دروغ دوست داشتنی داماد کم حافظه به عروس خانم! - رکنا
سایر منابع:
سایر خبرها
حرفهای فائزه هاشمی درباره ممنوع الخروجی اش،موافقت با ازدواج موقت و اعتراض مادر به حجابش /پولدار هستیم ...
هر شهری به بستگان و دوستان ملحق می شدم. *همین دو ماه پیش مادرم با فاطی و محسن رفتند اسپانیا، قبلش هم به لندن رفته بودند. من هر سال چند کشور همسایه را با هم در یک سفر برای دیدن انتخاب می کنم. معتقدم که آدم باید دنیادیده شود. در ایران هم در دوره ای که پنج سال طول کشید، با گروهی از دوستانمان به همه استان های کشور سفر کردیم. * بعد از فوت بابا خیلی ها آمدند خانه و زندگی ما را
ماجرای تلخ زندگی دختر 16 ساله و سیخ داغ در مشهد / پسر همسایه در خانه را باز کرد
دختر 16 ساله در حالی که برگه شکایت از پسر همسایه را روی میز کارشناس و مشاور کلانتری سپاد مشهد می گذاشت، به زندگی همراه با بدبختی خانواده اش اشاره کرد و گفت: در کلاس دوم ابتدایی تحصیل می کردم که با کلمه سرطان آشنا شدم. مادرم مجبور بود برای تامین هزینه های زندگی در منازل دیگران یا مزرعه روستاییان کار کند چرا که پدرم به اعتیاد داشت و همواره بیکار بود. مادرم با پول زحمت کشی، شکم شش فرزند قد و نیم قدش
حرف های جوانی را به خاطر توهم رابطه همسر برادرش با او کشت
نداشتم به بازار می رفتم و باربری می کردم. خانواده ات از قتل خبر دارند؟ تصور می کنم برادرم تا الان به آنها خبر داده باشد. البته آنها از قبل می دانستند اما می گفتند که هیچ اقدامی نکنم. پشیمانی؟ مقتول مثل برادرم بود، باهم خیلی دوست بودیم. از زمانی که او کشته شد تا الان لحظه ای آرامش ندارم. بعد از قتل هم در خیابان پرسه زدم و دو ساعت بعد به کلانتری رفتم و خودم را معرفی کردم. از اولش هم می خواستم خودم را معرفی کنم، شهامت زندگی با عذاب وجدان را نداشتم. ورزش هم می کنی؟ مدت هاست که کشتی کار می کنم. به عاقبت این کار فکر نکرده بودی؟ سکوت.... ...
وقتی هانیه گفت: عرضه اش را نداری! زهره را صیغه کردم و حالا!
مرد جوان درحالی که دلیل آشفتگی و تشنج در خانواده اش را ازدواج مجدد می دانست، به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری پنجتن مشهد گفت: 15 سال پیش به توصیه پدر و مادرم به خواستگاری دختر خاله ام رفتم و خیلی زود من و هانیه زندگی مشترکمان را شروع کردیم. مدت زیادی از زندگی زیر یک سقف با همسرم نگذشته بود که متوجه رفتارهای سرد و خشک او شدم. هانیه زن خوب و قانعی بود ولی بی توجهی هایش به امور همسرداری
این مرد مخترع آ با کلاه است +تصاویر
از درس و مدرسه و بعد کشور را باید ریشه یابی کرد. اگر فرهنگ ما درست شود همه چیز درست می شود. از من دیگر گذشته است و این ها را برای آینده می گویم. پای صحبت شاگردانش می نشینم، چند نفرشان جوان اند و متولد دهه 70 و 80 و برخی دیگر سنی ازشان گذشته. یکی از شاگردانش که شاید 60 سال را هم رد کرده باشد می گوید: یک سال افتخار شاگردی استاد را داشتم و بعد از اینکه معلم شدم با ایشان همکار بودم و خیلی
حکم سران فتنه؛ اعدام یا حبس ابد
سال 63 که منجر به عملیات بدر شد، ما از تهران منتقل شدیم جنوب و تا آخر جنگ مسئول حفاظت اطلاعات یگان های سپاه را داشتیم. س: گفتید آشنایی تان با آقا محسن رضایی به قبل از انقلاب برمی گردد؛ شما جزء منصورون بودید؟ نجات: من با یکی از شاخه های منصورون فعالیت داشتم؛ شاید اولین سازمانی هم بود که به عنوان یک سازمان مسلح، اعتقاد به ولایت فقیه را تئوریزه کرد. یعنی شما قانون اساسی را در آن
