سایر منابع:
سایر خبرها
کاش نیروی انتظامی، لا اقل با روزه خواران سیگاری و پفکی و آدامسی برخورد می کرد
ماه مبارک باشه یا نباشه باید خاموش کنین! چون تو تاکسی سیگار کشیدن ممنوعه. جرمه. گفت من تا حالا نشنیده بودم. گفتم شاید جوری برخورد کردین که ملت ترسیدن بهتون تذکر بدن. من دارم می گم خدمتتون جرمه. در اماکن عمومی مسقف و وسایل نقلیه ی عمومی سیگار کشیدن جرمه. تازه کلا پشت فرمون سیگار کشیدن جرمه! یعنی الان دارید هم زمان چند جرمو مرتکب می شین؛ روزه خواری، سیگار کشیدن حین رانندگی، سیگار کشیدن در تاکسی
شب های طلایی خدا میان مردم نقره ای+عکس
شاهرود را پشت سر گذاشتیم و خدا می خواست که آن شب زنده ماندیم. دو آتش سوزی ماشین داشتیم بعد از تمام شدن اطفای یکی هنوز به آتش نشانی نرسیده خبر آتش سوزی دوم را دادند به محل اعزام شدیم، فقط یک کوچه بهار و نوبهار را اشتباه کردیم به فاصله 30 ثانیه دیر رسیدیم ولی همین سی ثانیه بچه ها را نجات داد. او می گوید اگر همان سی ثانیه را زودتر رسیده بودیم بچه ها دل آتش بودند و انفجار خودرو یقینا جان همه
فوتبالیستی که به هیچ پیراهنی تعصب ندارد!
صالحی هستم، متولد 5 مرداد سال 1360. اهل کجایید؟ اهل تهران. کودکیتان در کدام منطقه از تهران سپری شد؟ کودکی و نوجوانی ام را در منطقه 14 که به اصفهانک یا دولاب معروف است، گذرانده ام . چندخواهر و برادر دارید؟ من دو خواهر و دو برادر دارم. ازدواج کردید؟ بله متاهل هستم. چطور با همسرتان آشنا شدید؟ همسرم خواهر یکی از
آمدن به استقلال بزرگ ترین ریسک ممکن بود
اتفاق تنها یکسری کارهای اداری مانده است. وقتی باشگاه صبا با استقلال به صورت کتبی مکاتبه می کند و پول می گیرد یعنی رضایت داده که من جدا بشوم. اما صبایی ها مدعی اند تو هنوز رضایتنامه نداری؟ اتفاقاً من روزی با استقلال قرارداد بستم که رضایتنامه ام صادر شده بود و پول هم از جانب باشگاه استقلال واریز شده بود. این حرف ها به نظرم تنها ماجرا را پیچیده تر می کند و کاری پیش نمی برد.
کشتن داماد به بهانه ادب کردن آن
باید برادران او را پیدا می کردم. به همین خاطر به محل زندگی و کار سه برادر رفتم که متوجه شدم آنها به مکانی نامعلوم رفته اند. هر روز که می گذشت من از قاتلان مرد جوان دورتر می شدم تا این که با کمک خواهر قاتلان موفق شدم مخفیگاه آنها را در استانی در غرب کشور شناسایی کنم و دو سال پس از وقوع جنایت سه برادر قاتل را دستگیر کنم. سه برادر نیز به قتل اعتراف کردند و بعد از پشیمانی انگیزه قتل را ادب کردن داماد ناخلف اعلام کردند. آنها نیز مدعی شدند قصدی برای قتل نداشتند و تنها می خواستند مقتول را بترسانند.
