودیم؛ که البته هنوز هم چیزی بلد نیست. اما ما روزی که وارد این کار شدیم، در همان شانزده هفده ساله گی، کلی کتاب خوانده
زمانی که یکی از والدین شما سرطان دارد!
است. حالا همچنان کارهای خانه را دارم اما برادر کوچکم بعد از مدرسه به خانه دوستش می رود و من می توانم فوتبال بازی کنم. مادرم حرفی ندارد. او واقعاً مرا درک کرد. برندون 15 ساله موقعیت خانواده شما هرچه که باشد. احتمالاً از وقتی پدر یا مادر شما بیمار شده، همه چیز تغییر کرده است. این بخش نگاهی دارد به بعضی از این تغییرات و راه هایی که دیگر نوجوانان با این تغییرات برخورد کرده اند.
علی(ع) داروی بیماری های فکری و روحی است
شریک بروم مثل دیگران همه زندگی ام باطل می شود، این شرکی که قرآن می گوید شرک در اطاعت است، شرک در ربوبیت است، به این معنا که می گویند من هم خدا را اطاعت می کنم هم خواسته دیگران را، که حالا یا هوای نفس خودم است یا خواسته همسرم است یا بچه ام است و یا رفیقم است که می دانم هم مخالف با خواسته خداست اطاعت می کنم. بعد هم خودم را توجیه می کنم چاره ای ندارم زندگی ام به هم ریخته خب در کنار خدا زندگی
آیا درست است که می گویند حضرت علی(ع) شبی هزار رکعت نماز می خواند؟
/> امیرمؤمنان(ع) در سحرگاه شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجرت، طبق معمول برای اقامه نماز جماعت صبح از خانه به مسجد کوفه روانه شد. آن شب باز کردن درِ خانه که از چوب خرما بود برای آن حضرت دشوار گردید، آن بزرگوار در را از جای بیرون آورد و کنار گذاشت و این شعر را خواند: اُشْدُدُ حَیازیَمکَ لِلْمَوْتِ فَاِنَّ الْمَوْتَ لاقیکا وَ لا تَجْزَعْ مِنَ الْمَوْتِ اِذا حَلَّ بوادیکا(1)
انگار اینجا دنیایی دیگر است!
سراسر درخواست بودند . یکی ورشکسته بازار بود و دیگری جوان بیکار و یا مادری که به همراه دختر و پسرش به اجبار پارک نشینی را اختیار کرده بودند چرا که هزینه ای برای اجاره خانه نداشتند و البته شغلی که بتواند نیازهایشان را تامین کند . انگار سرگیجه ام پایانی نداشت ؛ در همین حال مردی جلو آمد که بی اغراق کمی ترسیدم . با حالتی از روی تعجب گفت" تا حالا کسی جرات نکرده بیاد اینجا و حرفهای ما را بشنود حالا
ناگفته های رضا رویگری 66 ساله و همسرش 25 ساله اش! (+عکس)
بنشیند، کم کم توانست روی ویلچر بنشیند و بعد توانست از عصا استفاده کند و خدا را شکر الان روی پای خود می ایستد. این احساس را دارم که او مانند بچه ای است که توانسته ام راه رفتن را به او یاد بدهم. رضا: ولی یک جورهایی هم خیالت راحت بود که دیگر گوشه خانه نشسته ام و پشت فرمان نمی نشینم (باخنده). تارا: اتفاقا خیلی دلم تنگ شده که شما پشت فرمان بنشینید و من کنارتان باشم. الان من یک
شبی با کارتن خواب های بی خواب
صاحبخانه این مددسرا است؛ مردی که حدودا 40ساله به نظر می رسد و به گفته خودش 5سالی می شود که در اینجا سکونت دارد؛ نخستین بار حدود 5سال قبل به اینجا آمدم و هنوز هم این مددسرا خانه ام است و شب هایم را در آن سپری می کنم. من توسط گشت 137به مددسرا انتقال داده شدم و کم کم تبدیل شدم به یکی از قدیمی ها و ساکنین اصلی این ساختمان. زمستان ها من در کنار سایر مسئولان مددسرا کار می کنم اما تابستان ها چون تعداد
نخستین زنان موتورسوار در ایران
مبلغ 500 تا 600 هزار تومان دوره های آموزشی را بدون نیاز به موتور و لباس های مخصوص بگذرانند و بعد از آن از موتور های با قیمت پایین تر استفاده یا موتور اجاره کنند اما بعد در رده های بالا تر هزینه ها به شدت افزایش پیدا می کند به طوری که هزینه یک موتور به 40 میلیون تومان نیز می رسد البته امیدوار هستیم با برگزاری مسابقه ها برای بانوان، اسپانسر ها این هزینه ها را برای قهرمان ها کاهش دهند. در
از اینکه نقشی در انقلاب نداشتم، خجالت می کشم/ ما سیاسی بودیم ولی "سیاسی کار" نبودیم