59 سال حبس و 272 ضربه شلاق به خاطر حمله به خانه مجردی زن پولدار
به گزارش گروه مرداد ماه سال 95، زن جوانی به نام نازنین با مراجعه به اداره پلیس از سه مرد جوان به اتهام آدم ربایی و اذیت و آزار شکایت کرد. او به مأموران گفت: غریق نجات استخر هستم و مدتی قبل بعد از جدایی از همسرم خانه ای اجاره کردم و تنها زندگی می کردم. چند شب پیش در خانه خوابیده بودم که سه مرد جوان وارد خانه شدند و دست و پایم را با طناب بستند. هرچه تلاش کردم کنم بی فایده بود و آنها پول و طلاهایم
روزهای مدرسه در جغرافیای محرومیت
، پزشک، معلم و کارمند تصور کنی که با تلاش و پشتکارت بخواهی فقر و محرومیت را به زانو درآوری اما یک جای کار می لنگد و هر چقدر هم تلاش می کنی، جغرافیای فقر و محرومیت نمی گذارد به پیشرفت برسی و در آخر تمام رویاهای کودکانه ات به دلیل فقر و محرومیت بر باد می رود و با رها کردن درس و مدرسه و رفتن به دنیای کار چه زود از همان کودکی مرد می شوی. اول مهر که از راه می رسد، دانش آموزان مناطق محروم کشور
یاور شب دهم، یک لوطی با مرام بود
قرار بود من در سریال شهرزاد نقش حشمت را بازی کنم، اما متاسفانه در آن مقطع با تهیه کننده به توافق نرسیدم و در نهایت این نقش به ابوالفضل پور عرب رسید، اما بعد از اتمام نقش ایشان در این سریال به دعوت دوباره حسن فتحی ایفاگر نقش نصرت شدم. حسن فتحی کارش را خیلی خوب بلد است و براساس تفکر درستی که دارد سراغ بازیگران مناسبی هم رفته و در نتیجه از کارش استقبال شد و فکر می کنم در حافظه تاریخی مردم هم باقی
من یک فمنیست هستم/ اعتقاد ندارم که چادر حجاب برتر است/ مادرم مدام می گوید چرا ماتیک زدی؟/ ما پولداریم ...
. این عادتی است که از پدرتان به شما رسیده، درست است؟ بله، همه اعضای خانواده ما خاطرات می نویسند. من 21 سال است خاطراتم را می نویسم؛ ولی به انتشارش نمی توانم فکر کنم، چون خیلی از آنها حتما برای چاپ کردن ممنوع است. از خاطرات آقای هاشمی، خاطره منتشرنشده ای نیست که شما بخواهید منتشرش کنید؟ خاطرات تا سال 73 قبل از فوت ایشان چاپ شده، بعد از این هم همین روند ادامه پیدا می کند. از آن
خاطرات خواندنی فرمانده سپاه گرگان به مناسبت سال تحصیلی جدید/ دیدار با رهبری شیرین ترین خاطره دوران ...
تا احساس خلاء و تنهایی نداشته باشم جعبه شیرینی به دستم داد تا برای معلم کلاس اولم ببرم، لذت سال تحصیلی جدید با جعبه شیرینی مادرم شیرین تر و به یادماندنی تر شد. * جزو بچه شیطان های کلاس بودم فرمانده سپاه گرگان از دانش آموزان می خواهد تا قدر فضای امن و آرامی که در آن تحصیل می کنند را بدانند و فراموش نکنند که این شرایط به سادگی به دست نیامده است؛ سپس مکثی می کند و روزهای دوران
روایت خواندنی شهید مدافع حرمی که همنام عموی شهیدش است
صبح را که خواندم دیدم محمد هم نمازش را تمام کرده. بعد آمد جلوی من پای سجاده زانو زد. دست هایم را گرفت بوسید، صورتم را بوسید. من همین جا یک حال غریبی شدم. گفتم مادرجان تو هر دفعه می رفتی تهران ماموریت، هیچوقت اینطوری خداحافظی نمی کردی. گفت این دفعه ماموریتم طولانی تر است دلم برای شما تنگ می شود. من دیگر چیزی نگفتم ، بلند شدم قرآن آوردم و از زیر قرآن ردش کردم ، بعد که محمد رفت برگشتم سر سجاده و
قاتل: می خواستم همسر برادرم را هم بکشم!