کجا برویم که بخندیم؟
، رییس انجمن علمی روانپزشکان ایران اعلام کرده است: بر اساس تحقیقات به عمل آمده، بیش از یک پنجم مردم ایران درگیر مشکلات عصبی و افسردگی هستند و این رقم در تهران به یک سوم جمعیت می رسد. این آمارها مانند آمارهای رسمی دیگری که در حوزه های مختلف منتشر می شوند، چندان غیرقابل باور و دور از ذهن نیستند. تنها کافی است در اماکن عمومی و خیابان و حتی خانه، نگاهی به اطراف مان بیندازیم تا متوجه این شویم
پسری که هاف لایف 2 را دزدید؛ داستان پشت پرده ی سرقت 250 میلیون دلاری
معتقد است که امکان دارد در یادآوری این موضوع اشتباه کرده باشد (در واقع، وُلپا می گوید در آن زمان، هنوز به عضویت کمپانی در نیامده بود). “در ابتدا، آن ها از من خواستند که توضیح دهم چطور وارد شبکه ی والو شدم. همه چیز را با جزییات کامل تعریف کردم. بعد، آن ها از من درباره ی تجربیات و مهارت هایم پرسیدند. هنوز به یاد می آورم که چقدر از تسلط من به زبان انگلیسی و صحبت بدون لهجه ام غافلگیر شده بودند
صادقی: رقم استقلال بالاتر از ذوب آهن بود
شد که این تیم را به استقلال ترجیح دهم و با مشورتی که از دوستانم گرفتم، راهی این تیم شدم. من با بازیکنانی که در استقلال بازی کرده اند، صحبت کردم و با استفاده از تجربیات آدم های بزرگی که در آن تیم ها بودند، ذوب آهن را انتخاب کردم و حالا که به این تیم آمده ام، کاری به رقم قرارداد و اینکه بقیه چقدر دریافت کرده اند یا مسائل گذشته ندارم و تمرکز من روی ادامه فصل است. از نظر فنی، باشگاه، ساختار
شهیار قنبری: اول آرتیست شوید، بعد ترانه بنویسید
ترانه می نویسد، در جایی گفته من اگر اسم محله ها و مکان های قدیمی را آوردم، برای این است که مردمی که در آن دوران زنده گی کرده اند، خوش حال بشوند! این حرف یک آرتیست است؟ بعد همین آقا در یک فیلم مستند که من باعث شدم پخش نشود، با افتخار گفته بود ما روزی که آمدیم در این کار، هیچ چی بلد نبودیم؛ که البته هنوز هم چیزی بلد نیست. اما ما روزی که وارد این کار شدیم، در همان شانزده هفده ساله گی، کلی کتاب خوانده
زمانی که یکی از والدین شما سرطان دارد!
وحشتناک بود. بعد با خود فکر کردم، هی! من واقعاً راجع به سرطان چه می دانم؟ جواب درستی نداشتم. بنابراین در اینترنت شروع به خواندن درباره سرطان کردم. حتی پدرم گفت که برخی از چیزهایی که من در اینترنت پیدا کرده ام در مورد سرطان او درست نیست. سرطان همچنان خیلی ترسناک است ولی من شنیده ام که افرادی هم جان سالم به در می برند. دیگر خیلی نمی ترسم. عبدل 14 ساله آگاهی درباره سرطان موجب می
علی(ع) داروی بیماری های فکری و روحی است
شریک بروم مثل دیگران همه زندگی ام باطل می شود، این شرکی که قرآن می گوید شرک در اطاعت است، شرک در ربوبیت است، به این معنا که می گویند من هم خدا را اطاعت می کنم هم خواسته دیگران را، که حالا یا هوای نفس خودم است یا خواسته همسرم است یا بچه ام است و یا رفیقم است که می دانم هم مخالف با خواسته خداست اطاعت می کنم. بعد هم خودم را توجیه می کنم چاره ای ندارم زندگی ام به هم ریخته خب در کنار خدا زندگی
ناگفته های خواندنی بازیگر نقش ابن ملجم از سریال امام علی(ع)+عکس
شیراز خواست، ولی آقای بهزاد فراهانی و گروه ما نرفتیم. در همین ایام بود که دانشگاه تهران قبل از انقلاب قبول شدم و درس می خواندم. روزی آقای بیضایی متنی سر کلاس به من داد و گفت که این متن را بخوان. گفتم شرمنده من با آقای محمود جعفری "ارباب پویتلا و نوکرش ماتی" (نوشته برت) را کار می کنم و نمی توانم بیایم. به آقای جعفری قول داده بودم. بعد از کلاس همه به من اعتراض کردند که تو شعورت نمی رسد
گناهی که مرگ را شتاب و حبس رزق می کند
، چیست؟ دلیل این است: شیطان به آدم سجده نکرد. تازه این طور هم عرضه نداشت که خدایا! تو به ملائکه امر به سجده کردی و من اصلاً ملک نبودم. بلکه حسادت کرد و گفت: خَلَقْتَنی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طین . بارها بیان کردیم که جورچین شیطان به هم خورده بود. او می دانست که سجده مختصّ به ذوالجلال و الاکرام است، بعد با خود می گفت: حالا باید به این تازه به دوران رسیده، سجده کنند؟! آن هم چه کسانی
محسن تنابنده: برخی زیر باد کولر می نشینند، سیگار می کشند و آروغ روشنفکری می زنند/ شکاف وحشتناکی بین مردم ...