، تلویزیون یا در تاکسی ها و اتوبوسها پخش می شد ، مبتذل بود. پدرم وقتی در این ماشینها می نشستند معمولا اعتراض می کردند بعضی ها ضبط را خاموش می کردند بعضی وقتها هم ما از ماشین پیاده می شدیم. من خودم بارها با رانندگان بحث می کردم و گاهی پیاده هم از ماشین می شدم. بعد از انقلاب موسیقی که طرب انگیز و غنا باشد را می گفتند حرام است مواردی که در رادیو تلویزیون پخش می شد را حلال می دانستیم ولی حالا اینکه ما
نمایشگاه کتاب فرانکفورت و دیدار با محافظی که از غرفه خالی اسرائیل محافظت می کرد
اند، بعد از اتمام جلسه چند دقیقه ای، به بهانه بازدید از کتاب های مختلف، در غرفه می چرخند. در این جمع حضور دو خانم میانسال توجهم را جلب می کند. خانم ها با صدای بلند درباره هر چیزی صحبت می کنند، تقریباً همه می شنوند. آنها در بازدید از غرفه ی دفاع مقدس، با دیدن هر کتابی آهی می کشند و با بیان جملاتی مثل بمیرم برای شما ، ای وای مادراشون چی کشیدن ابراز تأسف می کنند و حس همدردی خودشان را با وقایع جنگ نشان
نخستین زنان موتورسوار در ایران
بعد از آن از موتور های با قیمت پایین تر استفاده یا موتور اجاره کنند اما بعد در رده های بالا تر هزینه ها به شدت افزایش پیدا می کند به طوری که هزینه یک موتور به 40 میلیون تومان نیز می رسد البته امیدوار هستیم با برگزاری مسابقه ها برای بانوان، اسپانسر ها این هزینه ها را برای قهرمان ها کاهش دهند. در این رشته آسیب هم دیده اید؟ نراقی: من چندین بار زمین خورده ام اما هیچ وقت مشکل جدی
90/ مشکل استقلال قلعه نوعی بود که رفت
ایمان دارم. خیلی گل است (می خندد) باور کنید در روزگاری که انسان بزرگ و واقعی کم داریم مهران مدیری یک انسان است. 90: مهران مغرور است؟ اصلاً! از بیرون قضاوت نکنید. خود من سر یک کاری از بعد از چند جلسه اتفاق جالبی برایم افتاد. چند نفر به من گفتند ما را حلال کن. فکر می کردیم تو گنده دماغ و لوس هستی. اما حالا دیدیم که چقدر خاکی هستی. می خواهم بگویم کار هنری حاشیه دارد و برخی به آن پر و بال
فوتبالیستی که به هیچ پیراهنی تعصب ندارد
بانک تجارت قرارداد بستم که خوشبختانه در این تیم آقای گل دسته دو شدم. تیم های زیادی را تجربه کردید دلیل خاصی برای حضور این تیمها داشتید؟ دلیل خاصی ندارد، من می خواستم تیم های مختلف را تجربه کنم البته تیم ها هم خواهان جذب من بودند. بعد از آن تیم کجا رفتید؟ پس از تیم بانک تجارت به تیم فوتبال راه آهن پیوستم و پس از آن چند تیم دیگر را هم تجربه کردم. من در کارنامه
علیپور: با همسرم در تهران آواره شده ایم
به گزارش خبرآنلاین؛ روز گذشته علی علیپور به باشگاه پرسپولیس رفت تا به مشکلات مالی اش رسیدگی شود اما با دست خالی و البته ناراحت از باشگاه خارج شد. علیپور دیروز هنگام خروج از باشگاه خیلی کوتاه درباره مشکلش که مربوط به محل سکونتش است حرف زد. اما گویا مشکل خیلی بزرگ تر از این حرف هاست: همراه همسرم در تهران آواره شده ام. قبلا باشگاه راه آهن 10 میلیون تومان به من پول داد که یک انباری در نازی آباد اجاره
گزارشی از قرار سالانه ی شعرا با رهبر انقلاب
بفرمایید. آقا گفتند: اصل برای من در این جلسه استماع است نه تکلم. در بین صحبت های قزوه و آقا اسم اسفندقه آمد به شعرخوانی. اسفندقه گفت از بین 7-8 غزلی که برای همسرم خواندم، یکی را خودش انتخاب کرد تا اینجا بخوانم. جمع خندید، آقا گفتند: پس شعرتان زن پسند است! امیری اسفندقه خواند: عمر از چهل گذشت و دلم ناامید نیست عاشق شدن هنوز از این دل بعید نیست بعد از شعر آقا
روایت صادقانه مهمان ماه عسل از یک زندگی دوباره
دوباره یک سال و نیم بعد از سفر برزیل متوجه شدم که حج به من واجب است، تاریخ حج تمتع را دیدم و به سفارت خانه عربستان رفتم و گفتم می خواهم به حج بروم. به خاطر موهاو ریش بلندم به من گفتند تو چه مسلمانی هستی با این ظاهری که داری؟ از این رفتارشان خوشم نیامد ولی سرانجام به جده رفتم. چند حوله سفید خریدم و به خود بستم و می خواستم با اتوبوس به مکه بروم. تا این که من را به کاروانی معرفی کردند که از
تابلوی ورود ممنوع برای جوانان تازه کار!