دانشگاه و گرفتن مدرکم آمده بودم که این اتفاق افتاد. البته در تهران کار هم می کردم، روزهایی که دانشگاه نداشتم به بازار می رفتم و باربری می کردم. خانواده ات از ماجرای قتل باخبر هستند؟ فکر کنم برادرم به آنها خبر داده باشد، اما از قبل می دانستند که من می خواهم این کار را بکنم، می گفتند این کار را نکنم. یک نفر را کشتی چه حسی داری؟ من و سیاوش با هم خیلی دوست بودیم، مثل برادرم بود. از زمانی که او را کشتم تا الان یک لحظه هم آرامش نداشتم.
دوست داشتم معلم شوم نه قاتل
معلم شود اما یک قدم مانده برای رسیدن به هدفش، دستش به خون آلوده شده و مجازات سختی در انتظارش است. از کارو زندگی ات بگو؟ چهارسال است به تهران آمده ام و با باربری در بازار هزینه زندگی خود و خانواده ام در شهرستان را تامین می کنم. درس خوانده ای؟ بله. من شیفته کار معلمی بودم. چهار سال پیش در کنکور شرکت کردم و در دانشگاه تربیت معلم تهران قبول شدم. هر سختی را تحمل
چطور به آنها حالی کنم که پسرم بیمار است؟
پرسم چرا نمی خواستی به مدرسه بروی، می گوید: راستش تقریبا از اول دبستان وقتی که هفت سالم بود، متوجه بیماری ام شدم و همیشه هم اذیت می شدم چون قدم کوتاه بود و بچه ها اذیتم می کردند. زورم هم کم است و آنهایی که زورشان زیاد است، فکر می کردند می توانند مرا بزنند. دوست نداشتم مدرسه بروم، چون قدم خیلی کوتاه است و همه هم می خواهند بپرسند، چند سال داری. بعد هم مسخره ام می کنند و این اعصابم را خرد می کند
آخرین جزئیات قتل پاساژ حضرتی
بود؟ بله. علاوه بر آن، دوست صمیمی هم بودیم. گفته بودی که به همسر برادرت نظر داشته، از کجا فهمیدی ؟ دو هفته قبل متوجه ارتباط آنها شدم. چطوری ؟ دو هفته قبل عروسی دعوت بودیم و من و مقتول همراه خانواده برادرم در حال رفتن به عروسی بودیم که متوجه شدم مقتول به همسر برادرم پیامک داد. من بین مقتول و همسرم برادرم در صندلی عقب خودرو نشسته بودم که متوجه
جعبه سیاه بانک مرکزی احمدی نژاد:با قایق موتوری دلار می آوردم/ پسرم گفت اشکالی ندارد فامیلی ام را عوض کنم!
این بود که آخرین کارم با آقای احمدی نژاد بوده و خیلی ها مرا به همراهی با او می شناسند. آقای هاشمی هر وقت می خواستند پروژه افتتاح کنند زنگ می زدند و با هم می رفتیم. سمت تان در دوره های قبل چه بوده؟ در تمام دولت ها سمت های بالا داشتم. قائم مقام بانک ملی، مدیرکل اعتبارات و سرمایه گذاری و ... بودم. اما بالاترین سمت را در دوره آقای احمدی نژاد داشتید.
جنایت روی ریل
که برادرم و خانواده اش در آن زندگی می کنند، مال همان کسی است که شب بو با آن در ارتباط بود. این افکار مدام مرا عذاب می داد. باید کاری می کردم. نیت اصلی من کشتن هر دونفر آنها بود. چندبار هم قصد این کار را داشتم، اما نشد. حتی یک شب من به خانه برادرم رفته بودم و آن مرد هم همانجا بود، اما من وسلیه ای نداشتم تا بتوانم او را بکشم. کلید خانه را از کجا آوردی؟ چند وقت پیش کلید خانه
این حرف گاهی تکرار شده که ما مردم را نمیخواهیم بِزور به بهشت ببریم ؛ خب این به نظر ما یک تعبیر صحیحی ...