تمام این سال ها باعث شده کار در شرایط سخت تلویزیون را بپذیرد، فکر می کنید این سریال ظرفیت ادامه مسیر را در فصل های آینده خواهد داشت و اصلا صحبتی درباره ادامه دارشدن مجموعه وجود دارد؟ این سریال به گونه ای نوشته شده که ظرفیت ادامه دارشدن را دارد و حقیقتا اصرار مردم باعث ساخته شدن پایتخت بوده است، اما این قدر این روزها خسته ام که نمی توانم به این سؤال فکر کنم و نمی دانم چه پاسخی بدهم. احترام مردم ایران برایمان واجب است و هرکاری می کنیم برای آنهاست. اما پاسخ روشنی برای این پرسش ندارم... . منبع: روزنامه شرق ...
انگار اینجا دنیایی دیگر است!
سراسر درخواست بودند . یکی ورشکسته بازار بود و دیگری جوان بیکار و یا مادری که به همراه دختر و پسرش به اجبار پارک نشینی را اختیار کرده بودند چرا که هزینه ای برای اجاره خانه نداشتند و البته شغلی که بتواند نیازهایشان را تامین کند . انگار سرگیجه ام پایانی نداشت ؛ در همین حال مردی جلو آمد که بی اغراق کمی ترسیدم . با حالتی از روی تعجب گفت" تا حالا کسی جرات نکرده بیاد اینجا و حرفهای ما را بشنود حالا
افطار آخر
پر از روزنامه های سیاسی بود. مادرش صدا زد: مسعود چای سرد شد، آبجوش یخ کرد بیا افطار کن. ..بعد همسرم ازم پرسید: مسعود کجاست؟ گفتم شاید بیرون رفته است. به خاطر این که عادت داشت هر روز بعد از ظهر روزنامه می خرید و برمی گشت و بعد دیدم موتور و ماشین بیرون خانه هست، حتی کفش هایش در جا کفشی بود. یکباره دلم شور زد در ادامه مادر مسعود که حال مساعدی نداشت افزود: یکباره دلم شور زد و شروع می کنیم
چه کسانی به شب قدر وارد نمی شوند؟
برویم خانه. که چه بشود؟ اصلاً مگر اسم قدر، شب احیا نیست؟! یعنی زنده نگاه داشتن. بنا نیست شب احیاء هم بخوابیم. برویم جایی که زود تمام می شود، اینجا دیر شد و ... . این همه می دویم، عجله داریم، کجا را می خواهیم بگیریم؟ عمرهایمان خودش دارد سریع می گذرد. جدّاً باور نکردنی است، فردا شب، شب نوزدهم است؛ یعنی قریب به بیست روز گذشت! تازه روزهای مثلاً طولانی! ما که عمرمان دارد به سرعت می گذرد، بعد خودمان هم
ناگفته های رضا رویگری 66 ساله و همسرش 25 ساله اش! (+عکس)
مهم نبود. شاید خیلی ها می گفتند و هنوز هم می گویند که رضا جای پدرت است؛ حتی به رغم آنکه می دانند ما زن و شوهر هستیم اما کنایه هایی به این شکل می زنند اما اصلا برایم مهم نبود چون یاد گرفته ام به حرف مردم اهمیتی ندهم؛ من نمی دانم چه بلایی سر مردم ما آمده است که از خوشحالی تو خوشحال نمی شوند و خود را در غم و اندوه تو شریک نمی دانند؛ به همه چیز بی تفاوت هستند و مراقب حرفی که به زبان می آورند نیستند. به
شبی با کارتن خواب های بی خواب
صاحبخانه این مددسرا است؛ مردی که حدودا 40ساله به نظر می رسد و به گفته خودش 5سالی می شود که در اینجا سکونت دارد؛ نخستین بار حدود 5سال قبل به اینجا آمدم و هنوز هم این مددسرا خانه ام است و شب هایم را در آن سپری می کنم. من توسط گشت 137به مددسرا انتقال داده شدم و کم کم تبدیل شدم به یکی از قدیمی ها و ساکنین اصلی این ساختمان. زمستان ها من در کنار سایر مسئولان مددسرا کار می کنم اما تابستان ها چون تعداد