به گزارش بولتن نیوز به نقل از باشگاه خبرنگاران، از کودکی همه را مبهوت کارهای خود می کرد گاهی با ذغال، با گچ یا مداد رنگی های کوچکش. از همان موقع می خواست نقاش بزرگی شود آرام آرام بزرگ شد همه زندگی اش شده بود نقش ها و رنگ هایی که گاهی حتی به سختی وسایلش را تهیه می کرد. بعد از مدتی با درآمد کمی که از فروش نصف قیمت و با منت آثارش به برخی از مغازه ها داشت تصمیم گرفت برای چند روز کارهایش را
میثم مجیدی : از فرهاد مجیدی رخصت می گیرم!
تهران می آورم تا خیال هر دوی ما راحت شود. * جایی از قول تو خواندیم که گفته بودی شباهت فامیلی ات با فرهاد مجیدی هم خوشحال کننده است و هم وظایف سنگینی روی دوش تو می گذارد؟ بله، اتفاقا سر تمرین استقلال آقا فرزاد مجیدی را دیدم. جلو رفتم و از ایشان رخصت گرفتم. خیلی دوست دارم آقا فرهاد را هم از نزدیک ببینم. * بعید است فرهاد مجیدی سر تمرینات استقلال بیاید؟
پاراگراف کتاب (43)
.نایپل | مترجم مهدی غبرایی نرفتم خانه، تمام شب راه رفتم و فکر کردم چه کار باید بکنم. یک کم توی مرغ دانی خوابیدم. هزار جفت چشم حیران بودند که این کیست که تو دنیای پُر از پوشال ما خوابیده. میخواستم بگویم قد قد من فرنسی هستم ولی خسته تر ازاین حرف ها بودم. شاگرد قصاب | پاتریک مک کیپ | مترجم پیمان خاکسار مردم که دسته دسته یا تک تک مثل کلاغ های عزادار از سر کار
پناهیان: سه اتفاق شوم که ثمره محبت های جزئی اند
می گویید که مؤمن باید زندگی بهتر داشته باشد پس من که الان زندگیِ خوبی ندارم، مؤمن نیستم؟ و بعد هم مشکلات خودش را شمرد و گفت: به این دلائل، الان من زندگی ام خوب نیست... در پاسخ باید گفت: نگاه این شخص به زندگی، درست نیست. البته دین برخی از مشکلات و اذیت ها و گرفتاری های انسان را حل می کند، ولی بزرگ ترین مشکلی که دین حل می کند بد نگاه کردن انسان به زندگی است. دین تو را آن قدر بزرگ می کند که
روایت آسمان خراش از هکرها و کُری خوانی های علی کریمی
از حالا به من گفتند بعد از اتمام دوره بازی به آنجا بروم و به بازیکنان بلندقد آموزش دهم. ما در ایران جابر روزبهانی را داشتیم که متاسفانه برایش مشکلاتی پیش آمد و نتوانست آنطور که باید ادامه دهد. خیلی ها هم رهایش کردند اما چینی ها از بچگی روی یائومینگ سرمایه گذاری کردند. فارس: چند سال پیش یک عدد کتانی به بازیکن هم قد خودت دادی، الان از او خبر داری؟ همان بازیکن لاغری بود که گفتم
من و داغ و سر برنیزه و تو!
نحوه وقوع انفجار در تانک دست به دست هم داد تا پیکر این شهید تا مدت ها قابل شناسایی نباشد. من در آن زمان در مرخصی بودم با این حال شایعه وقوع این حادثه و نحوه شهادت وی و 2 همرزمش به ما هم رسید. هر کس چیزی می گفت و تفسیر و تحلیلی را ارائه می کرد. بعد از مدتی که به مقر تیپ فاطمیون بازگشتم آنجا بود که از غیبت و نبود شهید احمدی مطلع و متوجه شدم احتمالا یکی از شهدا ایشان باشند که بعد از آن سیر اداری و
گلایه بازیگر جوان از جفاهای دنیای بازیگری
جایگاهی وبا هر وسیله ای منتقد سینما شود. سین: بهترین و بدترین خاطره کودکی شما؟ جیم: تک تک لحظات کودکی ام بی نهایت بی نظیر و خوب بود که البته خیلی از آن دور شدم. بدترین اتفاق دوران کودکی ام از دست دادن پدربزرگم بود. چون واقعاً دوستش داشتم وقتی من 6،7 ساله بودم درگذشت. این مرگ به دنبال چند سال خانه نشینی و زمین گیر شدن ایشان اتفاق افتاد. من هیچ وقت جلوی دیگران گریه نمی کردم و