نیست. از اوّلِ انقلاب، بنده جزو آن آدمهایی بودم که اصرار داشتم بر ارتباط -ارتباط با اطراف دنیا- الان هم همان عقیده را دارم، لکن بحثِ من این است که ما پای قدرتمند و طبیعیِ خودمان را با عصای بیگانه عوض نکنیم. اینکه به جای اینکه روی پای خودمان بِایستیم و به پای خودمان تکیه کنیم، به عصای بیگانه تکیه کنیم، خطا است. [البتّه مذاکره] در ارتباطات جهانی عیبی ندارد؛ اشکالی که من نسبت به مذاکرات هسته ای داشتم
قتل عام خانوادگی همزمان با اذان صبح در تهرانپارس / پدر بی رحم پس از خودکشی نامه ای در خانه گذاشت + عکس
بود: به خاطر همسرم و دخالت های دو برادر زنم که 20 میلیون تومان به من خسارت زده اند دست به این حادثه خونین می زنم. تحقیقات میدانی مأموران نشان داد قاتل از مدتی قبل با همسرش اختلاف داشته به طوریکه 40 روز قبل همسرش او و دخترانش را رها کرده و به خانه پدرش رفته است. عمه دو مقتول گفت: مدتی است برادرم با همسرش اختلاف دارد. ساعتی قبل در خانه بودم که برادرم تلفنی با من تماس گرفت. او حالش خوب
سارا از 7 سالگی و ناخواسته مادر شد! / زندگی تلخ دختر کرمانی
از اینکه دختر اولم را به دنیا آوردم، درد زیادی داشتم، برای همین از مواد شوهرم برمی داشتم و می کشیدم. وی تصریح می کند: وقتی شوهرم متوجه شد، مواد مصرف می کنم، سر و صدا کرد، اما بعد که من هم معتاد شدم، با هم موادفروشی می کردیم، زندان هم رفتم. خسته شدم وی که مادر پنج بچه قد و نیم قد است، ادامه می دهد: بعد از این همه سال، خسته شده بودم، باید صبح تا شب کار می کردم، کاش
گفتگو با خالق نوحه ممد نبودی
سپاه خرمشهر عضوش شدم و آشنایی ام با شهید جهان آرا از همان جا رقم خورد. از سال 58 بین بچه های رزمنده بودم تا آخر جنگ که به لطف خدا 54 ماه سابقه حضور در مناطق عملیاتی در پرونده ام ثبت شده است. اکنون با 25 درصد جانبازی بازنشسته هستم. اتفاقاً سؤال بعدی ما در خصوص نحوه آشنایی شما با شهید جهان آرا بود، ایشان را چطور آدمی شناختید؟ شهید سیدمحمدعلی جهان آرا بعد از ناصر جبروتی و شهید جعفر
سفارش آقا درباره سران فتنه در روز عاشورای 88/ اگر طرح سپاه پذیرفته می شد، فاو از دست نمی رفت/ ماجرای ...