نخستین زنان موتورسوار در ایران
مبلغ 500 تا 600 هزار تومان دوره های آموزشی را بدون نیاز به موتور و لباس های مخصوص بگذرانند و بعد از آن از موتور های با قیمت پایین تر استفاده یا موتور اجاره کنند اما بعد در رده های بالا تر هزینه ها به شدت افزایش پیدا می کند به طوری که هزینه یک موتور به 40 میلیون تومان نیز می رسد البته امیدوار هستیم با برگزاری مسابقه ها برای بانوان، اسپانسر ها این هزینه ها را برای قهرمان ها کاهش دهند. در
حضور در استقلال؛ بزرگترین اشتباه زندگی یک ستاره
به گزارش پایگاه 598 به نقل از باشگاه خبرنگاران ، مهرداد اولادی، مهاجم خوش تکنیک فوتبال ایران، هر چند سالهاست در پرسپولیس بازی نمی کند، اما هنوز خود را پرسپولیسی و رفتن به استقلال را بزرگترین اشتباه زندگیش می داند. لژیونر چند ساله کشورمان که سابقه پوشیدن لباس تیم ملی را از سنین جوانی دارد برای گفتگو با خبرنگار سین جیم وقت گذاشت که ماحصل آن را در زیر می خوانید: سین: مهرداد
از اینکه نقشی در انقلاب نداشتم، خجالت می کشم/ ما سیاسی بودیم ولی "سیاسی کار" نبودیم
، تلویزیون یا در تاکسی ها و اتوبوسها پخش می شد ، مبتذل بود. پدرم وقتی در این ماشینها می نشستند معمولا اعتراض می کردند بعضی ها ضبط را خاموش می کردند بعضی وقتها هم ما از ماشین پیاده می شدیم. من خودم بارها با رانندگان بحث می کردم و گاهی پیاده هم از ماشین می شدم. بعد از انقلاب موسیقی که طرب انگیز و غنا باشد را می گفتند حرام است مواردی که در رادیو تلویزیون پخش می شد را حلال می دانستیم ولی حالا اینکه ما
مسیح در شب قدر + عکس و فیلم
غصه، رنگ کریسمس را از خانه زدوده، عموگابریل و زن عمو در این پانزده روز، به اندازه ی پانزده سال پیر شده اند. زنگ خانه به صدا درمی آید و لحظاتی بعد، پسرعمویم با دو جوان که ارمنی هم نیستند، یاالله گویان وارد خانه می شوند. ظاهراً از قبل قرار بوده که گروهی امشب بیایند و مصاحبه ای تهیه کنند. نمی دانم عمو و زن عمو با این حال و روز، با چه دل و دماغی می خواهند حرف بزنند. هر چه باشد فقط دو هفته از
نمایشگاه کتاب فرانکفورت و دیدار با محافظی که از غرفه خالی اسرائیل محافظت می کرد
دارم. البته اون زمان در کردستان نبودم. اما این فاجعه به خوبی در خاطرم مانده. من اون زمان در کردستان بودم. من جزو نیروهای ارتشی بودم. عجب پس شما در جنگ شرکت داشتین. بله، من روزای اول جنگ هم تو خرمشهر دفاع می کردم. نمی دانم چرا برای یک لحظه چهره و ظاهر مرد ایرانی مرا به یاد تکاوران در خرمشهر انداخت و بدون مکث پرسیدم: شما از تکاورهای ارتش بودین. با شنیدن کلمه ی
نخستین زنان موتورسوار در ایران