پذیرفته می شد، فاو از دست نمی رفت *ماجرای خرید خودروی نو برای حفاظت رهبری و تذکر رهبر انقلاب *سفارش آقا درباره سران فتنه در روز عاشورای 88 *رهبر انقلاب، سیدحسن نصرالله را فرزند خودشان می دانند که کار بزرگی دارد انجام می دهد *واکنش دادستان وقت تهران به تاکید رهبری برای پیگیری کهریزک *فتنه گران در سال 89 به جبهه النصره نامه نوشتند *اگر شورای عالی امنیت ملی حصر را
رام کردن دردِ سرکش
خواندن و این برای خانواده اش یک پیشرفت است؛ همین بچه ها ترس از ارتفاع دارند و حتی روی صندلی هم نمی توانند بنشینند یا از پله بالا نمی روند. موردی بود که پدرش یک روز با یک جعبه شیرینی آمد. گفتم مگر زمین خورده که با جعبه شیرینی آمده اید؟ چون رسم در باشگاه این است که هر کس زمین می خورد، جلسه بعد شیرینی می آورد. گفت: نه، آمدم از شما تشکر کنم؛ سیزده سال است آرزوی این را داشتم که بچه ام فقط بتواند روی
مرز شکن نیستم
الناز محمدی| دومین دختر اکبر هاشمی رفسنجانی، فائزه است؛ یکی از نام آشناترین فرزندان او که در همه سال هایی که از ورودش به عرصه سیاست گذشته، او را به عنوان یکی از پرسروصداترین و البته پرحاشیه ترین فرزندان آیت الله هاشمی می شناسند. فائزه هاشمی رفسنجانی در آن دو ساعتی که در دفترش روبه روی ما نشست برای مصاحبه ای مفصل درباره زندگی و خانواده و دغدغه همیشگی اش مسائل زنان، با قبل از فوت پدرش کمی فرق کرده
دانش آموزان گریزپای
است و کلاس سوم است و تا کلاس چهارم، خبری از زنگ ورزش در مدرسه شان نیست: امسال هم زنگ ورزش نداریم، وقتی فهمیدم خیلی ناراحت شدم، چون پارسال و سال قبلش هم زنگ ورزش نداشتیم، خیلی اعتراض کردیم اما می گویند معلم نداریم، به ما گفتند از کلاس چهارم زنگ ورزش برایمان می گذارند، اگر زنگ ورزش داشتیم، خیلی بهتر می شد، فکر می کنم با زنگ ورزش بچه ها مدرسه را بیشتر دوست داشته باشند. مدرسه نیکان، در بلوار فردوس است
سرمربی تراکتور سازی: شرمنده هواداران شدم
شرمنده هواداران پر شور تیم تراکتورسازی هستم. وی با تکذیب شایعه دروغ بودن مصدومیت بازیکن تیم تراکتورسازی افزود: ما به همت شما رسانه ای ها و هواداران تیم از مشکلات پیش امده تیم رهایی می یابیم و می دانیم کسانی هستند تا با ایجاد این چنین شایعاتی بر مشکلات تیم بیافزایند که به حول قوه الهی شکست خواهند خورد. **سرمربی پدیده مشهد: با تمرکز کافی بازی با تراکتورسازی را بردیم سرمربی تیم
ورشکستگی با ولخرجی های عشق پیری
سوژه ما مراد بود.سیروس به عنوان این که خواهرم در شرف ازدواج است، مرا به مراد معرفی کرد. چند جلسه ای با مراد بیرون رفتم و توانستم علاقه اش را به خودم جلب کنم. باهم قرار ازدواج گذاشتیم و بعد از این که مطمئن شدم مراد به من علاقه پیدا کرده به بهانه های مختلف با مراد به خرید می رفتم. بعد از مدتی به مراد گفتم برای خرید عروسی به پول نیاز دارم و از آنجا که تو تمام روز سر کار هستی و نمی توانی در تمام این مدت
کودکان قربانیان خشونت های مرگبار
را تائید می کرد. به این ترتیب زن جوان و دو نفر دیگر که در این ماجرا دست داشتند بازداشت و راز کودک آزاری های آنها با تلاش کارآگاهان و بازپرس پرونده برملا شد. قتل پسر دوست آتیلا، کودک چهار ساله ای بود که به دست دوست پدرش مورد شکنجه قرار گرفت و کشته شد. زمانی که زوج میانسال کودک را به بیمارستان منتقل کردند او لحظاتی بعد تسلیم مرگ شد و کبودی های روی بدن کودک حکایت از کودک آزاری
روز وصل؛ امسال در حج 96 چه گذشت؟
طباطبائی رفت و آمد داشتم. مسجد مقبره دست ایشان بود. از معروف ترین مساجد تبریز است. الان پسر ایشان در آنجا نماز جماعت می خواند. سید محمد تقی. از زمان مرحوم قاضی منبر می رفتم و الان هم آنجا در ماه رمضان و محرم و برخی از وفیات منبر می روم. آقای قاضی بعد فوت آیت الله بروجردی، طرف آقای حکیم را گرفتند. از سال 43 هم امام را ترویج می کردند. از قبل از آن هم بین ایشان و آیت الله شریعتمداری اختلافاتی بود