بعد از آن از موتور های با قیمت پایین تر استفاده یا موتور اجاره کنند اما بعد در رده های بالا تر هزینه ها به شدت افزایش پیدا می کند به طوری که هزینه یک موتور به 40 میلیون تومان نیز می رسد البته امیدوار هستیم با برگزاری مسابقه ها برای بانوان، اسپانسر ها این هزینه ها را برای قهرمان ها کاهش دهند. در این رشته آسیب هم دیده اید؟ نراقی: من چندین بار زمین خورده ام اما هیچ وقت مشکل جدی
90/ مشکل استقلال قلعه نوعی بود که رفت
ایمان دارم. خیلی گل است (می خندد) باور کنید در روزگاری که انسان بزرگ و واقعی کم داریم مهران مدیری یک انسان است. 90: مهران مغرور است؟ اصلاً! از بیرون قضاوت نکنید. خود من سر یک کاری از بعد از چند جلسه اتفاق جالبی برایم افتاد. چند نفر به من گفتند ما را حلال کن. فکر می کردیم تو گنده دماغ و لوس هستی. اما حالا دیدیم که چقدر خاکی هستی. می خواهم بگویم کار هنری حاشیه دارد و برخی به آن پر و بال
علیپور: با همسرم در تهران آواره شده ایم
به گزارش خبرآنلاین؛ روز گذشته علی علیپور به باشگاه پرسپولیس رفت تا به مشکلات مالی اش رسیدگی شود اما با دست خالی و البته ناراحت از باشگاه خارج شد. علیپور دیروز هنگام خروج از باشگاه خیلی کوتاه درباره مشکلش که مربوط به محل سکونتش است حرف زد. اما گویا مشکل خیلی بزرگ تر از این حرف هاست: همراه همسرم در تهران آواره شده ام. قبلا باشگاه راه آهن 10 میلیون تومان به من پول داد که یک انباری در نازی آباد اجاره
گزارشی از قرار سالانه ی شعرا با رهبر انقلاب
، سبزی، خرما، چای، حلوا، برنج، مرغ و البته آب. بین غذا خوردن آقا طبق معمول بعضی آمدند به سلام و علیک. آقا با یک دست آرام غذایشان را می خوردند و بینش جواب هم می دادند. بعد از غذا هم یکی از شاعران جوان آمد جلو که آقا بوسیدش. چیزهایی گفتند که نشنیدم. آقا به کسی رو کردند و گفتند: اینها حاضریراقان صحنه هستند. جوان ادب کرد و گفت: ما دلگرمیم به دعاهای شما. آقا گفتند: ای عشقِ دل افروز، دل من به تو گرم است. به
ماجراهای ساینا ؛ رمانی فلسفی برای دبستانی ها
سبک تر شده بود، صبا پیشنهاد کرد تا اونجا که می تونیم زباله های توی مسیر رو جمع کنیم و با خودمون پایین ببریم و بریزیم توی سطل زباله. اکثر بچه ها موافقت کردند و با همه ی خستگی راه هر کدوم یک کیسه نایلونی کوچیک پر از پوست شکلات و بطری آب معدنی و... هم همراه خودمون پایین آوردیم. حالا شب شده، با اینکه امروز خیلی خسته شدم، اما از پشت پنجره ماه رو تماشا می کنم. هنوز برای خوابیدن زوده و دلم می
روایت صادقانه مهمان ماه عسل از یک زندگی دوباره
دوباره یک سال و نیم بعد از سفر برزیل متوجه شدم که حج به من واجب است، تاریخ حج تمتع را دیدم و به سفارت خانه عربستان رفتم و گفتم می خواهم به حج بروم. به خاطر موهاو ریش بلندم به من گفتند تو چه مسلمانی هستی با این ظاهری که داری؟ از این رفتارشان خوشم نیامد ولی سرانجام به جده رفتم. چند حوله سفید خریدم و به خود بستم و می خواستم با اتوبوس به مکه بروم. تا این که من را به کاروانی معرفی کردند که از